جمعه، تیر ۲۷

راهنماي عبور از فيلتر مخابرات

براي عبور از فيلترهاي مخابرات، دو راه را من پيشنهاد مي‌كنم. اولي كه ساده‌تر اما ناپايدار است، استفاده از برخي سايتهاي عبور از پراكسي است كه با وارد كردن آدرس سايت فيلتر شده در يك فيلد متني و فشردن كليد آن مي‌توانيد به آدرس مورد نظر خود دست يابيد. من براي ساده‌گي كار شما يكي از اين فرم‌ها را در پايين قرار مي‌دهم كه از سايت: Start Safe Surfing گرفته‌ام.


روش دوم كه كارآمدتر اما كمي سخت است براي مبتديان را تا جايي كه دانش‌ام اجازه دهد توضيح مي‌دهم. اميدوارم كساني كه اطلاعات بيشتري دارند دست مشتاقان را بگيرند:

ابتدا آنچه در مورد نحوه‌ي كار پراكسي‌ها مي‌دانم را خدمت‌تان عرض مي‌كنم. پراكسي به يك سري كدهاي عددي گفته مي‌شود كه هر ISP براي سرعت عمل در انتقال پكت‌هاي اطلاعات از آن بهره مي‌برد. اگر شما از كدهاي پراكسي مربوط به يك سرور فرضا آمريكايي استفاده كنيد، آنگاه آن ISP ايراني كه مجهز به فيلترينگ شده ديگر شما را نخواهد ديد. يعني مي‌بيند اما به عنوان يك مشترك آمريكايي و اين باعث مي‌شود كه فيلتر يا همان سيستم پراكسي محدود كننده‌ي آن ISP از كار بيافتد و شامل حال شما نشود. در واقع پراكسي‌ها اساسا براي سرعت بخشيدن به تبادل اطلاعات درست شد اما اكنون براي ما يك محدود كننده است ..هر چه به كام جهان خوش در جام ما زهر..

روش كار در ويندوزهاي 98 و 2000 و XP چندان متفاوت نيست. من براي ويندوز 98 مي‌گويم؛ كامپيوتر را كه روشن مي‌كنيد اولين صفحه‌اي كه مي‌بينيد صفحه‌ي Desktop است. در اين صفحه يك سري آيكن يا شمايل هست. مثل My Computer. شما بر روي آيكن Internet Explorer كه به رنگ آبي و شكل e است با كليد راست موس كليك كنيد (Right-Click). بعد در برگه‌اي كه ظاهر مي‌شود بر روي Properties با كليد چپ موس كليك كنيد تا برگه Internet Properties باز شود. در نوار وضعيت بالاي اين برگه بر روي Connections كليك كنيد تا اين برگه‌ي Properties به دو قسمت بالايي: Dail-up Settings و پاييني: Local Area Network (LAN) Settings. اگر اينترنت شما معمولي و شماره‌گير مثل تلفن دارد، بر روي كليد Settings در قسمت بالايي (Dail-up Settings) كليك كنيد و اگر داراي سيستم LAN هستيد بر روي كليد LAN Settings در قسمت پاييني كليك كنيد. برگه‌ي ديگري ظاهر خواهد شد كه حاوي سه قسمت كادر بندي شده مي‌باشد:
Automatic configuration
Proxy server كه ما با آن كار داريم و در آخر هم
Dail-up Settings

اين قسمت آخري در مورد سيستم‌هاي مجهز به LAN وجود ندارد. در همان قسمت Proxy server جعبه‌ي علامت‌داري (Check Box) كه نوشته شده: Use a proxy server را چك كنيد. وقتي آنرا چك كرديد آن دو فيلد متني زيرش آزاد شده و آماده پر شدن هستند. يكي Address و ديگر Port مي‌باشند كه بايد با اعداد زير پر شوند. هر كدام از آدرس‌ها با يك پورت خاص كار مي‌كند. شما بايد يك آدرس را با پورت آن در اين دو فيلد پراكسي وارد كنيد و بعد تمام برگه‌هايي كه تاكنون باز كرده‌ايد را OK كنيد. اگر Bypass proxy server local address را هم چك كنيد اين پراكسي بجز براي سرورهاي HTTP براي ديگر سرورها چون FTP هم بكار خواهد رفت. اين پراكسي‌هايي كه من در زيل مي‌آورم فقط مربوط به پورت 3128 مي‌باشد. پورت‌هاي ديگري چون 80 ، 8080 و 8000 هم وجود دارد كه من آنها را به دلايلي معرفي نكرده‌ام. من اين پراكسي‌ها را از سايت AntiProxy گرفته‌ام. اگر لازم شود حتما روش بدست آوردن اين پراكسي‌ها را هم خواهم گفت. نكته‌اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه اين پراكسي‌ها معمولا بعد از مدتي سرعت‌شان كم شده و يا كلا حذف خواهند شد. اين فهرست بايد به روز‌ شود. يعني پراكسي سرورهاي جديدي پيدا كنيد كه سرعت خوبي داشته باشند. من سعي مي‌كنم اين پراكسي‌ها را مرتب به روز كنم. ديگراني هم كه مي‌توانند، اگر اين كار را انجام دهند ممنون مي‌شويم. فراموش نكنيد كه هر آدرس پراكسي را بايد با پورت خاص آن وارد فيلدهاي پراكسي سرور كنيد. هر يك از آدرس‌هاي زير با پورت 3128 كار مي‌كنند:

206.19.38.189
63.214.252.57
211.251.215.1
217.7.64.42
66.101.60.6
195.47.123.11
200.196.7.10
200.171.100.184
211.20.45.131
203.106.19.130
200.206.143.134
210.248.43.2
196.40.60.34

بعد از هربار استفاده از پراكسي براي دريافت سايتي كه فيلتر شده، لازم است آن علامت چك كه در قسمت Proxy Server بر روي Use a roxy server زده بوديد را برداريد و بعد هر دو برگه‌ي باز شده را OK كنيد، تا همه چيز به حالت اول بازگردد. با اين كار سرعت اينترنت شما براي دريافت سايت‌هاي فيلتر نشده كاهش نخواهد يافت. پس هر بار كه مي‌خواهيد از فيلتر عبور كنيد لازم نيست دوباره يكي از اين اعداد را وارد كنيد، فقط بايد آن چك باكس (Use a roxy server) را علامت بزنيد و بعد از آن برداريد.

من صميمانه از تمام كساني كه در اين زمينه اطلاعاتي دارند خواهش مي‌كنم اشتباهات مرا اصلاح كنند و اگر روش‌هاي جديدي دارند مي‌توانند اينجا بيان كنند و يا لينك بدهند. از كساني هم كه نتوانستند از اين روش و آدرس‌هايي كه من گذاشته‌ام استفاده كنند پوزش مي‌خواهم، اگر سوالات و ابهامات‌شان را بنويسند تا جايي كه در توانم بود پاسخ خواهم داد و اگر دانش‌اش را نداشتم از افراد آگاه به فنآوري اطلاعات تقاضاي كمك مي‌كنم.

پيوست : شماره‌ي 26 ماهنامه‌ي آفتاب منتشر شد. اين شماره ويژه‌نامه‌ي « شريعتي، روشنفكر ناشناخته» است. گفت و گويي با احسان شريعتي دارد و مقاله‌هايي از سوسن و سارا شريعتي. اما جالب ترين مقاله‌ي اين شماره «هدايت و شريعتي» اثر «محمود درگاهي» است.

چهارشنبه، تیر ۱۸

از ضحاك ماردوش تا كارون پرخروش

در دوراني كه جمشيد رمه‌خوب به فرّه ايزدي دست مي‌يابد و از ايزد ثروت و مكنت، تمناي نعمت بي‌نقمت و خوشي بي‌زوال، براي مردم هفت بلاد و طبقات چهار گانه‌ي روحانيان، رزم‌آوران، پيشه‌وران و كشاورزان مي‌كند، و در امور حكومت اساس مردم‌داري را بر ارضاء اميال دنيوي آنها مي‌گزارد، آيا در نقطه‌اي از جهان خاكي (نه خيالي)، رسمي وجود داشته كه اعتبار حاكم را بر مشروعيت مردمي قرار داده باشد؟ يا حتي در دنياي خيال و انديشه آيا كسي چنين پديده‌ي خردمندانه و خداپسندانه‌اي را در ضمير خود مي‌پرورانده؟ كه اكنون ما در نقد رفتار و كردار گذشته‌گان و افسانه‌هاي بجا مانده‌شان، بيان مي‌كنيم كه ما مردماني اصولا متكي به قدرت حاكمان صاحب فره ايزدي بوده‌ايم و هيچ‌گاه فراتر از سطح گوسفنداني در يد رمه خوبي چون جمشيد نرفته‌ايم و هرگز كار اجتماع را به عقل جمعي نسپرده‌ايم؟ آيا نه در همان زمان، اروپائيان غرق در خرافه بودند؟ پس چگونه بايد خود را بواسطه‌ي بافت ذهني جادو پسند و خرافه مزاج حاكمان فره ايزدي سرزنش كنيم؟

نه اينكه اشتباه نيست، نه، اما مردمان همه ادوار تاريخ و در تمام اقوام مختلف و نژادهاي هر چند امروزه برتر، به هنگام انسداد عقل به برخي رمال‌هاي زمان خود متوصل مي‌شدند. * پس اگر تجربه و خرد فرهيخته‌ي اروپايي‌ها در پيش چشمان ما نبود، آيا به اين نتايج گران‌بهاء از تاريخ پژوهي افسانه‌هاي باستاني دست مي‌يافتيم، كه آنرا به حساب پژوهشي جامعه شناختي از اسطوره‌ي ضحاك ماردوش بگذاريم؟

هيچ‌گاه فراموش نمي‌كنم كه در دبيرستان چگونه با معلم ديني‌مان بحث مي‌كردم، كه چرا براي اثبات وجود خدا به آيات قرآني رجوع مي‌كند؟ يا اساسا چرا دين را با قرآن و روايات ائمه‌ي معصوم توجيه و تشريح (يا شايد تشريع) مي‌كند؟ در مورد يافته‌هاي جامعه شناسي هم اگر ما به واقعيتي انكار ناپذير و عقلاني و پذيرفته شده در ميان تمام دانشمندان جامعه شناس رسيديم، كه ديگر نيازي نيست با بندگشايي از يك اسطوره آنرا بيان كنيم. اينكه براي اداره‌ي جامعه بايد به عقل جمعي رجوع كرد، رمل و شعبده را از ذهن خود بيرون كرد، با خط‌كشي در جامعه شيوه اره‌كشي را بنا نكنيم و ... صدها منش و روش سنجيده و معقول كه بايد بياموزيم و صفات زشت و ناپسند كه بايد ترك كنيم، و دستيابي به اينها كه امروزه تمام مردمان دنيا به آنها ايمان دارند و بر آن پافشاري مي‌كنند، نيازي ندارد به اينچنين بندگشايي‌هايي كه باعث افسرده‌گي من نوعي كه در پي اسطوره‌ها و قهرمانان شناخته شده در ساختار فرهنگ ايراني مي‌گردم شود. با اين روش، كه براي اثبات دين‌مان به آيات و روايات رجوع مي‌كنيم و براي بيان درستي تفكر زندگي مدرن به جراحي اسطوره‌هاي ملي مي‌پردازيم، مرتكب نوعي نقض غرض شده‌ايم!

صد البته، من نه در حدي هستم كه نقدي بر نقد بنويسم و نه اصلا كاري به صحت و سقم نتيجه اينگونه پژوهش‌هاي جامعه شناختي دارم، و نه حتي مي‌توانم روش كار اين بررسي‌ها را به نظرخواهي بگزارم. مسئله فقط اين است كه بررسي‌هاي جامعه شناختي روش‌هايي مشخص هستند كه به نتايجي نامشخص مي‌رسند. و از اين جهت است كه اين پژوهش‌ها هيچ‌گاه در ميان غربي‌ها آلوده به بي‌اعتباري قلم كساني چون من نمي‌شود و هميشه در همان سطح معتبر بررسي علمي باقي مي‌ماند، و همچون مني فقط مدام بايد در تماس با آنها از نتايج مفيد آن كسب تجربه كنم براي تجديدنظر در پندار و رفتار و گفتارم در جامعه.

آيا اين‌همه اشتراك نظر در نتيجه‌ي اينچنين پژوهش‌هاي علمي ، تاريخي ، جامعه شناختي ، معرفت شناسي و انواع اقسام بررسي‌هاي علمي در ميان دانشمندان و پژوهش‌گران ايراني سوال برانگيز نيست؟ آنجا كه بايد به اشتراك نظر برسيم، نمي‌رسيم؛ و آنجا كه در ذات‌اش اختلاف نظر نهفته است همه هم‌عقيده‌ايم!

در انتها قصد داشتم شعري كه يادگار كودكي مادرم در خرمشهر است بنويسم. آن‌زمان كه تازه اتوبوس وارد شهر شده بود و مردم شناختي از كاربرد ذاتي آن نداشتند. و بعد هم در حد توانم نتيجه‌اي بگيرم از آن، كه بنظرم نياز به دقت نظر بيشتري دارد و مي‌ماند براي بعد. اين عنوان مطلب امروز هم از همين جهت است، اما تنها شعر را مي‌نويسم و خواهش مي‌كنم عميقا بخنديد نه از روي مسخره (گرچه هر لبخندي زيبايي خاص خود را دارد):

مامان جون بغلم كن / سوار بلمم* كن
اگر بلم گرونه / اتوبوس يك قرونه
____________________________
* :.
از لحاظ شيوه جادو هم فكر مي‌كنم ايراني‌ها برتر بوده‌اند. آن مدعي پيغمبري كه قمري مصنوعي ساخته بود كه از دهانه‌ي چاهي طلوع مي‌كرد واقعا بي‌نظير است. من اين را در جلد اول كتاب «روزگاران ايران» اثر استاد زرين‌كوب خوانده بودم.
* :. بلم: قايق كوچك (فتح ب و ل)

________________________________________________________
پيوست جمعه :نمي‌دانم، چون من احساس وابستگي روحي به اين يادگار كودكي و موطن به آلبوم رفته داشتم برايم اينقدر اين نيمچه شعر الهام‌بخش بود يا نه، واقعا اينطور است، و در بطن خود چيزي براي گفتن دارد!؟ امروز ديگر بيش از 50 سال از جريان سيال اينگونه شعرها بر لبان پر صفاي همشهريانم مي‌گذرد و اگر هم نبوغي براي اينچنين تلفيق‌هاي صنعت و طبيعت وجود داشته باشد، خميرمايه‌ي بيروني و وجه واقعي آن ديگر از ميان رفته و علتي نيست كه معلولي پديد آيد. تنها بايد گفت دريغ و صد افسوس بر افسانه‌ها كه صفحات رنگي تاريخ را سفيد خيالي زدند و بوي ناي فراموشي گرفتند!

حتما مي‌دانيد، بلم قايق كوچك دو پارويي است كه ماهي‌گيران از آن براي صيادي استفاده مي‌كردند. در خرمشهر هنگام غروب كه هوا بهتر مي‌شد براي تفريح و قايق سواري مردم، اين ماهي‌گيران به قسمتي از كرانه كارون مي‌رفتند تا مردم بلم سواري كنند.. هنوز هم اينها زير پل خرمشهر هستند، اما بجاي بلم از قايق‌هاي موتوري پر سر و صدا استفاده مي‌كنند.

بغل » بلم » اتوبوس! بلم بر روي كارون همچون گهواره و بغلِ خوش‌نشين مادر آرامش بخش است. حركت تاب‌وار و گهواره‌اي آنرا اگر هم تجربه نكرده باشيد با يك چشم بر هم نهادن مي‌توانيد خيال كنيد و آرامش روحي حاصل از آن را به اشتياق بنشينيد. اما اتوبوس! مخصوصا از نوع قديمي‌اش همين خصلت را دارد. وقتي ارزانتر از بلم هم باشد كه باب دل مردم مستمند است. به اين ترتيب اتوبوس شد وسيله‌ي تفريحي مردمي كه توانايي پرداخت قيمت بلم سواري را نداشتند. مادران مي‌دانند براي كودكان‌شان هيچ چيز به اندازه گهواره لذت‌بخش نيست، حال چه بغل باشد چه بلم يا اتوبوس!

آنچه شيران را كند روبه مزاج، احتياج است، احتياج است، احتياج! روزي كه وسايل نقليه پيشرفته به ايران مي‌آمد، نه از بابت نياز بيروني و در پي يك احساس دروني؛ كه تنها هوس لذت سواري اربابان و جبر زمانه و پيشرفت تكنولوژي غربي‌ها بود. اگر نه، تا بيست سال پيش هم چندان نياز گسترده‌اي به اتومبيل و اتوبوس و قطار و هواپيما و غيره نداشتيم. نه اينكه مطلقا نيازي نبود، اما آنچنان گسترده نبود كه مملكتي را به هوس صنعتي شدن به جهنم بي‌هويتي سوق دهد و مردمي را به بيماري چه كنم گرفتار كند كه با هر چاپار كندرو و باركش تنبلي در روز وقت اضافه به اندازه‌ي كافي مي‌آوردند. تعجب نمي‌كنيد كه در ايران اينقدر سريع وسايل نقليه‌ي بنزين‌سوز رونق گرفت درحاليكه حتي در روسيه (شوروي) كه كشوري پيشرفته بود هيچگاه چنين نبوده. يا در كشورهاي عثماني اصلا اين وسعت مصرف خودرو وجود نداشته كه كشورهايي هم پرجميت بوده‌اند و هم غني از منابع طبيعي و ثروت مردمي و ايرانيان هميشه صاحب كشوري ثروتمند و مردمي فقير بوده‌اند. به گمان من حاكمان آنها گرچه خودروهاي پيشرفته را مي‌پسنديدند و براي‌شان لذت‌بخش بوده همچون ما ايرانيان، و آنرا به تعداد مطلوبي وارد مي‌كرده‌اند، اما هيچگاه فراتر از آن نرفتند و نخواستند مردم هم نيازمندي‌هاي خود را تغيير دهند و به ميل آنها روبه مزاج شوند! اما حاكمان ايران از اين ابزار آلات مدرن وسيله‌اي براي تحميق مردم و بزك كردن زندگي عقب افتاده‌ي مردم سود مي‌جستند.*

حتما مي‌دانيد كه بيشترين تخلفات مردم ايران در خيابان‌ها صورت مي‌گيرد. بنظرم اغلب اين عبور و مرور غيرقانوني ماشين‌ها، نه از بابت عدم درك ضرورت رعايت قانون، كه به علت همان بهانه و هوس اوليه‌ي ورود نخستين اتومبيل‌ها به ايران است!
____________________________
* :.
در مورد آب و برق و تلفن هم همين وضعيت وجود دارد با اين تفاوت كه پس از ايجاد آن احساس نياز، گسترش آنها كند شد!

یکشنبه، تیر ۱۵

ازل از ابد پيش است!

:: 1 :: اگر مي‌گفتند به دنيا آمده‌ايد كه فقط براي يك ساعت زندگي كنيد، چگونه زندگي مي‌كرديد؟ گرچه پيامبر گفت كه فكر كنيد، اما فقط گفتن‌اش ساده است. همين‌كه خود را در همچين وضعيتي تصور كنيد، حتي در خيال، سردرگم و حيران مي‌مانيد و شايد ترس سراسر وجودتان را فرا بگيرد.. اينكه چه كنيم؟ سوال اساسي زندگي خواهد شد.

:: 2 :: هميشه از يك سوي بام مي‌افتيم. زماني كه زندگي و روابط فردي و اجتماعي‌مان مملو از صفات اخلاقي و باورهاي مذهبي بود، گفتيم دين عين سياست است، و آنچنان آنها را به هم آميختيم كه باز شناختن‌شان از هم غير ممكن شد. و اكنون چنان دين را سواي از سياست و جامعه مي‌طلبيم كه انگار در ذات‌شان اين دو به هم مربوط اند! برخي كه پاك‌دامني خود را در خطر مي‌بينند، حتي از حرف زدن و شنيدن درباره‌ي مسايل سياسي و اجتماعي هم مي‌پرهيزند و آنرا براي خود خسراني بزرگ مي‌دانند.

:: 3 :: دوست خوب‌ام بابا حميد از يك گزارش خارجي نقل مي‌كند كه 60 درصد وبلاگ‌نويسان جهان ايراني هستند! براي اين پديده‌ي تازه كه بنظرم خالقي جز اوضاع بحراني و از هم پاشيده‌ي جامعه‌ي ايران ندارد، دلايلي را نيز ذكر كرده‌اند. همچنين آقاي ضيايي‌پرور، خبرنگار وبلاگ‌شهر، قسمت‌هايي از مصاحبه‌ي آقاي دكتر محمدمهدي فرقاني استاد دانشگاه علامه طباطبايي و رييس مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها را نقل مي‌كند با اين مضمون كه وبلاگ‌نويسي تاخير و عقب‌افتادگي روزنامه‌نگاري را در ايران پر كرده و اكنون ايراني‌ها از اين لحاظ هم رديف غربي‌ها هستند! نكته‌ي ديگر اينكه من در اين قسمت «به روز شده‌ها» بيش از 200 وبلاگ فارسي را چك مي‌كنم. هفته‌ي پيش روز سه‌شنبه بيشترين تراكم وبلاگ‌هاي به روز شده را شاهد بودم (بيش از پنجاه وبلاگ)، اما در روز جمعه تعداد آنها به بيست وبلاگ تقليل يافت. يعني ده درصد وبلاگ‌ها .. نتيجه؟

:: 4 :: امروز لاله و لادن از هم جدا مي‌شوند. جدايي‌ايي كه در نظر اول، غريب و تا حدي خوشحال كننده است، بر خلاف همه‌ي جدايي‌ها و فراق‌هايي كه تاكنون شناخته‌ايم! اما انگار بر تارك تقدير جدايي نشان غم و اندوه حك شده! اين‌بار هم ازل از ابد پيشي گرفت و سرنوشت را رقم زد! غم از دست دادن يكي براي ديگري تا ابد خواهد ماند.. اما دعا هميشه راه چاره است.. براي‌شان دعا كنيم!

پيوست: اينرا امروز دوشنبه پيوست مي‌كنم. دو روز مانده به 18 تير. من هيچ‌گاه كلمات را از فكرم بر كاغذ و حتي زبان نياورده‌ام، و نمي‌دانم فردا يا پس‌فردا مطلبي براي اين روز تاريخي و ماندگار خواهم داشت يا نه! اما ديشب متوجه وبلاگ وزين شوكران شدم كه تازه‌گي‌ها مرتب نامش را در فهرست وبلاگ‌هاي به روز شده مي‌ديدم. تاكنون سه قسمت درباره‌ي سالگرد 18 تير نوشته‌اند كه بسيار خواندني و از همه مهمتر پخته و متفكرانه است و نه احساسي و هيجان‌زده، آنچنان كه برخي نمي‌توانند كلامشان را آلوده به فحش و ناسزا نكنند، وقتي از اين روز تاريخي حماسه‌ايي مي‌سازند! همچون حماسه‌ايي كه از دوم خرداد ساختيم!
پيوست سه‌شنبه: لادن بر اثر خون‌ريزي شديد از همان رگ مشتركي كه دكتران از جراحي آن مي‌ترسيدند، ساعاتي پيش فوت كرد. لاله نيز خون‌ريزي شديدي دارد و .. اين مصيبت وارده را به جامعه‌ي پزشكان جهان تسليت عرض مي‌كنم! و از خدا براي روح مرحومه خواستار عفو و رحمت باري هستم.

و اكنون ساعت پنج عصر خبر مي‌دهند كه لاله نيز فوت كرده!

چهارشنبه، تیر ۱۱

باد غيرت گل صد برگ مرا پرپر كرد

دوست خوبي كه با خود از بهشت شيراز بوي نارنجستان و گل‌هاي داودي و گلشن عشق جواني، سوغات از ايام رفته آورده بود، امروز ظهر تموز رفت و مرا با صد ياد و خاطره‌ي ذهن‌سوز و دل‌تراش رها كرد. بر سنگواره‌ي خيالاتم نقش عشق جواني و شور اشتياق ديدار يار، گل صد برگ و صفاي چهار فصل نشاند و شهد و شكر بر لبانِ به دور زمانه و پيري اختياري تلخ‌كام و خشك و ترك خورده آورد. زمانه چه زود گرد پيري بر چهره‌ام نشاند، و رنج و مهنتي مخفي و يك‌تنه به پشت كشيدن چه سختي و طاقتي از من خردسال سالخورده ستاند. به رأفت قلب همه خوبان عزيز و ياران شفيق قسم مي‌دهم كه مرا چه شده اينك كه در ديدار ياران باستان چنان‌ام كه ناشناس و گاهي مضحكه‌ي اوقات فراغ. آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند، آيا بود كه گوشه‌ي چشمي به ما كنند..

در نظربازي دل بي‌بصران حيران‌اند. گناه نابخشودني من بي‌اعتمادي به نظربازي دلم بود. هرگاه چنين نظري كرد و چنان تعبيري فرمود من ابله بي‌قدر ناشكر ندانستم، اگر دانستم نشناختم، و نه.. چون نصوح گويم: گناه كبيره كردم و در ته چاه ويل اكنون به زنجيرم و جز ذكر نام او ورد ضميرم نيست و آه كه چه بي‌ثمر، كه فوت شد امكان.. عاقلان نقطه‌ي پرگار وجودند ولي، عشق داند كه در اين دايره سرگردانند.

اينجا كسي مرا نمي‌شناسد و اينها كه مي‌نويسم شايد هرگز خوانده نشود و همين مرا به اعترافي بي‌شاهد و قاضي ترغيب مي‌كند. سهل‌ترين جا براي اعتراف به گناهان را يافته‌ام. خطاها و جفاها كه در حق خود كردم و نصيب‌ام آن شد كه ديدم. نه كه ناشكري كنم، كه اعتراف به ناشكري مي‌كنم! اعتراف به ظلمي مي‌كنم كه در حق خود و شايد ديگري، كه مي‌توانستم امروز نگاه‌اش كنم و بر تخم چشمانم نشان‌ام. امان و دريغ و صد افسوس و خدا شاهد كه گريان و زار و كور و پشيمان و افسرده‌ام از ظلم ناحقي كه مردمان و رسم زمانه‌شان بر من و ما كردند. آه كه چه غمگين‌ام و اين چه مهلكه بود در دامن من بي‌نصيب از هر چه كاميابي، كه سوغات يار سفر كرده كرد. زمانه چه خراش‌ها بر دل ريش من كشانده كه امروز غم‌گساري نيست به مي‌خواري و طرب‌ناكي مرا دريابد. آشيان كوچكي بود و عاشقان شيفته‌اي كز بهر تقدير به هم آميخته چون گل و گلدان. دست پاييز چه نفس‌گير از خلوت ما برد، دل لبريز ز عشق.

آه كه چه نادم و پشيمان‌ام. چگونه سرگردان عقل حيران طبيعت گشتم. هربار كه خواستم اعترافي اينچنين كنم، به بيراهه زدم و با اين جملات مشبث و گم و گيج، همه شاهدان را پراكندم.. يك كلام، ختم كلام؛ من دلي را شكستم و آبرويي را ريختم. دل پركشيده‌ي خود و آبروي معتبر دختري؛ نه، فرشته‌اي گم كرده راه، كه به چنگال بي‌مروت و ناپاك زبان و ديده مردم كوي و گذر درآمد. معصوميتي كه به تير فكر كج و تيغ تقدير لج گرفتار سراب بي‌ايماني من گشت. پس مرا در گور آتش كنيد و گر بر من گذشتيد، تف كنيد و لعن و نفرين همه هستي را نثار وجود بي‌وجود ناپاك‌ام كنيد، كه لايق‌تر از من نيست در اين جهان و آن جهان.

بلبلي خون جگر خورد و گلي حاصل كرد / باد غيرت به صدش نوع پريشان دل كرد
نزدي شاه رخ و فوت شد امكان، حافظ / چه كنم بازي ايام مرا غافل كرد



دل آتشين و فكر پاورچين

بحران آنچنان در سطوح مختلف جامعه‌ي ايراني رسوخ كرده كه هر چه بگوييد بد، وخيم‌تر است. از هم پاشيدگي فرهنگي و اجتماعي، اختلافات سياسي كه شانه به شانه‌ي تضاد مي‌زند، تفاوت‌هاي توان اقتصادي و از همه مهمتر سقوط ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي و بجاي آن نشستن مشتي اصول فقه و فروع دين. وقتي به جامعه‌ي كنوني عراق مي‌نگريم شايد تصور كنيم كه آمريكا چه بلا و مصيبت بزرگي بود كه بر سر اين مردم ستم‌كشيده و عقب افتاده نازل شد. اما اگر در عراق آتش از آسمان مي‌بارد و از زمين مي‌رويد، كمترين مواهب زندگي مدرن چون قطره‌اي آب در كوير ناياب و نادر است، باورهاي مذهبي و ارزش‌هاي انساني همچون برگ گل خشكيده‌اي رنگ باخته‌اند، زندگي و انسان‌ها با تفكرات و باورهاي‌شان و نصيب‌شان از محصولات تمدن امروزي و عقل معاش مدرن در نازل‌ترين حد ممكن است، نه از كرده‌ي خشونت‌بار آمريكا (كه بد كرده) بلكه از قريب نيم قرن ظلم و استبداد و خشونت مفرط و مستمر است. آنچه امروز در سفره‌ي عراقي‌ها هست، ديروز هم بود، اما آنروز اينچنين پيدا نبود.

جامعه ما هم اگر به روزگار مردم عراق دچار شود و اينچنين مشكلات و نابساماني‌هايي كه تاكنون در سينه‌ي مردم حبس بود و در كنج خانه‌ها گوشه‌ي عزلت گزيده بود، به يكباره به بيرون سر ريز شود و پديدار و آشكارا در ملإ عام هويدا گردد، تصاوير زنده‌ي طغيان كوه‌هاي آتشفشان را تداعي مي‌كند. اينكه من در همين اينترنت و در ميان قشر ترقي‌خواه! وبلاگ نويسان، خواندم كه به هم وعده‌ي آنروز را مي‌دادند تا سر كسي را زير آب كنند و ديگري را قيمه قيمه. گيرم كه از روحانيون درجه اول نظام بودند، اينها مورد غضب‌اند، اما مگر صدام پس از اشغال ديده شد؟ نه، اين مردم عادي و طلبكاران و بدهكاران و صاحبخانه‌ها و صاحب‌كارها و مديران ارشد و متوسط و كارفرمايان بزرگ و كوچك‌اند كه مورد آسيب و تجاوز مردم خروشيده و طغيانگر قرار خواهند گرفت. اوايل انقلاب را بزرگترها بخاطر دارند، براي ما كوچكترها بازگو كنند كه شاهد چه صحنه‌هاي انتقام‌گيري از مردم انقلابي بودند. نه! اين از ذات انقلاب نيست، بخاطر هرج و مرج و بي‌قانوني هم صرفاً نيست. ذات انسان همين است و كاري نمي‌شود كرد جز پيش‌گيري. اين قضيه دختران فراري كه به يمن افشاگري روزنامه‌هاي دوم خردادي اينك تا اين حد از پرده به در افتاده و هر روز آمار تازه‌اي مي‌شنويم؛ خودكشي جوانان و سرقت مسلحانه و قتل و انتقام و تجاوز و حمل اسلحه و جوانان نااميد و سرخورده و زنان دربند و آماده‌ي شعله بركشيدن، پديده‌هاي ملموس و نامطلوب جامعه‌ي بحران‌زده‌ي ما است كه اگر به آينده‌اي كاملاً مطلوبي هم منتقل شود، آنرا نامطلوب و پست و شنيع خواهد كرد.

بزرگترين خطر جامعه‌ي ايراني از اين جهت است كه اين سدها به يكباره شكسته شود. من به اطراف خود مي‌نگرم، شما هم چنين كنيد و فقط فرضيات قابل باور را كنار هم بگزاريد تا ببينيد چه وضع وحشتناكي براي زندگي جمعي ما پيدا خواهد شد، اگر در شرايط كنوني عراق قرار بگيريم؛ روزي نيست كه در همين كوچه و محله‌ي ما با وجود اين همه سدهاي امنيتي كه خانواده و حاكميت براي فرزندان و زنان و دختران خود گذاشته‌اند جنجال و بلوا و دعوايي رخ ندهد. ساعتي نيست كه فرياد اعتراض ملتمسانه‌ي دختري يا زني را نشنوم و شبي نيست كه جوانان قلدر اين محله و آن محله به پر و پاي هم نپرند. مغازه‌اي نيست كه مورد آماج توهين‌ها و نسبت‌هاي بعضاً گزاف قرار نگيرد و هيچ فردي نمانده كه از تير كين و حسد افراد سالوس و خبرچين در امان مانده باشد.

بياييد راضي نشويم كه با رفتار امروزمان پل‌هاي هر چند شكسته و كج و معوج پشت سر را ويران كنيم و هر چه بد ساختيم به بلدوزر دل آتشين و فكر پاورچين بسپاريم تا از نو با خيال خوب و خوش بسازيم.

دوشنبه، تیر ۹

سخن درشت

به باورم انقلاب همچون عشق است؛ ناگهاني و بي‌پروا. آنگاه كه عشقي نيست آرزو مي‌كنيم كه بيايد، همين كه سر رسيد ، هيچ غمي جز غم جانكاه عشق نداريم! اگر عاقل باشيم پيش از جنون از آن مي‌پرهيزيم، و پس از آن مسرور و مبهوت آن مي‌گرديم! حالِ ما بي‌شباهت به هيچ‌كدام نيست؛ اگر عاقل مي‌بوديم، بايد پيش از انقلاب از آن مي‌گذشتيم. اگر در اختيار و توان‌مان مي‌بود، از آن مايه‌ي آفرينشي نو مي‌ساختيم، در طبيعتي بي‌بهره از هر چه بدبختي. اكنون كه الاغ ديوانه‌گي و جنون از پل اول گذشته و دور لبريز از عشق و مستي را از سر گذرانده‌ايم، ساز مخالف كوك مي‌كنيم و پرده ناهمگون مي‌زنيم، و چنان كه شايسته‌ي عاشق ديوانه است نمي‌نوازيم. اكنون به عقل آمده و مي‌خواهيم به دام عشق دوباره گرفتار نشويم.

بيست و پنج سال پيش بايد به فكر و عقل مي‌آمديم كه اين ره به كدام خراب آباد مي‌رود؛ اگر راه يكي است، هدف را قرباني آن نكنيم، اما دريغ از يك لحظه تامل و فكر. آنروز كه راه يكي بود و هدف را به فراموشي سپرديم، حال كه هدف مشخص است و ديگر روزگار محاجه بر سر نوع حكومت به سر آمده و بحثي از آب گذشته و به نتيجه رسيده است، ما كه مثلا مي‌خواهيم اشتباه گذشته را تكرار نكنيم، باز هم اشتباه مي‌كنيم، و مي‌خواهيم مسئله‌ي نوع حكومت آينده‌ي ايران را روشنفكرانه به بار بنشانيم.

به عقيده‌ي من ديگر امروز بحث روش حكومت مسئله‌اي حل شده است و ديگر كسي منكر برتري دموكراسي نيست. و دموكراسي هم كاملا شناخته شده است، چه بسا مردم عامي كوچه و بازار ايران هم از آن شناختي بيش از ميزان درك اروپائيان صد سال پيش دارند. گفتم صد سال پيش، چرا كه از ايراني كه از لحاظ اقتصاد، صنعت و تكنولوژي، مديريت كارآمد جامعه، قانونمندي اقشار مختلف مردم و فهم سياسي آنان، بيش از اينها عقب و عقب افتاده است، تاخير صد ساله‌ي فهم دموكراسي به معناي نوعي پيشرفت محسوب مي‌شود.

بخاطر مي‌آورم در جايي از سفرنامه‌ي حاج سياح مي‌خواندم كه از سير و سفر خود به اروپا و بخصوص پاريس گفته بود. او مي‌گفت در اينجا دو خصيصه‌ي متفاوت از مردم شرق كاملا جلب‌نظر مي‌كند: يكي علاقه‌ي مردم به مطالعه‌ي روزنامه كه نشان دهنده‌ي سماجت و كنجكاوي مردم در بررسي اوضاع و احوال حكومت و تعقيب مسايل آن و اصرار بر اعمال نظر خود است. دوم كمبود پليس و مأمور قانون در شهر است، و اينكه مردم خودخواسته قانون را رعايت مي‌كنند. كه اين هم نشان دهنده‌ي درك ضرورت رعايت قانون از جانب مردم است. اين همه بي‌ربط به هم بافتم تا سخن نسبتا درشتي بگويم، و آنرا اكنون خواهم گفت. اگر كسي بخواهد بر عقب افتاده‌گي مردم ايران از لحاظ فرهنگ زيست جهاني و مدرنيته‌ي امروزي صحه بگزارد، دم دست‌اش هزاران دليل متقن هست و مردم اين اسناد را به رايگان در اختيار او خواهند گذاشت. اما نمي‌دانم اين چه حس و اعتمادي است كه من به اين مردم دارم و مي‌گويم ما در اين سال‌هاي پس از انقلاب گرچه از همه لحاظ پس‌رفت كرديم اما در آن دو بنيان و پايه‌اي كه حاج سياح از زندگي اروپايي‌ها نقل مي‌كند ما پيشرفت كرده‌ايم. كه البته تا به يك وضعيت منطقي و آرامش و امنيت نسبي دست نيابيم نمي‌توان آنرا اثبات كرد و همانطور كه گفتم اين تنها يك احساس است. اين را هم يك گوشه‌اي در پرانتز كنيد كه من اين پيشرفت و تعميق زندگي مدرنيته را مديون اصل انقلاب مي‌دانم ، نه آنچه در اين بيست و اندي سال بر مردم ايران گذشته است.

بنظرم ما اكنون پيش و بيش از نياز به بحث و تبادل نظر در مورد شيوه‌ي حكومت آينده‌ي ايران، بايد در فكر نحوه‌ي سرنگوني اين نظام از هم پاشيده باشيم. اينكه چگونه مي‌توانيم اين نظام پوسيده را از سر بگذرانيم بدون اينكه هزينه‌اي جبران ناپذير متحمل شويم. يا اينكه نتوانيم بعد از آن، سر فرصت، به انتخاباتي سالم و با اراده‌ي مردم و شعور نسبي آنان، شيوه‌ي حكومت را انتخاب كنيم. اينكه امروز طوري رفتار نكنيم كه نه حكومت را مطيع خود كنيم، و نه بتوانيم شايسته‌گي و قدرت انتخاب‌گري خود را به يقين و باور نيروي اشغال‌گر احتمالي برسانيم.

پيوست: اين مقاله‌ي «مشروطه مشروعه و جمهوري اسلامي» در ماهنامه‌ي آفتاب بنظرم بسيار جالب آمد. آقاي حجاريان نويسنده‌ي آن به مناسبت صدمين سالگرد (هـ.ق) صدور فرمان مشروطيت بحثي را آغاز كرده‌اند كه بسيار مفيد است. ايشان در مقدمه توضيح مي‌دهند:

امسال صد سال هجري قمري از زماني كه فرمان مشروطيت توسط مظفرالدين شاه توشيح شد مي‌گذرد، به دليل اهميت ويژه اين واقعه براي ما، جا دارد كه مورخين و اصحاب قلم اعم از دولتي و غير دولتي به پاسداشت اين سال فرخنده و همايون، همت گمارند. چند سال پيش فرانسوي‌ها به مناسبت دويستمين سالگرد انقلاب كبير فرانسه چه جشن‌ها كه برپا نكردند و چه مقالات ارزشمندي كه ننگاشتند و چه بازخواني‌ها كه از انقلاب خويش ننمودند و علي‌رغم اينكه انقلاب فرانسه حوادث و خاطرات ناگوار و سالياني تلخ نيز به همراه داشت؛ و حتي در برهه‌اي دوباره سلطنت در قالب امپراطوري ناپلئون سوم بازگشت، اما باز اين همه موجب نشد كه مردم فرانسه دستاوردهاي عظيم انقلاب خود را كنار نهند و به بوته‌ي فراموشي سپارند، و يا آن را با وجود كشتارهاي خونين روبسپير، ژاكوبين و ... سوءتفاهمي بدانند كه بعد از دويست سال رفع شده باشد.

به زعم من انقلاب مشروطيت نيز بيش از هر چيز به بازخواني مكرر نيازمند است، چون هنوز مسايل مطروحه در آن زنده و مناقشات آن جاري است، به گونه‌اي كه بعضي از مشاجرات و مكابرات آن زمان را به عينه مي‌توان در روزنامه‌ها و مجادلات قلمي امروز نيز مشاهده كرد. لذا توصيه مي‌شود كه از هم اكنون تا سه سال ديگر كه صدمين سالگرد هجري خورشيدي صدور فرمان مشروطيت فرا مي‌رسد، به دور از حب و بغض‌هاي متعارف و با روش‌ها و رويكردهاي علمي، بازخواني علمي اين واقعه دوران ساز صورت گيرد، و در اين پژوهش ملي همه ابعاد و زوايا لحاظ گردد، مثلا مي‌توان آنرا با همزادانش در عثماني و روسيه مقايسه تطبيقي نمود و تأثير و تأثر آنها را بر يكديگر واكاوي كرد زيرا به تقريب مي‌توان گفت مشروطه عثماني (1908)، مشروطه روسيه (1905) و مشروطه ايران (1906) با كمي فاصله در يك دوره زماني رخ داده است و يا موضوعات متنوع فراواني كه اصحاب نظر در احصاء و تبيين آنها ارجحند.

آقاي حجاريان با استناد به برخي متون تاريخي كه يك مورد آن نامه‌ي علماء شيراز به وليعهد بنظرم بسيار جالب آمد به نكاتي اشاره مي‌كند كه خواندني است، مخصوصا وقتي كه مي‌خواهند با اوضاع كنوني ايران مقايسه كنند: به لحاظ مضموني جمهوري اسلامي حتما نسبت به مشروطه مشروعه يك گام به پيش است. چرا كه در آن حق الهي پادشاهان به رسميت شناخته نشده است. حال آنكه در مشروطيت شاه ظل‌الله بود و حتي روايات ماثوره‌اي هم در اين زمينه اقامه شده است. البته اين تفوق جمهوري اسلامي بر مشروطه مشروعه در عرصه‌ي نظر است در حاليكه در عمل آنچه كه اتفاق افتاد حكايت ديگري دارد.

اين حكايت ديگر بسيار جالب است، حتما بخوانيد.