یکشنبه، دی ۸

آیا محمد وجود خارجی داشت؟

نگاهی کوتاه به کتاب: اسلام در سایۀِ شمشیرها
Neil Godfrey


چکیده:
«تام هُلاند (Tom Holland)» نویسنده کتاب «اسلام در سایه شمشیرها» بر این باور است که تاریخی که ما امروز به نام تاریخ اسلام میشناسیم واقعیت ندارد و باید آنرا به کمک یافته های باستانشناسی بازنگری و دوباره نویسی کرد. با آنکه در تاریخ سنتی که هم اکنون ما از اسلام میشناسیم گفته میشود که انگیزه عرب های تازی برای کشورگشایی هایشان گسترش دین اسلام بوده است، ولی یافته های تاریخی نشان میدهند که کمابیش تا ۲۰۰ سال پس از پایان کشورگشایی های تازیان عرب هیچ نام و نشانی از محمد و قرآن در کشورهای زیر سلطه آنها وجود نداشته است. از اینرو او چنین نتیجه میگیرد که تاریخ پیدایش دین اسلام را باید از تاریخ کشورگشایی های عرب جدا ساخت.


دین اسلام ۲۰۰ سال پس از کشورگشایی های عرب از سوی حاکمان مسلمان به ویژه عباسیان درخدمت هدف های سیاسی/رزمی و در راستای ادامه اشغال کشورهای زیر سلطه بکار گرفته شُد.

سرآغاز:
نویسنده و گذشته نگار «تام هولاند (Tom Holland)» با انتشار کتابی که در پیش رو دارید پرسش های شگفت انگیزی را درباره خاستگاه و سرچشمه دین اسلام پیشکشیده است. آیا این امکان وجود دارد که سرچشمه این سه دین سامی / ابراهیمی یهود، مسیحی و اسلام که ادعای داشتن کتاب آسمانی میکنند، بیشتر از یک افسانه نباشد؟


روایت های سُنتی چه میگویند؟

۱) مُحمد یک بازرگان بیسواد در شهر مکه بود.
۲) شهر مکه کانون بُزرگ آیین بُت پرستی بود- هیچ یهودی یا مسیحی در آنجا نبود.
۳) هنگامیکه محمد به سن ۴۰ سالگی رسید به کمک یک فرشته دستورهایی را از سوی خدا دریافت کرد.
۴) محمد واپسین پیامبر است. آموزش های او درباره یکتاپرستی سبب خشم بُت پرستان و تبعید او به مدینه شد.
۵) محمد بر عرب ها پیروز شد و مکه را گشود. سپس همه عرب ها مسلمان شدند.
۶) در آغاز آموزش های محمد همگی زبانی (شفاهی) بودند. تا این زمان هیچ کدام از پیام های او نوشته نشده بودند. ولی همانگونه که امروز میدانیم، عرب ها به اسلام گرویدند.
۷) تهیج شده با آموزش های محمد، عرب ها آهنگِ گشایش جهان را کردند. از نشانه های همراه بودن خدا با عرب ها این معجزه است که آنها توانستند فرمانروایی های روم و ایران باستان را سرنگون کنند.
۸) فرمانروایی اسلام بر بخش بزرگی از جهان نشان میدهد که محمد پیامبر خدا بود.


پُرسش های چالش برانگیز «تام هُلاند (Tom Holland)»


«تام هولاند (Tom Holland)» میگوید: در گزارش هایی که از سده هفتم میلادی در دست هستند سخن از کشورگشایی عرب ها است و نه مسلمان ها. نُخستین نشانه ها دربارۀِ زندگی محمد دور و بَر سده هشتم میلادی است—یعنی کمابیش دویست سال پس از زمانی که او زندگی میکرده است. در این فاصله زمانی، نه نشانه ای از زندگی رسول الله در دست است، نه تاریخی، نه گزارش نوشتاری از عرب ها درباره کشورگشایی هایشان، نه تفسیری درباره قرآن—سپس به ناگهان وکمابیش پیرامون سده هشتم میلادی، ما با توفانی از گزارش ها برای پُر کردنِ پرسش های بی‌پاسخ بالا روبرو می‌شویم.


خاموشی مرموزانه و گرهگاه های دیگر


چگونه این دویست سال سکوت قابل توجیه است؟
پاسخ سُنتی این است که در آن دوران گزارش دربارۀِ رویدادها دهان به دهان می‌چرخید و فرهنگ آنها شفاهی بوده است. ولی گرهگاه اینجاست که کشورهایی که بدست عرب ها اشغال میشدند همه دارای سطح بالایی از فرهنگ و سواد بودند، از اینرو شگفت انگیز است که تا پیرامون سده هشتم میلادی هیچکس درباره این کشورگشایی ها گزارشی ننوشته است. در پیوند با کشورگُشایی های رومی ها و ایرانیان باستان، ما گزارش هایی از مردم شکست خورده دربارۀِ دین و فرهنگ فاتحان در دست داریم. ولی در پیوند با کشورگشایی های عرب ها در یک فاصله زمانی دویست ساله هیچ گزارشی در دست نیست.
پاسُخ «تام هُلاند (Tom Holland)» این است: اسلام تا سده هشتم میلادی به اینگونه ای که ما امروز میشناسیم، وجود نداشته است. باور دینی مسلمانان بسیار پیچیده است - اسلام یک نظام دینی/ فرهنگی است و پیچیده تر از یک «دین ساده» است. و این پذیرفتنی نیست که اسلام بدست یک آدم عادی و در دوران زندگیش شکل گرفته باشد که ناگهان رهبری بخش بزرگی از مردم جهان را بدست بگیرد و دیگر باورهای دینی را کنار بزند.


گرفتاری دیگر: با آنکه روشن است که بخش بُزرگی از قرآن ریشه در باورهای دینی یهودیان و مسیحیان دارد، ولی مسئله بُنیادین در زندگینامه محمد پافشاری بر این ادعاست که «او هیچکدام از اندیشه هایش را از یهودیان و مسیحیان وام نگرفته است، زیرا او یک آدم بیسوادی است که در میان یک بیابان خشک و بی آب و علف، و جدا از این فرهنگ و تمدن ها زندگی و رشد کرده است!»


امروز ما مرز میان دین یهود و مسیحیت را به روشنی میشناسیم. «تام هُلاند (Tom Holland)» یادآوری میکند که تا پیش از «کُنستانتین (Constantine)» مرز دینی میان یهود و مسیحیت روشن نبود. این مرزبندی زمانی انجام گرفت که دین مسیح بکمک «کُنستانتین (Constantine)» به نام یک دین دولتی پذیرفته شد و رهبران کلیسا در جایگاهی قرار گرفتند که توانستند یک مرز شفاف برای پاسخ به این پرسش بکشند، که چه کسی مسیحی است و چه کسی نیست. کشیده شدن این «مرز دینی» یک واکُنشی را به همراه داشت. یهودی ها نیز در پاسخ به این مرزبندی، ناگزیر شدند چهارچوب های دینی خودشان را محکم تر و غیر قابل انعطاف تر کنند. اکنون این پرسش پیش می‌آید که سرنوشت آن انسان هایی که باور بینابینی - یهودی / مسیحی - داشتند چه شُده است؟ آیا آن مسیحی هایی که همزمان «یهودی» هم بودند و آن یهودی هایی که باور داشتند که عیسی مصلوب شده، پذیرفته بودند که او همان مسیح رهایی بخش آنها بوده است؟ بدینسان مومنین با باورهای بینابینی ناگزیر شدند که از باورهای دینی بینابینی شان دست بردارند. «تام هُلاند (Tom Holland)» بر این باور است که خاستگاه و سرچشمه دین اسلام باورهای دینی بینابینی این انسان هایی بود که کلیسا و کنیسه (پرستشگاه های یهودی) آنها را به گُناه «ارتداد» از «سرزمین مقدس» و خانه و آشیانه شان راند و به بیابان فرستاد. این آدم های «مرتد» در مکه گردهم نیامدند، بکله در جایی که آنها بیشترین شمار را داشتند، در جایی در میان سرزمین های فلسطین، اردن و سوریه که سپس‌تر شهر «پترا (Petra)» نام گرفت.


آیا محمد وجود خارجی داشت؟

«تام هُلاند (Tom Holland)» به این پُرسش پاسخ مثبت میدهد. ما از بهر گزارش هایی که راهبان مسیحی در سده هفتم میلادی درباره محمد داده اند، از وجود او آگاه هستیم، اگرچه نه به نام پیامبر. راهبان از او به نام یک قانونگُزار یا یک فرمانده جنگی عرب یاد کرده اند. برخی از پژوهشگران به وجود محمد شک دارند. اسناد جالب دیگر نشان می‌دهند که محمد تا دوسال پس از آن زمانی که به نام سالمرگ محمد میشناسند، هنوز زنده بوده و رهبری فتح فلسطین را پیش میبرده است. بدینسان سندهای تاریخی و پُرسش ها سرشار از پیچیدگی هستند.


«تام هُلاند (Tom Holland)» باور دارد که محمد یکی از پیامبران عرب و فراوانی بود که در دوره او ادعای پیامبری کردند. از اینرو همه عرب ها از محمد پیروی نکردند.


کشورگُشایی های تازیان عرب، و نه اسلام

آیا انگیزه کشورگشایی تازیان عرب آموزش های محمد در راستایِ گسترش باورهای دینی مسلمانان بود؟ برای اثبات این ادعا ما هیچ نشانه ای در دست نداریم. من نمیخواهم بگویم که هیچ نشانه ای برپایه کشورگُشایی های عرب در سده هفتم میلادی وجود ندارد؛ شکی در آنها نیست. ولی آن پُرسشی که پاسخش هنوز روشن نیست، این است که آیا این عرب های تازی در آن زمان پیروان اسلام بودند، یا اینکه دین اسلام سپس‌تر و پس از این کشورگُشایی‌ها نمایان شُد؟


هنگامیکه رومی ها و ایرانیان سرزمینی را می‌گُشودند، آنها آثار و یادگارهای روشن از خودشان برجای می‌گذاشتند که نشان می‌داد آنها چه کسانی بودند و به چه چیزی باور داشتند. ولی هنگامیکه تازیان عرب بر مردم مسیحی و یهودی چیره می‌شدند، آنها هیچ نشانه ای از خودشان برجای نمی‌گذاشتند تا در آن زمان وابستگی‌شان را به یک دین ویژه نشان دهد. گویا برخی از مسیحیان از ترس اینکه تازیان عرب همبستۀِ یهودیان باشند، این اجازه را به یهودیان می‌دادند که به پرستشگاه هایشان بازگردند. به ویژه اینکه، شگفت انگیز است که در گزارش هایی که وابسته به این دوره هستند، نه سُخنی درباره محمد و نه نشانی از نام او روی سکه های پول وجود داد. از دیگر داده ها و اطلاعات شگفت انگیز اینکه قبله‌گاه و مهراب های مسجدهای نخستین به سوی فلسطین (شهر پترا) بود و نه به سوی مکه. نُخستین سکه پولی که به نام محمد زدند، متعلق به ۵۰ سال پس از فتح فلسطین است.


سرچشمه قرآن

ولی درباره قرآن چه می‌دانیم؟ قرآن در زمان محمد بگونه نوشتاری وجود نداشت، ولی گفته می‌شود که پیش از اینکه آنرا با جوهر بنویسند، بگونه شفاهی انتقال میافت. این قرآنی که ما امروز می‌شناسیم همانند سکه پولی که به نام محمد زدند، سپس‌تر نمایان شد. پرسش دیگر اینکه، قرآن از کجا سرچشمه گرفته است؟ برپایه افسانه هایی که تا به امروز گوش شنوا دارند، از مکه. این افسانه بدینگونه دنبال می‌شود که محمد پیوسته در گفتگو با بُت پرستانی بود که نافرهیخته و از نگاهِ اندیشه و اخلاق گُمراه بودند و دربارۀِ یکتاپرستی و «اخلاق خدایی» هیچ نمی‌دانستند. ولی هنگامیکه آدم قرآن را می‌خواند، متوجه می‌شود که مخاطب محمد در این گفتگوها مردمی هستند که درباره کشاورزی، بارده کردن زمین، پرورش گاو و گوسفند و کشت انگور… از دانش فراوانی برخوردارند. ولی این مردمی که طرف گفتگوی قرآن بوده اند، نمی‌توانستند در شهر مکه زندگی کنند. شهر مکه از شبکه آبیاری و آبرسانی برخوردار نبود. افزون برآن، در قرآن این گفتگوها با مردمی انجام می‌گیرد که به روشنی از بُنیادهای دین مسیح و یهود آگاهند و عیسی مسیح و یهوه (خدای یهودیان) را می‌شناسند. پس مخاطبین محمد نمی‌توانستند آدم های «بت پرست و جاهلی» باشند، که جایگاه آنها مکه بوده است.


چرا شهر مکه؟

نام شهر مکه تا سال ۷۴۱ (یک سده پس از مرگ محمد) در هیچ نوشته ای یافت نمی‌شود. جای شگفتی است که مسلمان ها مکه را از نگاه شکوفایی اقتصادی و پیشرفت، «دوبی (Emirate of Dubai)» جهان کُهن مینامند، همانگونه که امروز مسلمان ها به آن اشاره میکنند! ولی هنگامیکه ما می‌دانیم که این شهر مکه در میان بیابان بی آب و علف ساخته شده است، پس چرا این شهر را در جایگاهِ خاستگاه اسلام برگزیده اند؟ پاسخ این است: همانگونه که مریم مادر مسیح می‌بایست باکره باشد تا هرگونه شک برپایۀِ زمینی و انسانی بودن مسیح زُدوده گردد، بدینسان قرآن نیز می‌بایست در یک بیابان پاکی نمایان میشُد که از آلوده شدن با هرگونه باور دینی دیگر دور نگهداشته شود. بدینسان دین اسلام کوشش کرده است که سرچشمه خودش را از آن بیراهه ای که دین یهود و دین مسیح رفته اند، جدا کند.


کشورگشایی های عرب در پی نمایان شدن اسلام

از نگاهِ «تام هُلاند (Tom Holland)» هنگامیکه تازی های عرب کشورگُشایی هایشان را آغازیدند، آنها دارای هیچگونه اندیشه و انگیزه دینی نبودند. شاید برخی از آنها پیرو محمد بوده باشند، ولی بسیاری از آنها مسلمان نبودند. جُدا از این، شکی نیست که محمد هنوز دینش را کامل نکرده بود، دینی که سپس تر به نام اسلام پذیرفته شد. عرب ها از زمان ها پیش در جایگاه سربازان روزمُزد در ارتش ایران بکار گرفته می‌شدند. و پس از جنگ های ۳۰ ساله ایران و روم و پیش آمدن چندین بدآمد و به ویژه بیماری های واگیر دار همانند طاعون، هر دو فرمانروایی ایران و روم به اندازه‌ای ناتوان شدند، که سربازان مُزدور عرب، خودشان را در جایگاهی یافتند که بتوانند با پا پیش گذاشتن، سرزمین های بُزرگی را از دست این دو فرمانروایی بیرون بیاورند. بیماری واگیردار طاعون بدون شک یک چهارم از نیروهای مردمی هر دو فرمانروایی و سرچشمه های گردآوری مالیات را نابود ساخت، و بخش دیگر از نیروهای انسانی این دو کشور در جنگ از دست رفته بودند؛ جنگی که به اندازه یک نسل ادامه یافت و سبب نابودی نیروهای هر دو فرمانروایی شد.


فرمانروایی بیزانس روم توانست در پایانِ جنگ، فلسطین را پس بگیرد، ولی به کمک یک نیروی رزمی که تنها اسکلتی از آن برجای مانده بود. از بهر از دست رفتن نیروهای فراوان انسانی، کشور ایران و روم، عرب های فراوانی را به نام سرباز مزدور در مرزهای خودشان بکار گرفته بودند. بدینسان سربازان مُزدور عرب با نیرومندی در عراق، سوریه و فلسطین حضور داشتند. آنها هم اکنون در این استان ها بودند. به باور من آنچه که ما از آن به نام «کشورگشایی های عرب» یاد می‌کنیم، چیزی سوای این نباشد که این سربازان مُزدور عرب «فرصت را غنیمت شمردند» و از آنجا که می‌دانستند هیچکس جلودار آنها نخواهد شد، پا پیش گذاشتند و برای گرفتن این استان ها از دست این دو فرمانروایی «بخت» خودشان را یافتند. بدینسان، هنگامیکه عرب‌ها فهمیدند که آنها مالک بخش بزرگی از سرزمین‌های این دو فرمانروایی پیشین شده اند، از خودشان پرسیده اند که چرا و چه شُد که خدا اجازه پیش آمدن چنین رویدادی را داده است؟ مگر اینکه این پیشامد خواست خدا بوده است. آنها باور دینی‌شان را - حتا اگر آنها یک باوری دینی هم می‌داشتند - بر مردم زیر سلطه تحمیل نمی‌کردند. هیچ نشانه ای از شورش مسیحیان، یهودیان یا وابستگان به دین های دیگر در دست نیست یا گزارش نشده است که انگیزه آن پایمال شدن باورهای دینی آنها بدست یک دین یا فرهنگ بیگانه بوده باشد.


پس در چه زمانی اسلام به نام دین عرب ها نهادینه شد؟

فرمانده جنگی عبدالمالک، در سال ۶۸۵ میلادی، برای اینکه سزاواریش را به نام فرمانروای تازه قانونی و نهادینه کند، پیش از دیگر عرب هایِ هم تبارش و رومی ها در شمال، او ادعا کرد که از سوی خدا به نام فرمانروا برگزیده شده است. (در اینجا میتوان رفتار عبدالمالک را با «کُنستانتینConstantine » سنجید که او هم پیروزیش را به مسیحیت نسبت داد و سپس با ساختن کلیسا از مسیحیت استفاده ابزاری برای استوار کردن نیروی زمینیش کرد.)


عبدالمالک در حقیقت «کنستانتین و پاولوس مقدس در یک شخصیت است.» او زبان عربی را به نام زبان فرمانروایی خودش نهادینه کرد. شکل و تصویر را از روی سکه های پول برداشت، نخستین ساختمان های اسلامی را به نام «بیت المقدس یا Dome of the Rock » بناکرد. از نگاه «تام هُلاند (Tom Holland)» او خودش را به نام نماینده خدا یا «خلیفه» شناساند. عبدالملک خودش را در جایگاه محمد نشاند. پس از مرگ عبدالملک از قدرت مطلقه حکومت خلیفه گری او کاسته شد. همزمان رویدادهای دیگر شکل گرفتند. با گسترش فرمانروایی اسلام و فتح کشورهای تازه، موجی از بردگان به سوی ام القرای اسلام و کانون خلیفه گری روانه شدند که در سربازخانه ها و در مرزها و حاشیه شهرها همانند عراق جای داده می‌شدند. نوادگان این بردگان، به ویژه آنها که آزاد می‌شدند، قرآن خواندن را آغاز می‌کردند و کوشش می‌کردند که پیام های «آسمانی» آنرا در راه دستیافتن به حقوق انسانی، رحمت و ایستادن در برابر زورگویی ها و گُستاخی های اشغالگران عرب، برعلیه سروران عربشان تفسیر کُنند. بسیاری از این بردگان مسیحی، یهودی یا زرتشتی بودند؛ آنها فرهنگ ها و باروهای دینی‌شان را در گفتگوهای دینی وارد می‌کردند. با تاثیر پذیری از فرهنگ ها و باورهای دینی گوناگون، اسلام از شکل خام و آغازینش به شکل «تکامل» یافته امروزینش رسیده است.


برای نمونه: برخی از کیش های اسلامی خیانت جنسی به همسر را با شلاق زدن کیفر میدهند، و برخی دیگر با سنگسار، درحالیکه کیفر سنگسار در قرآن وجود ندارد، و این قانون از دین یهود گرفته شده است.


نمونه دوم: برپایه سفارش قرآن مومنین باید سه بار در روز نماز بخوانند. ولی امروز مسلمان ها پنج بار در روز نماز میخوانند؛ زرتشتیان پنج بار در روز نماز میخوانند، از اینرو آیین پنج بار نماز خواندن در اسلام از زرتشتیان گرفته شده است. آیا اینها نمونه هایی از تاثیر پذیری اسلام از دین های دیگر نیست؟

بدینسان دین اسلام با تاثیر پذیری از فرهنگ های گوناگون آغاز شد و به شکل نو و امروزی درآمده است. ولی این ویژگی ها به دین اسلام اعتبار «دین حقیقی» را نمیدهد. همه این دگرگونی ها را به شکلی با دست بردن در حدیث و سنت به محمد نسبت می‌دهند که آغازی برای سُست کردن نظام خلیفه گری در اسلام است. 

شنبه، دی ۷

هنرمندان بازیگر زندگی

زندگی یک بازی است با پرده‌های گوناگون. هر پرده دارای قوانین مخصوص خود است. مثلا قوانین بازی در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی را نباید با قوانین بازی در روابط اجتماعی و فضای واقعی یکی کرد. هنرمندان امروز کسانی هستند که گام به گام از یک پرده به پرده دیگر بازی می‌روند، بدون آنکه بازیگران پرده قبلی را به یاد بیاورند، هر چند هم‌نام با بازیگران پرده جاری باشند. 

دوشنبه، آذر ۱۹

فرهنگ در برابر پروپاگاندا

‏بطور خلاصه، فرهنگ مثل درختی است که هر ساله پوسته جدیدی روی فرهنگ گذشته می‌سازد. و در واقع، با تجدیدنظر در سنت‌های فرهنگی، زنده می‌ماند، و تمدن می‌سازد. فرهنگ دارای سه صفت اصلی است، که بدون هر یک از آنها، دیگر آنچه می‌ماند فرهنگ نیست. ‏فرهنگ‌ها با برداشت «آزاد» و متکثر از «سنت»، اقدام به نوآوری و «دگرگونی» می‌کنند تا زنده بمانند. لذا فرهنگ با این سه ویژگی می‌شود فرهنگ؛ پلورالیسم و آزادی، سنت‌های فرهنگی، پویایی و دگرگونی. ‏آنچه در تاریخ و فرهنگ گذشتگان پدید آمده و اثرش مانده، همانا سنتِ فرهنگی است، نه یک فرهنگ زنده و پویا. و آنچه امروز پدید آمده، اگر در شرایط آزادی و پلورالیسم نبوده، فرهنگ نیست، فقط بیانگر نتیجه تلاش‌های پروپاگاندا است.

سه‌شنبه، آبان ۲۹

فشار مایک پنس برای آزادی هند - اقیانوس آرام

رویکرد «چرخش» به سوی آسیا از سوی پرزیدنت باراک اوباما دستاورد چندانی نداشت: پکن در دریای جنوب چین نیروی نظامی پیاده کرد، کره شمالی به ساخت جنگ افزار هسته ای و برنامه موشکی‌اش سرعت داد و گشایش دموکراتیک در برمه به پاکسازی قومی خونین غیرنظامیان روهینگیا منجر شد.

مخرج مشترک این چالش‌ها یکی است: قدرت‌یابی روزافزون حکومت‌های مستبدی که هیچ ارزشی برای حقوق همسایگان و مردم‌شان قائل نیستند. چنین حکومت‌هایی موجب بی ثباتی شده و به سادگی مورد سوءاستفاده قدرت های خارجی قرار می گیرند و صلح جهانی را در منطقه‌ای حیاتی ناامن‌تر می‌کنند.

این بسیار امیدبخش است که مایک پنس، معاون ریاست جمهوری آمریکا، بر آزادی انسانی به جای کنترل مستبدین تاکید می‌کند. زیرا دموکراسی مطمئن‌ترین منبع رفاه و ثبات منطقه است. نگرش او در کانون سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ قرار دارد: سرنوشت تمام دموکراسی‌ها به هم گره خورده است و دموکراسی‌ها شرکای قابل اتکاتری هستند. تشخیص این امر یکی از پرقدرت‌ترین دارایی‌های آمریکا در رقابت بر سر نفود منطقه‌ای است. و برای همین اهمیت دارد که حکومت‌داری دموکراتیک در کانون استراتژی هند و اقیانوس آرام قرار بگیرد.

ایالات متحده مسائل مهمی برای پیگیری در منطقه هند و اقیانوس آرام دارد. آن منطقه میزبان پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان، سه اقتصاد بزرگ دنیا و بزرگترین ارتش‌ها و ناوگان‌های دریایی است. دو سوم تجارت جهان از آن منطقه عبور می‌کند. همچنین تنها کشوری که می‌تواند قدرت و ثروت آمریکا و صلح ناشی از آن را به چالش بکشد در آسیا حضور دارد.

ظهور شگفت آور چین یک چالش ژئوپولیتیک منحصر به فرد است. یک تهدید جدی برای صلح ناشی از حکومت‌داریِ دموکراتیک. هیچ کشوری در جهان بدون از دست دادن قدرت سیاسی‌اش از نقطه فقر فراگیر، به طبقه متوسط اقتصادی نرسیده و متحول نشده است. به لحاظ تاریخی، آزادی اقتصادی عامل محرک آزادی انسانی بوده است. اما چین تحت ریاست جمهوری شی جینپینگ خلاف آن عمل کرده است. پکن با استفاده از رشد اقتصادی تحت مدیریت دولتی و فناوری‌های نوین تجسس دیجیتالی کنترلی بی‌سابقه‌ای بر شهروندان چینی اعمال کرده و حکومت تک حزبی‌اش را محکم‌تر می‌کند. چین تنها کشوری است که بدون الگوی آزادی انسان‌ها و بدون برپایی قوانین دموکراتیک، به طبقه متوسط رشد اقتصادی دست یافته.

این وضعیت تا ابد باقی نخواهد ماند، اما تا برقرار است شی جینپینگ به دیگر مستبدانِ خواهان رشد اقتصادیِ سریع، ضمن مهار قدرت سیاسی، یک مُدل حکومت‌داری ارائه می دهد که بدون از دست دادن قدرت مطلقه، می‌تواند به رشد اقتصادی متوسطی دست یابد.

چین از ابزارهای خاصی برای اعمال نفوذ مالی و سیاسی و تحلیل بردن نظم بین المللی لیبرال و ورود به خلأ‌های آن استفاده کرده است. حزب کمونیست چین با به کار گرفتن تاکتیک‌های «جبهه متحد»، دانشجویان و رهبران تجاری را در خارج از کشور به کار به عنوان عوامل سیاسی پکن مجبور می کند. پروژه ابتکاری «کمربندی و جاده» که چیزی در ابعاد «طرح مارشال» است، هدفی غیر از ایجاد یک زیرساخت جهانی جدید در بازار کشورهای کوچکتر به بهای بقای طبقه حاکم سیاسی و اقتصادی در مدار در حال ظهور چین ندارد.

سرنوشت این پروژه با حضور کشورهای فاسد پیشاپیش روشن است. تله استقراضی چین باعث شد دولت قبلی سریلانکا مهم‌ترین بندر استراتژیک اقیانوس هند را ۹۹ سال به چین اجاره بدهد. در کامبوج، نیمی از زمین‌ها در اختیار چین است و پکن بر اقتصاد آن کشور از جمله قطع غیرقانونی جنگل‌ها و بهره‌برداری از معادن سایه انداخته است. در هر دو کشور، حاکمان با چین اتحادی سیاسی تشکیل داده اند تا حکومت هایشان در برابر مردم پاسخگو نباشند. و در دیگر سو اجاره خلیج فارس به چینی‌ها نیز بسیار تجارت پرسودی بوده. و گسترش تمامیت ارضی روسیه در دریای کاسپین، کمک به توسعه فعالیت اقتصادی چین بعنوان متحد و شریک روسیه در منطقه آسیای صغیر است.

این تحولات که نشان دهنده گسترش نفوذ چین از اقیانوس هند تا آسیای صغیر است، مردم کشورهای صاحب دموکراسی را هوشیار کرده است. استرالیا قوانینی برای ممنوعیت کمک‌های خارجی به کمپین‌های انتخاباتی و محدود کردن سرمایه‌گذاری خارجی در بخش‌های استراتژیک تصویب کرده است. در مالزی مردم به سیستم تک حزبی نه گفتند و دولتی را انتخاب کردند که پروژه‌های پرسش برانگیز زیرساختی چین را متوقف کرده است.

به نظر می رسد دموکراسی پادزهری مفید در برابر تلاش‌های دولت چین و موسسات دولتی آن کشور است.

منافع آمریکا در منطقه‌ای است که شهروندانش بتوانند از طریق آزادی و مقاومت دموکراتیک، تمام پتانسیل‌های‌شان را محقق کنند. چنین کشورهایی شرکای طبیعی در برقراری تعادلی صلح‌آمیز با آمریکا و جهان هستند. و موجب حفظ و توسعه مراکز نوظهور ثروت و قدرت می‌شوند.

یادداشتی در روزنامه واشنگتن اگزمنر از دنیل تووینیگ، رئیس «انستیتو بین المللی جمهوریخواهان»

شنبه، آبان ۲۶

‍ چطور میتوانیم ادعا کنيم ايرانی هستیم؟

وجدان چیست؟
در زبان عامه وجدان به نهاد خداداد درون بشر گفته می‌شود. اما صد در صد اشتباه است. وجدان در واقع مجموعه ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی است که هر فرد در تعامل با جامعه بتدریج پدید می‌آید. این ارزش‌ها در هر جامعه‌ی نمونه وجود دارد. بازتاب آن ارزش‌های جاری در جامعه بر روی شخصيت هر عضو آن جامعه‌ی نمونه می‌تواند تولید یک سری ارزش ها را کند، که به آن وجدان فردی گفته می‌شود. وجدان فردی لزوماً انطباق کامل با ارزش‌های خیر و شر در آن جامعه ندارد. زیرا هر فرد برحسب استعدادهای ژنتیکی و پیش‌آمدهای زندگی ممکن است تلاش کند تا یکی یا حتی بخشی از آن ارزش‌ها را بی‌اعتبار کند. که در چنین حالتی معمولا او مورد غضب عامه قرار می‌گیرد.

آگاهی چيست؟
به مجموعه گزاره‌هایی که نه بخاطر سابقه و پیش‌فرض، بلکه برحسب بررسی و چون و چرا و پرسش‌های متعدد بدست آمده باشد می‌گویند آگاهی. هر چند برخی دیگر باشند که با آن گزاره‌ها مخالف باشند. همیشه راهی برای زیر سوال بردن آن گزاره‌ها و در نتیجه اثبات مجدد آن یا رد شدن‌شان هست. لذا آگاهی با اعتقاد و تعصب در تعارض است.

وجدان آگاه چیست؟
وقتی فردی در یک جامعه‌ی نمونه تلاش می‌کند تا ارزش‌های خیر و شر را زیر سوال ببرد و ساختار ارزش‌گزاری را در فرهنگ یک جامعه‌ی نمونه دگرگون کند، او دارای یک وجدان آگاه است.

جامعه بیدار چیست؟
اگر یک جامعه‌ی نمونه دارای وجدانی عمومی باشد که به افرادِ دارای وجدان آگاه بها دهد، و آنها را بر صدر نشاند، می‌شود یک جامعه بیدار.

ایرانی کیست؟
واقعاً ما چطور میتوانيم خودمان را ايرانی بناميم در حالی که بیش از ۷۰ درصد محتوای فرهنگی ما از دينی در ۱۴۰۰ سال پيش آمده که با همه نيرو همه چيز را، مليت و دين و دولت را مقهور خود کرد. همين تخريبی که توسط جمهوری اسلامی از درون رخ داد، آن موقع از سوی یک نيروی خارجی اعمال شد. يعنی دين و فرهنگِ خودشان را تحميل و مليت ما را مخدوش کرده و تمدنی باستانی را از طريق شريعت و اسلام و قوانين اسلام از بين برد. و چیزی را جانشین کرد که هیچ تناسبی با ایرانیت ما نداشت.

بين ايرانيان ۱۴۰۰ سال پيش و ايرانيان پس از اسلام تفاوت است. ما چنان در دل اسلام پير و فرتوت شده ايم که اثری از ما باقی نمانده است. ما در خدمت اسلام فرسوده شديم و از کار افتاديم. دوران جوانی ايران، همانا قبل از اسلام بود. و دوران پيری اش، در دورهٔ اسلامی اش. این ۱۴۰۰ سال دوران پيری و فرتوتی ما بود.

مغول ها اعتقادات مشخصی نداشتند، تا دين و فرهنگ و مرجعی خارجی را به کشورهای تحت تصرفشان تحميل کنند. آن ها ويران میکردند تا با ترس و ارعاب مسلط شوند. ولی اسلام با تحميل اعتقادات، ما را از درون ويران و زير و رو کرد.

مردم ایران ۱۴۰۰ سال است که مسلمان هستند و نمیتوان اين از خود بیگانگی را براحتی حل کرد. ولی میشود حدس زد که اگر جنبش هايی به وجود آيد که بتوانند اسلام را از زندگی عمومی مردم حذف کنند آن وقت شايد بتوان اميدی داشت. که البته نخست بايد عناصر چنين جنبشی را بشناسیم. و دوم مرد ميدان باشند.

چگونه خودمان را بشناسیم؟
ما معضل نيانديشيدن داريم، چون در فکر کردن آزاد نيستيم و برای همين مشکل فکر کردن داريم. ما پيش از اسلام هم کشوری دينی بوديم ولی زرتشت از محمد سنجيده تر بود. او از خدا کمک و همفکری میخواهد ولی محمد میگويد خدا به من اين را امر کرده است که شما بايد انجام دهيد! جای چون و چرا و پرسش نمی‌گذارد. یعنی خودآگاهی را از مخاطب خود می‌گیرد. تنها تعبد می‌خواهد.

ما نياز به تفکر بدون سرپرست داريم. هنوز هيچ از خودمان نداريم و به قدما نگاه می‌کنيم. که ببینیم آنها چه حکمی در باب پدیده‌های امروز دارند. حال آنکه هزار کتاب در مورد حافظ داريم ولی هرگز او را به چالش نکشيده ايم که آيا حرف درستی زده است يا نه. ما با قدمای خودمان کشمکش و طرح سؤال نداريم و اين نشان از عدم پرسش است و مادام که قدما را به پرسش نکشيم، راهی هم برای آگاه شدن از حال خودمان نيست.

پس جریان روشنفکری دینی چیست؟
روشنفکری دينی و طرح مسائل جديد در حوزه دين هم البته همه بازی بود. زیرا هیچ بازآفرینی و نوگرایی در دین رخ نداد. حتی با خاتمی که روشنفکرِ به اصطلاح رئيس جمهورها بود. ما اين جنس آخوندها را نمی‌توانیم بشناسيم. اين ها جنس خاصی ندارند. مثل گربهٔ مرتضی علی میمانند. راه ما مدارا يا غيرمدارا با اين ها نيست. ما بايد راه خودمان را بیابیم. برای اولین قدم باید به درستی اندیشید. بايد به ريشهٔ آنچه هست از فرهنگ و دین و تاریخ حمله کرد. با طرح پرسش‌های ویرانگر.

مسئله آدم هايی مثل کديور و سروش نيستند که هيچ اهميتی ندارند. قدما مهم هستند. اسلام را بعنوان آن دین اجدادی که هلاکت این تمدن را به گردن دارد، بايد جدای از دستورات و منعیاتش از طريق در افتادن با قدما نشان داد. چون قدمای ما به نحوی اسلام را تأیید کرده‌اند. نماینده وجدان آگاه ما بوده‌اند. و ما هم همه چیزمان را امروز از آنها وام داریم.

اسلام يک فرهنگ هزار تکه شده که شاخهٔ اندکی از آن در جمهوری اسلامی است. اين قدر مسئله هست که در افتادن با سروش و کديور یا نظام جمهوری اسلامی اتلاف وقت است. باید به ریشه‌های وجدان آگاه تاریخی‌مان بزنیم.

دلیل شیفتگی ما به عرفان چیست؟
مثلاً شيفتگی ما نسبت به عرفان يکی از آن موارد است. و ناشی از افکارِ کسانی چون مولانا. او ۶۰ هزار بيت غزل گفته، ۳۰ هزار بيت مثنوی و اين سؤال را کسی مطرح نکرده که چطور و چرا يک آدم نشسته و اين همه شعر گفته و در اين حجم از شعر چه چيزی میتواند نهفته باشد؟! آیا اصلا به کار امروز ما می‌آید؟

هر جامعه‏ ای اگر نخواهد ایستا بماند، باید در تعارض با گذشته‏ اش برآید. اگر اکنون فرهنگی نخواهد نقش تابوت را برای گذشته‏ هایش بازی کند، باید با آن ها دَراُفتد، تا هم گذشته‏ ها در اعزاز و اکرام نپوساند، و هم خودش را در تکاپوی جهان زنده سازد و نگهدارد.

موضع گرفتن در برابر گذشتگان جسارت به شأن و مقام آنان نیست، بلکه تنها از این طریق می‏توان نخست شأن و ارزش فرهنگی آنان را شناخت، سنجید و شناساند. تا من ندانم مفاد، معنا و ارزشِ شعریِ مولوی چیست؟ چگونه است؟ و در تمدن امروز به چه کار می‌آید؟ هم از او خدایی مرده ساخته‏ ام و هم خودم نعش کش او شده‏ ام. عکسش که در تعارض صورت می‏گیرد این است که بتوانیم بزرگان‌مان و از جمله او را از گورستان تکریم و تجلیل درآوریم، و خودمان به جای آنکه گوربان آنان باشیم، با آنان ذهناً درآویزیم. هراندازه سلطۀ آنان افزایش یافته و بیشتر در دید و ذهن ما ریشه دوانده، خطاپذیری آنان برای ما و خطاپذیری ما در برابر آنان برای خودمان مسلم‌‏تر و یقین‏‌تر شده است. وقتی آنان برای ما "پزشک معنوی" باشند، ما طبعاً می‏شویم "بیمار معنوی" آنان. وقتی آنان اسطوره‌های وجدان آگاه ما هستند، پس چه ایرادی در آنها بوده که ما اکنون چنین وجدان بیماری داریم؟