در عصر ظلمت محمد اكبربوشهری
خانه | نامه | بايگانی | خانه قبلی | XML
Ú      انتخاب آهنگ Ø
From Malakut & Gardoon & Music Clips


      ›› Mute ‹‹
Ú              آگاهی Ø
«راهنمای درست كردن لينكدانی»
و فتوبلاگ برای وبلاگ‌های رايگان


›› فتوبلاگ ‹‹
›› وبگردی ‹‹
Ú           بايگانی Ø
نوشته‌هاى پيش از اين :
Eمراسم اهداى نشان لياقت و شجاعت       Eآواز گل تازه       Eخفته و خواب       Eزنده‌گى با مرگ، خودکشى با اميد       Eخونى تازه در رگ‌هاى ميهن‌پرستان       Eداستان کوتاه «اقدام ميهن‌پرستانه» ، اثر بهرام صادق...       Eاتو ره‌آگل، ويروس فوتبال       Eبامشاد يعنی آخرِ خنده!       Eهنر و فرهنگ ايرانی در موزه و کتاب نبوده، شايد در آ...       Eدرباره طرح ثبت شماره سريال اموال      

 یکشنبه، مهر ۲۶ 
?  تو دلمون حرف مى‌زنيم، بيرون داد مى‌زنيم

تو اتوبوس نشسته بودم، با خودم حرف می زدم؛ چرا نمى‌شه بلند بلند با خودم حرف بزنم؟
بغل‌دستى‌ام توى دل‌اش گفت؛ کى گفته نمى‌شه؟ مى‌شه!
ــ چه‌جورى آخه؟
ــ وانمود کن دارى با کسى حرف مى‌زنى. و همين‌طور هم ادامه بده!
ــ اون‌وقت بايد جاى يکى ديگه هم حرف بزنم. سخته! مى‌شه؟
ــ آره. همين‌طورى‌يه. ادامه بده.
ــ راست مى‌گى. من مى‌تونم با خودم بلند بلند حرف بزنم. تو به من نيروى درونى مى‌دى.
ــ آفرين! ادامه بده. حتى با ديگران هم مى‌تونى همين‌جورى حرف بزنى.
ــ با ديگران که ديگه نمى‌شه؟!
ــ به اطراف‌ات نگاه کن. اون‌هايى که ساکت نشستن، با خودشون حرف مى‌زنن، اون‌هايى هم که با هم حرف مى‌زنن، همين کار رو مى‌کنن، اما با صداى بلند. اگر نه؛ چرا حرف‌شون به سرانجامى نمى‌رسه؟!
ñ - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -#
Å  ×  *





Referrals :