دوشنبه، خرداد ۱۸

قوانين يلخىِ فله‌اىِ زورى

انسان، از تنگناى برخوردهاى متناوب ميان تمدن‌هاى بزرگ، و کنش و واکنش همه‌ى اجزاى مجموعه‌ى بزرگ مناسبات درون اين تمدن‌ها شکل امروزى يافته. و آن‌چه با نگاه به تاريخ و تلاطم پى‌درپىِ دنياى درگيرانه و پربرخورد تمدن‌هاى بزرگ، امروز به‌نظرمان مى‌رسد، براى بقا و پيش‌رفت و پايدارى‌ى تمدن‌ها در طول تاريخ تا به امروز، نياز به سه پايه‌ى اساسى هست، تا شکل‌گيرى و پيش‌رفت و استحکام درونى‌ى آن‌ها به پايدارى و تداوم تا به امروز نيز برسد؛ دين و دانش و داد. اگر در تاريخ ايران، به‌عنوان بخشى از تمدن بزرگ و تاريخى‌ى اسلامى (گرچه ايران پيش از اين هم داراى همين مناسبات درونى بوده) ، در همه‌ى برهه‌هاى اين تاريخ داراى دانشى شکوفا و دانشمندانى پرآوازه در جهان بوده که تاکنون نام‌شان بر سر زبان‌هاست، و در هميشه‌ى تاريخ، دين‌دارانى خوب و فرهيخته و خداشناس و مردم‌پسند در اين ملک زنده‌گى مى‌کرده‌اند که به افراشتن و گسترش خير و نيکى و ويژه‌گى‌هاى پسنديده‌ى انسانى يارى مى‌رسانده‌اند، و حتا، گاه‌گاهى برخى افراد دادگر و دادستان بر اريکه‌ى قدرت تکيه مى‌زده‌اند ــ گرچه هرگز قانون با همان تعريف‌هاى عصرى‌ى خويش، به‌عنوان پايه و اساس برقرارى‌ى عدالت و دادگرى در جامعه مطرح نبوده ــ اما امروز ديگر نشانى از هيچ‌يک از اين سه پايه‌ى شکل‌گيرى و گسترش و پيش‌رفت تمدن‌ها در ايران يافت نمى‌شود:

دين که جاى خويش را عملن و علنن به سياست داده، دانش که به دادوستد پيوسته و فرار مغزها نمود واقعى‌ى آن است، قانون هم ابزارى براى ايجاد محدوديت و جريان‌سازى است. بنابراين ديگر چه مى‌ماند از اين تمدن تاريخى که دل به آن خوش کنيم و زنده‌گى و همّ و غمّ خود را بر افزودن چيزى در حد توان خود بر خوبى‌هاى آن و کاستن و پيراستن چيزى از بدى‌هاى آن صرف کنيم؟

اين‌ها بيش‌تر درد دل بود و از روى عصبانيت، گرچه اصلن هم غير واقعى نيست، اما گفتن‌اش هم دستور نيست. آن‌چه چنين آشفته‌ام کرده، تصويب پيش‌نويس قانون مبارزه با جرايم رايانه‌اى ست. از ديروز که اين خبر را خواندم، بسيار فکر کردم و در خيابان و اتوبوس با خود کلنجار رفتم و مى‌گفتم؛ اين چه نگاهى ست که اين‌ها به اينترنت و فضا و دنياى مجازى و ساکنين اين بوم خُرد و شهروندان کلان آن دارند، که چنين قوانين عجيب و غريبى وضع مى‌کنند؟!

من هيچ کارى به مسايل فنى و امکان عملى‌ى آن ندارم. نمى‌خواهم بدانم و بپرسم؛ چگونه مى‌خواهند همه‌ى رفتارهاى کاربران اينترنتى را بررسى کنند؟! مى‌دانم که در طول اين سال‌ها چنان در جامعه‌ى ايران ساختارهاى لازم براى تحکيم اراده‌ى خويش را پى ريخته‌اند که مى‌توانند ملتى را براى اهداف خويش به خدمت بگيرند. مگر نيست که در هر محل و منصب ساده و بى‌شکلى که تنها براى بازرسى و سلطه‌ى بيش‌تر خود بر رفتار و افکار مردم پى‌ريزى شده، صدها و هزاران نفر با کيفيت کار بالا و بازدهى‌ى صد در صدى مى‌گمارند و اطمينان دارند که هرگز از آن‌چه دستورشان است تخطى نمى‌کنند؟! اطمينان دارم که اگر اراده کنند، مى‌توانند براى هر فرد، فردى مأمور بگزارند که بى‌هيچ خللى و با صد در صد بازدهى کار کند!

و هرگز پرسشى درباره‌ى استانداردهاى حقوقى نمى‌کنم، که اصلن آيا مى‌توان نام اين بند و ماده‌ها را قانون نهاد يا خير؟! بهرحال قانون هم قانون دارد. نمى‌توان نام هر چه که تصويب شد را قانون گزاشت. بايد ديد؛ آيا در چارچوب استانداردها و ويژه‌گى‌هاى متعارف و بين‌المللى‌ى قانون جاى مى‌گيرد، يا فقط به‌خاطر مصوبه بودن‌اش است که نام قانون را بر آن نهاده‌اند. من به اين هم کار ندارم. گرچه، هم فکر مى‌کنم اين قوانين عملى نيستند، و هم بعيد مى‌دانم که داراى وجاهت قانونى باشند. (ما در ايران قانون اساسى‌مان که فارغ از انگيزه‌هاى سياسى و با حُسن نيت کامل تصويب شده هم فاقد ويژه‌گى‌ى ذاتى‌ى "قانون" است، چه رسد به اين مورد خاص که در تب و تاب انگيزه‌هاى سياسى تصويب شده)

درگيرى‌ى من با اين قوانين، نه به عنوان يک کارشناس امور فنى، و نه يک کارشناس حقوقى است. من تنها به‌عنوان يک شهروند در اين دنياى مجازى، که به‌هرحال ممکن است روزى تحت پيگرد همين قوانين قرار گيرد، مى‌خواهم شناخت و آگاهى‌ى خود را از قوانينى که بايد در هر قدم و قلمى که مى‌زنم رعايت کنم، بيش‌تر بشناسم.

مشکل نخست من، شکل و محل اجراى قوانين و مجازات‌ها ست، که مطلقن نشان دهنده‌ى گنگ و ناشناخته بودن محيط و فضاى اينترنت براى طراحان اين قانون است. کسانى که کوچک‌ترين رابطه‌اى با محيط اينرنت دارند و در کم‌ترين زمان ممکن در اين فضا تنفس کرده‌اند، مى‌دانند که چه‌قدر مسخره است، اگر بخواهيم فردى را به‌خاطر حرفى که در يک اتاق چت زده، در يک دادگاه کيفرى به جرم‌اش رسيده‌گى و در زندان‌هاى کشورى مجازات‌اش کنيم. البته در کشور ما هيچ چيز غير ممکن نيست. در قوانين راهنمايى و راننده‌گى‌ى ما، فردى که با اتومبيل خود عابرى پياده را در خيابان بکُشد، مرتکب قتل غير عمد شده، و بايد در دادگاه‌هاى کيفرى به جرم آن رسيده‌گى شود. گويى اتومبيل يک وسيله‌ى نقليه نيست، بلکه اسلحه‌ى گرم و آلت قتاله است که مردم براى دفاع از جان‌شان در خيابان از آن استفاده مى‌کنند! حالا همين نوع نگاه هم در اين مورد وجود دارد؛ در نظر بگيريد روزنامه‌اى را به‌خاطر تشويش اذهان عمومى محکوم به اعدام مى‌کنند، و در همين رابطه بدون توجه به حقوق نويسنده، او را هم مجازات مى‌کنند. من کارى به درست و غلط آن ندارم. مى‌خواهم بدانم؛ آيا مى‌شود فردى را به‌خاطر اينکه در ايست‌گاه اتوبوس و در يک گفت‌وگوى ساده به ولايت فقيه فحش داده، با همين قانون متهم به نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومى کرد؟ اين که ديگر نمى‌تواند تشويش اذهان عمومى باشد! در اينترنت هم ما چنين شهروندانى داريم که در دنياى مجازى زنده‌گى مى‌کنند و نمى‌توان همان قوانين دنياى واقعى را در مورد آن‌ها جارى دانست. يک وبلاگ، يک شهروند دنياى مجازى است. گرچه تمام زنده‌گى ما در اين‌جا همين نوشته‌هاى مکتوب و مستند هست، اما در مقايسه با آن‌چه که در دنياى واقعى رخ مى‌دهد، اين نوشته‌ها همان حرف‌هاى يوميه‌ى مردم در کوچه و بازار و خانه و محل کار است. و کسى را هم نمى‌توان به اتهام نشر اکاذيب در هنگام حرف زدن با خودش در کنج چهار ديوارى توالت خانه‌اش دادگاهى کرد! آقايان اين را درک کنيد. اين فقط يک وبلاگ شخصى است. مثل هوله‌ى شخصى که اگر کسى هوله‌ى شخصى‌ى شما را به صورت‌اش بمالد خلاف‌کار است، اما اگر شما آن را به کون‌تان هم بماليد خلافى نيست. حالا من هم مى‌خواهم با وبلاگ‌ام کون‌ام را تميز کنم و هر چه چرنديات است بنويسيم و در انتها هم آن‌را آويزان کنم روى طناب رخت در فضاى باز و جلوى ديد همه، به کسى چه؟! ديگر روشن‌تر از اين نمى‌توان‌ام توضيح دهم! من به اين قوانين مى‌گويم قوانين يـِلخى!

مسئله بعدى‌ى من قوانينى است که فقط نام قوانين رايانه‌اى بر خود دارند، و اصلن هيچ نشانى از محتواى چالش‌هاى درون اينترنت ندارند. جرم تشويش اذهان عمومى چه ارتباطى مى‌تواند با دنياى مجازى داشته باشد؟ همان مثال قبلى در مورد قوانين راننده‌گى را اين‌گونه بازگو مى‌کنم؛ فرض کنيد فردى با اتومبيل‌اش به قصد قتل فردى، او را هدف قرار دهد و بکُشد. در اين‌صورت آيا او مرتکب يک فعل خلاف در مجموعه‌ى قوانين راننده‌گى شده و تنها بايد منتظر افسر راهنمايى و راننده‌گى باشد؟ خير! او مرتکب قتل شده و بايد در دادگاه‌هاى کيفرى به جرم جنايى‌ى او رسيده‌گى شود. بنابراين نيازى نيست که در قوانين راهنمايى و راننده‌گى، به موارد ارتکاب قتل عمد با اتومبيل بپردازيم و ماده‌اى هم براى قتل با استفاده از اتومبيل بيافزاييم، و مثلن تعيين کنيم که با چه سرعتى مجاز است و با چه سرعتى نيست! نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومى هم جرمى است که براى آن، قوانين لازم وضع شده. قانون نشر اکاذيب هيچ دخلى به چالش‌هاى درون دنياى اينترنت ندارد. بگذريم که چه انتقاداتى به قانون مطبوعات وارد است ــ بحث اين نيست ــ اما مطلقن اين قوانين مربوط به اينترنت و فضاى مجازى نيستند.

در واقع هر جامعه‌اى، از يک زمانى به بعد نياز به قوانينى خاص پيدا مى‌کند، تا دعواهاى درون خود را حل و فصل کند. نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومى، مسئله کنونى‌ى جامعه کاربران اينترنت در ايران نيست. شما در نظر بگيريد که قوانين پيش‌رفته‌ى امروزى را به جامعه‌ى يونان باستان ببريم و بخواهيم آنجا اجرا کنيم!؟ هر جامعه‌اى در هر عصرى، مشکلات خود را با طرح قانون و مقرراتى خاص نهادينه مى‌کند تا براى آن‌ها راه حل‌هاى منطقى و عامه‌پسند بيابد، به جز ايران امروز ما! واقعيت اين است که جامعه‌ى مجازى‌ى ما هنوز به چنان پيچيده‌گى و عمق و گسترش در ميان شهروندان جامعه‌ى ايرانى دست نيافته که مشکلى به‌نام نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومى داشته باشيم. حتى ما مشکلى به‌نام سايت‌هاى مستهجن و غير اخلاقى هم نداريم ــ با وجود نياز گسترده‌اى که جوانان ايرانى در اين زمينه احساس مى‌کنند. مشکلاتى چون نفوذگران (هکرها) ، هرزنامه‌ها (اسپم) و SMSهاى ناخواسته‌ى مخابرات ، دزديدن خبرها و محتويات سايت‌ها و وبلاگ‌ها ، کمبود سيستمى براى تجارت اينترنتى‌ى جهانى ، تماس‌هاى ضعيف و پرمخاطره‌ى اينترنتى ، و در آخر فيلترينگ بى در و پيکر و فله‌اى. هيچ قانونى براى رفع اين دعواها و مشکلات و پيش‌رفت وضع موجود اينترنت در ايران وضع نشده. مشکلات ما آن‌چنان ساده و ابتدايى هستند که با همان قوانين جهانى و ذاتى‌ى اينترنت هم مى‌توان آن‌ها را برطرف کرد. ما اکنون نيازى به قوانين بومى نداريم. در واقع اين قوانين با هدف و انگيزه‌ى بهره‌بردارى‌ى تام و مصادره‌ى به مطلوبِ اينترنت در ايران وضع شده، نه راه‌گشايى در کار آن. به اين هم من مى‌گويم قوانين فله‌اى!

و مشکل آخر من؛ خانم‌ها! آقايان! شهروندان محترم و از همه رنگ دنياى مجازى‌ى اينترنت در ايران! دارند براى ما قانون مى‌چينند. کسانى که هرگز در اين دنيا نقشى نداشته‌اند، به‌جز استفاده‌ى ابزارى از اينترنت براى اهداف سياسى‌ى خود، هرگز هيچ تأثيرى نداشته‌اند. هر از گاهى در هنگام انتخابات، سايتى درست کرده‌اند تا عده‌اى را بکوبند و دسته‌اى را بنازند و ما را نيز در پى خويش بخوانند. اکنون پا فراتر نهاده‌اند و مى‌خواهند براى ما شهروندان اين جامعه ــ قانون که نه ــ خط و ربط اساسى بچينند و همآهنگ‌مان کنند با خواسته‌هاى‌شان.

ما که اينجا زنده‌گى مى‌کنيم، نياز به قانون داريم، اما قانونى که خودمان بچينيم. اگر نتوانيم در اين فضاى آزادى که اکنون مورد تهاجم و اِشغال قرار گرفته آزادى‌مان را حفظ کنيم، هرگز نمى‌توانيم ادعا کنيم؛ در گريزناى تجربيات تاريخى‌ى خود، اکنون تغيير کرده‌ايم و شايسته‌ى آزادى و برابرى هستيم. ما که زنده‌گى‌مان در اين دنياى مجازى، جز وبگردى و نوشتن و خواندن نيست، بايد دست‌کم در اين‌باره مخالفت خود را با قدم و قلم‌مان نشان دهيم.

و در پايان: آقاى بهنود! اينجا هم براى‌مان پاسبان گزاشتند. کجا پيکر خود را به تمامى و برهنه بر آفتاب پشت اين نيمه‌ابر بنماييم؟ آيا هنوز هم بر ما دستور است؟

پنجشنبه، خرداد ۱۴

ويرايش جديد راهنماى لينکدانى

پس از چند روز کار، آخر سر ويرايش جديد "راهنماى لينکدانى و فتوبلاگ" را کامل کردم. نيمى از ساده‌گى‌ى کار اين راهنما به‌خاطر تگ‌هاى جديد بلاگر است و نيمى ديگر هم کار خودم است که طراحى‌ى صفحات را به‌صورت کامل درآورده‌ام و ديگر نيازى به حذف و اضافه کردن قسمت‌هاى مختلف نيست. در روش لينکدانى‌ى قبلى ــ که برخى هم از آن در وبلاگ‌شان استفاده کرده‌اند ــ صفحات آرشيو لينکدانى، همه‌گى به‌صورت اسکريپت بود و همين باعث ضعف کار مى‌شد و قابليت جست‌وجو را هم نداشت. اما در روش جديد، آرشيوها همه واقعى و با HTML جمع‌آورى مى‌شوند. بنابراين، هم کار براى وبلاگ‌داران براى ويرايش طرح صفحه امکان‌پذير است، و هم همه‌ى لينک‌ها در سايت‌هاى جست‌وجو درج مى‌شوند.

از همه‌ى کسانى که از روش قبلى استفاده مى‌کنند ــ يا قصد به‌کار بردن آن‌را داشتند اما موفق نشدند ــ پيشنهاد مى‌کنم از روش تازه استفاده کنند. بسيار ساده است و در کمترين زمان ممکن به نتيجه مى‌رسند ــ به‌خصوص اگر فقط به لينکدانى نياز داشته باشند.

براى کسانى که مى‌خواهند خودشان قالب وبلاگ لينکدانى را به‌کلى طراحى کنند، توضيح مختصرى درباره‌ى شکل کار مى‌دهم؛ تمپلت اصلى در لينکدانى به دو بخش تقسيم شده: قسمت نخست فقط مربوط به صفحه‌ى اصلى وبلاگ لينکدانى است که با تگ‌هاى

<MainPage>
....
....
....
</MainPage>

در ابتداى تمپلت قرار گرفته و شامل اسکريپتى مى‌شود که آخرين لينک‌هاى ارسالى (يا آخرين عکس پست شده) را در صفحه وبلاگ اصلى قرار مى‌دهد. بخش ديگر مربوط به صفحات آرشيو است که با تگ‌هاى

<ArchivePage>
....
....
....
</ArchivePage>

در ادامه‌ى بخش نخست (در همين تمپلت) قرار گرفته و شامل طرح و شکل صفحات آرشيو مى‌شود که اصل کار لينکدانى است. در مورد وبلاگ فتوبلاگ در اين تمپلت بخش سومى هم براى طرح و شکل صفحات هر يک از عکس‌هاى پست شده به‌صورت جداگانه در نظر گرفته شده که با تگ‌هاى زير از ديگر قسمت‌هاى تمپلت جدا مى‌شود:

<ItemPage>
....
....
....
</ItemPage>

تمپلت دوم، ايندکس آرشيو لينکدانى (يا فتوبلاگ) است که به‌عنوان صفحه اصلى لينکدانى (يا فتوبلاگ) معرفى مى‌شود. در اين تمپلت همه‌ى طراحى‌ها قابل تغيير هستند به‌جز اسکريپتى که صفحه‌ى اصلى‌ى وبلاگ را در انتهاى اين صفحه بارگزارى (Include) مى‌کند.
حرف بى‌ربط

توصيه مى‌کنم توى اين روزهاى جشن و عزا، از فيض حضور در مرقد مطهر روح خدا غافل نشويد! از اين جهت من شانس آورده‌ام که فردا جمعه است و من توفيق اجبارى دارم براى پابوسى خاک بى‌بى‌ام در نزديکى‌ى همان حرم مطهر. تعارف نکنيد؛ حرام‌خورى خوش‌مزه‌ست! خرج‌هاى ميلياردى شهردار محترم براى هر چه باشکوه‌تر برگزار کردن اين شب‌ها و جشن و بخور بخور به‌هدر مى‌رود بى‌حضور من و شما. به‌جز شهردارى، سازمان بانک‌دارى‌ى کشور هم نمى‌دانم از کدام حساب معوقه‌اى خرج‌هاى کلان مى‌کند براى چاى و شيرينى و ناهار و شام و شربت و آب‌ميوه و گل‌دسته و طاق ــ نمى‌دانم کدام ــ نصرت؟! من نرفته‌ام و نديده‌ام تاکنون، اما خبرهاى ريالى گوش آدم را کر مى‌کند از اين همه خدمت و انجام وظيفه. مولانا وقتى مى‌گويد؛ گفتم اش پوشيده خوش‌تر سِرّ يار ، خود تو در ضمن حکايت گوش‌دار، حجت را براى گفتن اين حکايت تمام مى‌کند؛ روز قيامت بود و سيدالشهدا نخستين کسى بود که بايد وارد بهشت مى‌شد. همين‌که خواست وارد شود، ديد فرد ديگرى هم هست که ادعاى سيدالشهدائى دارد. گلايه نزد خداى‌اش مى‌برد که اى بابا! خداى من! پس قول‌ات چه شد که پيش از ديگران وارد بهشت مى‌شوم؟ اين کيست که ادعاى سيدالشهدائى دارد؟ خدا گفت؛ پروا نکن؟ اين که مى‌گويى، اسم‌اش بهشتى است! ايرانى‌ست تفلک! چند روز پيش هم ايرانى‌ى ديگرى آمده بود، مى‌گفت؛ من روح تو ام!

حرف‌هاى بى‌ربط ام را با اين جمله پايان مى‌دهم؛ ما تو گور کى‌ها زنده‌گى مى‌کنيم؟!

یکشنبه، خرداد ۱۰

"ناشکيبا" ی "کامکار"

þمطلب "کاربرد تگ های جديد بلاگر" را که می نوشتم، تصور می کردم؛ می شود هر پست را دو قسمت کرد، که در صفحه ی اصلی فقط خلاصه ای از آن را نشان دهد و کامل اش در صفحه ی پست باشد. اصلن همه ی ذوق من در نوشتم آن به همين خاطر بود، وگرنه که اين ها نوشتن نداشت! اما بعد که روش کار ام را آزمايش کردم، نتيجه نگرفتم، و نوشته ام را هم اصلاح کردم!

مشکل اينجاست که بلاگر ، تگ های اش را فقط در تمپلت و روی سِرور و با برنامه های خاص اش اجرا می کند، نه در پست ها و روی صفحات اچ تی ام ال. اگر بلاگر جفت تگ های ItemPage و MainOrArchivePage را در پست های اش هم اجرا می کرد، آن گاه می شد هر پست را دو قسمتی کرد. (مثل وبلاگ های MT)

اما کار ديگری که فکر اش را کرده ام، تغيير روش کار آرشيو کردن در لينکدانی و فتوبلاگ است. روی اين هم فقط فکر کرده ام، اما در عمل بايد ديد؛ آيا بلاگر در یک تمپلت می تواند چند تا جفت تگ Blogger را بپذیرد یا خطا می دهد؟

þدو هفته ای هست که رايانه ام (همون کامپيوتر خودمون) را عوض کرده ام و از آن نسل ابتدايی ی رايانه ها خلاص شده ام. و عجيب اينکه روی اين سیستم، الان هم ويندوز 2000 دارم هم ويندوز XP ، اتفاقی که فروشنده می گفت؛ هرگز رخ نمی دهد! فعلن تنها مشکل ام در هنگام تايپ فارسی است؛ چرا نيم فاصله ندارد؟ یا هست و من وارد نيستم!؟ اگر اطلاع داريد ، راهنمايی ام کنيد. (اين نام "رايانه" شايد تنها پِشنهاد خوبی است که به عنوان جايگزِن اصطلاحات بيگانه _ بيگانه که نه؛ غربی _ داده شده؛ هم پارسی است، هم با مسما و هم راحت تر از "کامپيوتر" به زبان می آيد)

þآلبوم دوم همايون خان شجريان را هم شنيدم؛ "ناشکيبا". در مجموع کار خوبی است _ از نظر من شنونده. اما آلبوم قبلی ی همايون، کمی سطح توقع از او را بالا برده، وگرنه در اين آلبوم هم او کار اش خوب بوده. مسئله ی ديگر آهنگ سازی ی عالی ی "پشنگ کامکار" است که تمام توجه شنونده را به خود معطوف می کند. جذابيت موسيقی _ به نظر من _ به حدی است که ظرافت های صدای همايون را کم فروغ کرده؛ اتفاقی که طبيعی به نظر نمی رسد، چون آهنگ و آواز به نوعی پشتيبان يکديگر هستند. اما در اين مورد شرايط متفاوت است؛ صدا و لحن و آواز همايون جدا از موسيقی بسيار پخته و ظريف و فراتر از تجربه ی او است، اما اين موسيقی که _ همچون هميشه _ حاصل ذهن خلاق و آفرينش گر "پشنگ کامکار" است، نياز به صدايی چون "شهرام ناظری" داشت برای اجرای بهتر. (باز هم می گويم؛ این ها فقط نظر يک شنونده است) البته شنيدن همين آلبوم هم گاهی مرا هيجان زده می کند. بهرحال برخلاف آلبوم اول همايون که تحت تاثیر هنر او، نام "همايون شجريان" را در ذهن همه تداعی می کند، اين آلبوم را بايد با نام "پشنگ کامکار" معرفی کرد. موسيقی ايرانی تنها با چنين آهنگ سازانی می تواند زنده بودن خود را ثابت کند، نه در حرف و ادعا.

جمعه، خرداد ۸

زلزله در تهران

حدود 45 دقيقه ی پيش زلزله ی شديدی نيمه ی شمالی ی ايران را لرزاند! اين يک گزارش خبری نيست. زلزله در استان های تهران، گلستان، گيلان، قم و اصفهان رخ داده، اما در اردبيل هم احساس شده. مرکز زلزله در چالوس بوده، اما صبح امروز هم در ساری زلزله ی 6/5 ريشتری آمده بوده که خسارت هم داشته.

به نظر من که زلزله ی خوبی بود. خوب از لحاظ فضيلت اخلاقی! اما ملت عجب ريختن تو خیابون ها و پارک ها. از همون لحظات اوليه بعد از زلزله مردم از خونه هاشون بيرون اومدن _ با پی جامه و زیر شلواری. همين الان کوچه های اطراف ما خالی از سکنه شده؛ همه تو کوچه و خيابون ايستادن با هم حرف می زنند و تحليل صادر می کنند. اون شبی که چند سال پيش شايعه شده؛ زلزله می آد، خيلی ها تو خيابون خوابيدن، امشب که ديگه جای خود داره!

پ.ن: زلزله ی 5/5 ريشتری بوده که تو شمال خسارت هم داشته. عجب جمعه های زلزله خیزی داره ايران!

پنجشنبه، خرداد ۷

کاربرد تگ های جدید بلاگر

بلاگر جدید، تگ های تازه ای برای ساخت قالب وبلاگ در نظر گرفته که برخی از آنها برای وبلاگ های حرفه ای، امکان دينکاميک تر کردن وبلاگ را می دهد:

يک) صفحه مجزا برای هر پست، و ایجاد طرح های متفاوت برای صفحه ی اصلی وبلاگ، صفحه ی آرشيو (هفته گی و ماهانه) و صفحه ی هر پست. (مثل وبلاگ های ام تی)

دو) می توان در هنگام پست کردن هر مطلب، تعيين کرد که پيام گير داشته باشد یا خیر.

سه) بلاگر جدید، لينک آخرين نوشته ها را در اختيارتان می گزارد.

نخست برويد به Setting > Archiving :

سپس صفحه ی پست را فعال کنيد:

پس از اين در هر پست، آدرس اينترنتی ی آن پست با اين کد در قالب وبلاگ مشخص می شود:

<a href="<$BlogItemPermalinkURL$>" title="permanent link">Link</a>

اکنون غير از صفحه ی اصلی ی وبلاگ، صفحات آرشيو و صفحات پست هم در وبلاگ تان داريد که می توانيد با تگ های جديد بلاگر برای هر کدام از اين صفحات قسمت های متفاوتی را طراحی کنيد. اين تگ ها طوری هستند که می توانيد مشخص کنيد؛ مثلن یک سری لینک هایی که در قالب وبلاگ تان گزاشته ايد، فقط در صفحه ی اصلی وبلاگ ديده شوند _ نه در صفحات آرشيو و پست هر مطلب. در این صورت اين لينک ها را در ميان دو تگ زير، در طراحی قالب بلاگ تان قرار می دهيد:

<MainPage>
....
....
....
</MainPage>

برای درست کردن قسمت هایی ويژه در صفحات آرشيو و پست هم شبيه همين تگ ها را می توانيد در قالب وبلاگ بگزاريد:

<ArchivePage>
....
</ArchivePage>

و

<ItemPage>
....
</ItemPage>

و اگر می خواهيد قسمتی از طراحی ی وبلاگ تان، هم در صفحه ی اصلی و هم در صفحات آرشیو (ماهانه یا هفته گی) ديده شود، می توانيد از تگ زير در قالب وبلاگ تان استفاده کنيد:

<MainOrArchivePage>
....
</MainOrArchivePage>

با اين تگ ها می توان کمی از بار صفحه ی اصلی ی وبلاگ را کاست و در صفحه ی پست نهاد.

در بلاگر جدید امکانات پيام گير هم وجود دارد، که گرچه از آن استقبال نشده، اما می توان از توانايی ی فعال کردن (یا غیر فعال کردن پيام گير) در وبلاگ استفاده کرد. بعضن پيش می آيد که برای مطلب خود امکان پيام گزاشتن را غير فعال کنيد، یا اصلن می خواهيد فقط برای برخی از پست ها پيام گير داشته باشيد.

نخست بايد پيام گير را فعال کنيد در Setting > Comments :

بعد از Save Settings ، برای هر مطلبی که پست می کنيد، در زير اديتور بلاگر ، در قسمت More Post Options ، می توانيد انتخاب کنيد که هر پست دارای کامنت باشد يا خير:

اکنون بايد در قالب وبلاگ هم تغييراتی را ايجاد کرد. کدهای اسکريپتی که مربوط به لينک کامنت می شوند را بايد در ميان کدهای زیر بگزاريد:

<BlogItemCommentsEnabled>
(کدهای لينک کامنت)
</BlogItemCommentsEnabled>

اکنون هنگام پست کردن هر مطلب، با فعال کردن کامنت (در More Post Options) ، آن مطلب دارای لينک کامنت می شود، و با غیر فعال کردن آن (در More Post Options) ، لينک کامنت برای آن پست نخواهید داشت.

يکی ديگر از امکانات تازه ی بلاگر جديد، ایجاد لينک 10 نوشته ی آخر وبلاگ است. اين از جمله امکاناتی است که پيش تر فقط در وبلاگ های ام تی وجود داشت. در ابتدای سخن هم گفتم که می توانيد یک قسمت از قالب وبلاگ، مثل همین لينک 10 نوشته ی آخر وبلاگ را در صفحه ی اصلی و صفحات آرشيو در ستون کناری ی صفحه بگزاريد، اما در صفحه ی پست هر مطلب، این 10 لينک خودکار را مثلن در ادامه ی نوشته ها بگزاريد. به اين صورت که در ستون کناری ی وبلاگ در طراحی ی قالب تان اين کدها را می گزارید:

<MainOrArchivePage>
<BloggerPreviousItems>
<a href="<$BlogItemPermalinkURL$>">
<$BlogPreviousItemTitle$>
</a><br />
</BloggerPreviousItems>
</MainOrArchivePage>

اين کدها موجب می شوند که فقط در صفحه ی اصلی ی وبلاگ و صفحات آرشيو ، لينک 10 نوشته ی آخر دیده می شوند. اکنون برای صفحه ی پست هر مطلب هم می توانيد بلافاصله پس از جفت کدهای <Blogger> و </Blogger> ، کدهای زير را بگزاريد:

<ItemPage>
<BloggerPreviousItems>
<a href="<$BlogItemPermalinkURL$>">
<$BlogPreviousItemTitle$>
</a><br />
</BloggerPreviousItems>
</ItemPage>

بنابراين لينک 10 نوشته ی آخر، در صفحه ی اصلی و صفحات آرشيو ، در ستون کناری ی صفحه دیده می شوند، ولی در صفحه پست آن مطلب در ادامه ی نوشته ها می آيند.

به نظر من در بين تگ های تازه ی بلاگر، تگ هايی که برای درست کردن قسمت های ويژه در صفحات مختلف درست کرده اند، بسیار مفید و کاربرد حرفه ای تری دارند. در واقع این مسئله نشان از دید رو به پيش رفت و ارتقاء در بلاگر دارد.

منبع مطالعه:
Blogger Help