شنبه، دی ۷

هنرمندان بازیگر زندگی

زندگی یک بازی است با پرده‌های گوناگون. هر پرده دارای قوانین مخصوص خود است. مثلا قوانین بازی در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی را نباید با قوانین بازی در روابط اجتماعی و فضای واقعی یکی کرد. هنرمندان امروز کسانی هستند که گام به گام از یک پرده به پرده دیگر بازی می‌روند، بدون آنکه بازیگران پرده قبلی را به یاد بیاورند، هر چند هم‌نام با بازیگران پرده جاری باشند. 

دوشنبه، آذر ۱۹

فرهنگ در برابر پروپاگاندا

‏بطور خلاصه، فرهنگ مثل درختی است که هر ساله پوسته جدیدی روی فرهنگ گذشته می‌سازد. و در واقع، با تجدیدنظر در سنت‌های فرهنگی، زنده می‌ماند، و تمدن می‌سازد. فرهنگ دارای سه صفت اصلی است، که بدون هر یک از آنها، دیگر آنچه می‌ماند فرهنگ نیست. ‏فرهنگ‌ها با برداشت «آزاد» و متکثر از «سنت»، اقدام به نوآوری و «دگرگونی» می‌کنند تا زنده بمانند. لذا فرهنگ با این سه ویژگی می‌شود فرهنگ؛ پلورالیسم و آزادی، سنت‌های فرهنگی، پویایی و دگرگونی. ‏آنچه در تاریخ و فرهنگ گذشتگان پدید آمده و اثرش مانده، همانا سنتِ فرهنگی است، نه یک فرهنگ زنده و پویا. و آنچه امروز پدید آمده، اگر در شرایط آزادی و پلورالیسم نبوده، فرهنگ نیست، فقط بیانگر نتیجه تلاش‌های پروپاگاندا است.

سه‌شنبه، آبان ۲۹

فشار مایک پنس برای آزادی هند - اقیانوس آرام

رویکرد «چرخش» به سوی آسیا از سوی پرزیدنت باراک اوباما دستاورد چندانی نداشت: پکن در دریای جنوب چین نیروی نظامی پیاده کرد، کره شمالی به ساخت جنگ افزار هسته ای و برنامه موشکی‌اش سرعت داد و گشایش دموکراتیک در برمه به پاکسازی قومی خونین غیرنظامیان روهینگیا منجر شد.

مخرج مشترک این چالش‌ها یکی است: قدرت‌یابی روزافزون حکومت‌های مستبدی که هیچ ارزشی برای حقوق همسایگان و مردم‌شان قائل نیستند. چنین حکومت‌هایی موجب بی ثباتی شده و به سادگی مورد سوءاستفاده قدرت های خارجی قرار می گیرند و صلح جهانی را در منطقه‌ای حیاتی ناامن‌تر می‌کنند.

این بسیار امیدبخش است که مایک پنس، معاون ریاست جمهوری آمریکا، بر آزادی انسانی به جای کنترل مستبدین تاکید می‌کند. زیرا دموکراسی مطمئن‌ترین منبع رفاه و ثبات منطقه است. نگرش او در کانون سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ قرار دارد: سرنوشت تمام دموکراسی‌ها به هم گره خورده است و دموکراسی‌ها شرکای قابل اتکاتری هستند. تشخیص این امر یکی از پرقدرت‌ترین دارایی‌های آمریکا در رقابت بر سر نفود منطقه‌ای است. و برای همین اهمیت دارد که حکومت‌داری دموکراتیک در کانون استراتژی هند و اقیانوس آرام قرار بگیرد.

ایالات متحده مسائل مهمی برای پیگیری در منطقه هند و اقیانوس آرام دارد. آن منطقه میزبان پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان، سه اقتصاد بزرگ دنیا و بزرگترین ارتش‌ها و ناوگان‌های دریایی است. دو سوم تجارت جهان از آن منطقه عبور می‌کند. همچنین تنها کشوری که می‌تواند قدرت و ثروت آمریکا و صلح ناشی از آن را به چالش بکشد در آسیا حضور دارد.

ظهور شگفت آور چین یک چالش ژئوپولیتیک منحصر به فرد است. یک تهدید جدی برای صلح ناشی از حکومت‌داریِ دموکراتیک. هیچ کشوری در جهان بدون از دست دادن قدرت سیاسی‌اش از نقطه فقر فراگیر، به طبقه متوسط اقتصادی نرسیده و متحول نشده است. به لحاظ تاریخی، آزادی اقتصادی عامل محرک آزادی انسانی بوده است. اما چین تحت ریاست جمهوری شی جینپینگ خلاف آن عمل کرده است. پکن با استفاده از رشد اقتصادی تحت مدیریت دولتی و فناوری‌های نوین تجسس دیجیتالی کنترلی بی‌سابقه‌ای بر شهروندان چینی اعمال کرده و حکومت تک حزبی‌اش را محکم‌تر می‌کند. چین تنها کشوری است که بدون الگوی آزادی انسان‌ها و بدون برپایی قوانین دموکراتیک، به طبقه متوسط رشد اقتصادی دست یافته.

این وضعیت تا ابد باقی نخواهد ماند، اما تا برقرار است شی جینپینگ به دیگر مستبدانِ خواهان رشد اقتصادیِ سریع، ضمن مهار قدرت سیاسی، یک مُدل حکومت‌داری ارائه می دهد که بدون از دست دادن قدرت مطلقه، می‌تواند به رشد اقتصادی متوسطی دست یابد.

چین از ابزارهای خاصی برای اعمال نفوذ مالی و سیاسی و تحلیل بردن نظم بین المللی لیبرال و ورود به خلأ‌های آن استفاده کرده است. حزب کمونیست چین با به کار گرفتن تاکتیک‌های «جبهه متحد»، دانشجویان و رهبران تجاری را در خارج از کشور به کار به عنوان عوامل سیاسی پکن مجبور می کند. پروژه ابتکاری «کمربندی و جاده» که چیزی در ابعاد «طرح مارشال» است، هدفی غیر از ایجاد یک زیرساخت جهانی جدید در بازار کشورهای کوچکتر به بهای بقای طبقه حاکم سیاسی و اقتصادی در مدار در حال ظهور چین ندارد.

سرنوشت این پروژه با حضور کشورهای فاسد پیشاپیش روشن است. تله استقراضی چین باعث شد دولت قبلی سریلانکا مهم‌ترین بندر استراتژیک اقیانوس هند را ۹۹ سال به چین اجاره بدهد. در کامبوج، نیمی از زمین‌ها در اختیار چین است و پکن بر اقتصاد آن کشور از جمله قطع غیرقانونی جنگل‌ها و بهره‌برداری از معادن سایه انداخته است. در هر دو کشور، حاکمان با چین اتحادی سیاسی تشکیل داده اند تا حکومت هایشان در برابر مردم پاسخگو نباشند. و در دیگر سو اجاره خلیج فارس به چینی‌ها نیز بسیار تجارت پرسودی بوده. و گسترش تمامیت ارضی روسیه در دریای کاسپین، کمک به توسعه فعالیت اقتصادی چین بعنوان متحد و شریک روسیه در منطقه آسیای صغیر است.

این تحولات که نشان دهنده گسترش نفوذ چین از اقیانوس هند تا آسیای صغیر است، مردم کشورهای صاحب دموکراسی را هوشیار کرده است. استرالیا قوانینی برای ممنوعیت کمک‌های خارجی به کمپین‌های انتخاباتی و محدود کردن سرمایه‌گذاری خارجی در بخش‌های استراتژیک تصویب کرده است. در مالزی مردم به سیستم تک حزبی نه گفتند و دولتی را انتخاب کردند که پروژه‌های پرسش برانگیز زیرساختی چین را متوقف کرده است.

به نظر می رسد دموکراسی پادزهری مفید در برابر تلاش‌های دولت چین و موسسات دولتی آن کشور است.

منافع آمریکا در منطقه‌ای است که شهروندانش بتوانند از طریق آزادی و مقاومت دموکراتیک، تمام پتانسیل‌های‌شان را محقق کنند. چنین کشورهایی شرکای طبیعی در برقراری تعادلی صلح‌آمیز با آمریکا و جهان هستند. و موجب حفظ و توسعه مراکز نوظهور ثروت و قدرت می‌شوند.

یادداشتی در روزنامه واشنگتن اگزمنر از دنیل تووینیگ، رئیس «انستیتو بین المللی جمهوریخواهان»

شنبه، آبان ۲۶

‍ چطور میتوانیم ادعا کنيم ايرانی هستیم؟

وجدان چیست؟
در زبان عامه وجدان به نهاد خداداد درون بشر گفته می‌شود. اما صد در صد اشتباه است. وجدان در واقع مجموعه ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی است که هر فرد در تعامل با جامعه بتدریج پدید می‌آید. این ارزش‌ها در هر جامعه‌ی نمونه وجود دارد. بازتاب آن ارزش‌های جاری در جامعه بر روی شخصيت هر عضو آن جامعه‌ی نمونه می‌تواند تولید یک سری ارزش ها را کند، که به آن وجدان فردی گفته می‌شود. وجدان فردی لزوماً انطباق کامل با ارزش‌های خیر و شر در آن جامعه ندارد. زیرا هر فرد برحسب استعدادهای ژنتیکی و پیش‌آمدهای زندگی ممکن است تلاش کند تا یکی یا حتی بخشی از آن ارزش‌ها را بی‌اعتبار کند. که در چنین حالتی معمولا او مورد غضب عامه قرار می‌گیرد.

آگاهی چيست؟
به مجموعه گزاره‌هایی که نه بخاطر سابقه و پیش‌فرض، بلکه برحسب بررسی و چون و چرا و پرسش‌های متعدد بدست آمده باشد می‌گویند آگاهی. هر چند برخی دیگر باشند که با آن گزاره‌ها مخالف باشند. همیشه راهی برای زیر سوال بردن آن گزاره‌ها و در نتیجه اثبات مجدد آن یا رد شدن‌شان هست. لذا آگاهی با اعتقاد و تعصب در تعارض است.

وجدان آگاه چیست؟
وقتی فردی در یک جامعه‌ی نمونه تلاش می‌کند تا ارزش‌های خیر و شر را زیر سوال ببرد و ساختار ارزش‌گزاری را در فرهنگ یک جامعه‌ی نمونه دگرگون کند، او دارای یک وجدان آگاه است.

جامعه بیدار چیست؟
اگر یک جامعه‌ی نمونه دارای وجدانی عمومی باشد که به افرادِ دارای وجدان آگاه بها دهد، و آنها را بر صدر نشاند، می‌شود یک جامعه بیدار.

ایرانی کیست؟
واقعاً ما چطور میتوانيم خودمان را ايرانی بناميم در حالی که بیش از ۷۰ درصد محتوای فرهنگی ما از دينی در ۱۴۰۰ سال پيش آمده که با همه نيرو همه چيز را، مليت و دين و دولت را مقهور خود کرد. همين تخريبی که توسط جمهوری اسلامی از درون رخ داد، آن موقع از سوی یک نيروی خارجی اعمال شد. يعنی دين و فرهنگِ خودشان را تحميل و مليت ما را مخدوش کرده و تمدنی باستانی را از طريق شريعت و اسلام و قوانين اسلام از بين برد. و چیزی را جانشین کرد که هیچ تناسبی با ایرانیت ما نداشت.

بين ايرانيان ۱۴۰۰ سال پيش و ايرانيان پس از اسلام تفاوت است. ما چنان در دل اسلام پير و فرتوت شده ايم که اثری از ما باقی نمانده است. ما در خدمت اسلام فرسوده شديم و از کار افتاديم. دوران جوانی ايران، همانا قبل از اسلام بود. و دوران پيری اش، در دورهٔ اسلامی اش. این ۱۴۰۰ سال دوران پيری و فرتوتی ما بود.

مغول ها اعتقادات مشخصی نداشتند، تا دين و فرهنگ و مرجعی خارجی را به کشورهای تحت تصرفشان تحميل کنند. آن ها ويران میکردند تا با ترس و ارعاب مسلط شوند. ولی اسلام با تحميل اعتقادات، ما را از درون ويران و زير و رو کرد.

مردم ایران ۱۴۰۰ سال است که مسلمان هستند و نمیتوان اين از خود بیگانگی را براحتی حل کرد. ولی میشود حدس زد که اگر جنبش هايی به وجود آيد که بتوانند اسلام را از زندگی عمومی مردم حذف کنند آن وقت شايد بتوان اميدی داشت. که البته نخست بايد عناصر چنين جنبشی را بشناسیم. و دوم مرد ميدان باشند.

چگونه خودمان را بشناسیم؟
ما معضل نيانديشيدن داريم، چون در فکر کردن آزاد نيستيم و برای همين مشکل فکر کردن داريم. ما پيش از اسلام هم کشوری دينی بوديم ولی زرتشت از محمد سنجيده تر بود. او از خدا کمک و همفکری میخواهد ولی محمد میگويد خدا به من اين را امر کرده است که شما بايد انجام دهيد! جای چون و چرا و پرسش نمی‌گذارد. یعنی خودآگاهی را از مخاطب خود می‌گیرد. تنها تعبد می‌خواهد.

ما نياز به تفکر بدون سرپرست داريم. هنوز هيچ از خودمان نداريم و به قدما نگاه می‌کنيم. که ببینیم آنها چه حکمی در باب پدیده‌های امروز دارند. حال آنکه هزار کتاب در مورد حافظ داريم ولی هرگز او را به چالش نکشيده ايم که آيا حرف درستی زده است يا نه. ما با قدمای خودمان کشمکش و طرح سؤال نداريم و اين نشان از عدم پرسش است و مادام که قدما را به پرسش نکشيم، راهی هم برای آگاه شدن از حال خودمان نيست.

پس جریان روشنفکری دینی چیست؟
روشنفکری دينی و طرح مسائل جديد در حوزه دين هم البته همه بازی بود. زیرا هیچ بازآفرینی و نوگرایی در دین رخ نداد. حتی با خاتمی که روشنفکرِ به اصطلاح رئيس جمهورها بود. ما اين جنس آخوندها را نمی‌توانیم بشناسيم. اين ها جنس خاصی ندارند. مثل گربهٔ مرتضی علی میمانند. راه ما مدارا يا غيرمدارا با اين ها نيست. ما بايد راه خودمان را بیابیم. برای اولین قدم باید به درستی اندیشید. بايد به ريشهٔ آنچه هست از فرهنگ و دین و تاریخ حمله کرد. با طرح پرسش‌های ویرانگر.

مسئله آدم هايی مثل کديور و سروش نيستند که هيچ اهميتی ندارند. قدما مهم هستند. اسلام را بعنوان آن دین اجدادی که هلاکت این تمدن را به گردن دارد، بايد جدای از دستورات و منعیاتش از طريق در افتادن با قدما نشان داد. چون قدمای ما به نحوی اسلام را تأیید کرده‌اند. نماینده وجدان آگاه ما بوده‌اند. و ما هم همه چیزمان را امروز از آنها وام داریم.

اسلام يک فرهنگ هزار تکه شده که شاخهٔ اندکی از آن در جمهوری اسلامی است. اين قدر مسئله هست که در افتادن با سروش و کديور یا نظام جمهوری اسلامی اتلاف وقت است. باید به ریشه‌های وجدان آگاه تاریخی‌مان بزنیم.

دلیل شیفتگی ما به عرفان چیست؟
مثلاً شيفتگی ما نسبت به عرفان يکی از آن موارد است. و ناشی از افکارِ کسانی چون مولانا. او ۶۰ هزار بيت غزل گفته، ۳۰ هزار بيت مثنوی و اين سؤال را کسی مطرح نکرده که چطور و چرا يک آدم نشسته و اين همه شعر گفته و در اين حجم از شعر چه چيزی میتواند نهفته باشد؟! آیا اصلا به کار امروز ما می‌آید؟

هر جامعه‏ ای اگر نخواهد ایستا بماند، باید در تعارض با گذشته‏ اش برآید. اگر اکنون فرهنگی نخواهد نقش تابوت را برای گذشته‏ هایش بازی کند، باید با آن ها دَراُفتد، تا هم گذشته‏ ها در اعزاز و اکرام نپوساند، و هم خودش را در تکاپوی جهان زنده سازد و نگهدارد.

موضع گرفتن در برابر گذشتگان جسارت به شأن و مقام آنان نیست، بلکه تنها از این طریق می‏توان نخست شأن و ارزش فرهنگی آنان را شناخت، سنجید و شناساند. تا من ندانم مفاد، معنا و ارزشِ شعریِ مولوی چیست؟ چگونه است؟ و در تمدن امروز به چه کار می‌آید؟ هم از او خدایی مرده ساخته‏ ام و هم خودم نعش کش او شده‏ ام. عکسش که در تعارض صورت می‏گیرد این است که بتوانیم بزرگان‌مان و از جمله او را از گورستان تکریم و تجلیل درآوریم، و خودمان به جای آنکه گوربان آنان باشیم، با آنان ذهناً درآویزیم. هراندازه سلطۀ آنان افزایش یافته و بیشتر در دید و ذهن ما ریشه دوانده، خطاپذیری آنان برای ما و خطاپذیری ما در برابر آنان برای خودمان مسلم‌‏تر و یقین‏‌تر شده است. وقتی آنان برای ما "پزشک معنوی" باشند، ما طبعاً می‏شویم "بیمار معنوی" آنان. وقتی آنان اسطوره‌های وجدان آگاه ما هستند، پس چه ایرادی در آنها بوده که ما اکنون چنین وجدان بیماری داریم؟

چهارشنبه، آبان ۲۳

قانون اساسی مشروطه

صدور فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه قاجار در ١٤ مرداد ١٢٨٥ شمسی، تشكيل مجلس شورا ملی، دستاورد مهم حركت ملت ايران در ابتدای قرن بيستم بود. ما اولين ملت آسيايی بوده‌ايم كه مشروطه را برقرار كرديم، انقلاب مشروطيت ترك‌های جوان عثمانی سه سال بعد (ژوئيه ١٩٠٨)، مشروطيت در ژاپن از ٣ نوامبر ١٩٤٦ (بعد از جنگ جهانی دوم) برقرار شد (مشروطيت ميجی ژاپن كه در ١١ فوريه ١٨٨٩ اعلام شد تركيبی از نظام مشروطه و مطلقه را صورت بندی می‌كرد)، و پيروزی انقلاب مشروطه روسيه (انقلاب اول روسيه، و تشكيل اولين دوما دولتی به فرمان تزار نيكلای دوم آخرين امپراطور روسيه تزاری) در ٦ مه ١٩٠٦ (١٦ ارديبهشت ١٢٨٥) و تنها سه ماه قبل از پيروزی انقلاب مشروطه ایران رخ داد.

اما سوای از این افتخارات باید به آنچه توسط  «روحانیون» (نه روشنفکران مشروطه‌خواه) پس از آن بر سر قانون مشروطه آمد هم توجه کرد. در ﺭﺳﺎﻟﻪ  «ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ» ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪ ﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ، ﺻﻔﺤﻪﻫﺎﯼ١٥١ الی ١٦٧ درباره قانون مشروطه چنین نوشته شده است:

ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞ‌الله نوری بر علیه قانون اساسی مشروطيت:

ﺑﻨﺪ یک - ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن‌گذاری ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮ ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ. ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ. ﺯﻧﺶ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ.

ﺑﻨﺪ دو - ﻋﺠﻢ‌ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ مدح‌شان ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺧﺒﯿﺚ ﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

‏«ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟‏». ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ‏(ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ: ‏«ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ‏» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ‏«ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ‏» ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ ‏آن، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽ‌ﻣﺎﻧﺪ.

ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ : ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ. ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭﮔﻔﺘﻢ : ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ. ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ‏ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﯼ ﺑﯽ ﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩه ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ؟

پی‌نوشت: دلیل واقعیِ سقوط پهلوی بعنوان یک استدلال تجربه‌پذیر، همین قانون مشروطه بود، که استبداد و حاکمیت مطلقه را مجاز و شرعی می‌ساخت. چیزی که هنوز هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی البته از آن هم ظالمانه‌تر پیش‌بینی شده. به امید سرنگونی ستم و تبعیض، با فراگیری خرد و آگاهی.