چهارشنبه، مهر ۹

واي از اين بي هم‌زباني

سه سال پيش از انقلاب، در برج اسد دنيا آمدم، در بحبوحه جنگ و مهاجرت و غربت، دور از زادگاه نازنينم، محمره، خرمشهر، بزرگ شدم.. در عصر ظلمت.. خودم را مي‌گويم.. به كسي ظلمت نمي‌بندم.. مي‌گويم چون؛ كسي را نه آنچنان دوست دارم كه جانم نثار خوبي‌هايش كنم، و نه چنان دشمني دارم كه از نفرت بر او دل سنگ كنم.. زندگي؛ نه بي اندك شرري روشنائي و نور، نه مي‌پوشاند همه اندامم در سياهي و ظلمت كور.. نه اسيرم كه تمناي شفقت بكنم، نه رها تا بال به رؤيا و خيالي بكشم.. نه بهشت تا دمي لب تر كنم از آب چشم، نه جهنم تا بروبم آسمان را ز وجودم..

نه اميدي در دل من كه گشايد محرم من، نه فروغ روي مهي كه فروزد محفل من.. نه هم‌زبان درد آگاهي كه ناله‌ايي خرد با آهي.. نه صفايي ز دمسازي به جام مي كه گرد غم ز دل شويد، كه بگويم راز پنهان، كه چه دردي دارم بر جان.. چندي عشقم راه جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد.. دل نهم به بي‌شكيبي، با فسون خودفريبي.. چه فسون بي‌فرجامي، به اميد بي‌انجامي.. واي از اين افسون سازي خدايا.. (كلام جواد آذر)

سه‌شنبه، مهر ۸

امروز از پس تاريخ پديد آمده

þ بي‌نشان عزيز لطف كردند و آن كامنت هشدار دهنده‌اي كه پارسا خان براي‌شان گذاشته بودند را براي من هم ارسال كرده‌اند تا از اين ويروسي كه مثل سيانور براي جان كامپيوتر خطر دارد با خبر شوم. در كامنت مطلب قبل مي‌توانيد شرح آنرا بخوانيد. فقط بگويم كه اين ويروس همراه يك ايميل با Subject: A virtual card for you وارد سيستم شما مي‌شود، و اگر پيش از باز كردن آن‌را ديلت نكنيد، پشيماني سودي نخواهد داشت!

þ نمي‌دانم چرا مدام دوست دارم طرح قالبم را عوض كنم؟! اما بنظرم كرم بدي نيست! كرم خدا هم براي من كرم به ارمغان آورده!

þ چند وقتي‌ست شديداً به تاريخ تمدن‌هاي باستاني علاقه‌مند شده‌ام. البته قبلا هم علاقه داشتم و اطلاعات ناقصي جمع‌آوري كرده بودم، اما تاريخ مثل آينه است، كه هر بار در آن مي‌نگري تصوير تازه‌اي مي‌بيني. كتاب تاريخ تمدن‌هاي ويل دورانت واقعاً فوق العاده است. حدود يك ماه پيش كتاب كمبوجيه و دختر فرعون به دستم رسيد، اما نيمه‌كاره آن‌را از دست دادم، و حالا كه از صاحبش دوباره گرفته‌ام، با خواندن هر قسمتي از آن بيشتر حرص مي‌زنم براي خواندن قسمت‌هايي از تاريخ تمدن ويل دورانت.

ما تاريخ تمدن‌هاي باستاني را در دوره‌ايي از مدرسه خوانديم كه فقط مي‌شد آنرا حفظ كرد، نه تحليل و بررسي و مقايسه با زمانه‌ي خودمان، و بعد و قبل از وقوع جريانات تاريخ‌ساز. آنچه امروز مي‌خوانم شايد پيش‌تر هم مي‌دانستم، اما وقتي با زاويه‌ي ديد تازه‌ايي به وقايع مي‌نگرم، و خودم برخي مسايلي كه عموماً مطرح است، و بين همه‌ي ما كمابيش جاري‌ست را باز كاوي مي‌كنم، به حقيقت آنها بهتر پي مي‌برم.

مثلا هميشه گفته‌اند كه ايرانيان توانايي بالايي در جذب و هضم تمدن‌هاي جديد در خود دارند، و اسلام هم در ايران به همين طريق ايراني شده. اما اكنون كه براي كشف دليل اين رويكرد ايرانيان، به تاريخ نگاه دوباره‌ايي مي‌كنم، مي‌بينم اساساً خداي اعراب بسيار شبيه خداي ايرانيان باستان بوده. امروز اغلب ايرادها و اشكالاتي كه به عقايد اسلامي مي‌گيريم، و آنها را اصولاً زائيده اسلام مي‌دانيم، پيش از اسلام در ايران وجود داشته، و هيچ ربطي به اسلام يا فرهنگ عرب‌ها نداشته.

بهرحال اعراب از لحاظ فرهنگي فوق‌العاده عقب افتاده‌تر از ما بوده‌اند. خدايي كه آنها هزار و چهارصد سال پيش با آن مخالفت مي‌كردند، براي ما كاملا جا افتاده و معتبر بود. اما هميشه همين طور بوده؛ پيامبران براي بدعت و تحول در فرهنگ تقليدي و باستاني مردم قيام مي‌كردند، و تا حدي هم موفق بودند، اما در نهايت بعد از مرگ آنها، مردم در همان نقطه متوقف مي‌ماندند و بنيان‌هاي فرهنگي پيشين خود را از نو با ظاهري تازه مي‌ساختند.

يونانيان در افسانه‌سازي شهره‌ي تاريخ هستند، آنها براي هر چه كه بعيد و ناممكن مي‌نمود اسطوره مي‌ساختند، البته ايرانيان هم افسانه دارند، اما ايراني‌ها از آنجائيكه دروغ را بزرگ‌ترين گناه براي خود مي‌دانسته‌اند به شدت از افسانه‌سازي پرهيز داشته‌اند، بجز در مواردي نادر چون كوروش كبير. در مصر هم افسانه اصلا جاي‌گاهي در زندگي آنها نداشته، آنها يوناني‌ها را دروغ‌گوياني متكبر مي‌دانستند.

مي‌خواهم اين را بگويم؛ در ميان ملل و اقوام مختلف يونان افسانه‌هايي وجود داشته در مورد قومي كه سپاه جنگي آنها از زنان است. اين نشان مي‌دهد كه تا چه حد جنگيدن براي زنان را ناممكن مي‌دانسته‌اند. در مصر هم گرچه اين افسانه‌ها نمي‌پذيرفتند اما تا همين حد آن را امري غير ممكن مي‌دانستند. در ايران كه مطلقا زنان را جز براي زيبايي و نخ ريسي و قالي بافي و حفظ نسل نمي‌خواسته‌اند. اين شرايط در كل تمدن‌هاي شرقي وجود داشته، و در اين ميان اعراب متحجر تر از همه بودند.

اما در تاريخ اسلام مي‌خوانيم؛ زنان در جنگ‌هاي صدر اسلام و حتي پس از آن در پشت جبهه‌ي نبرد حضور داشته‌اند و اگر مردان بر زمين مي‌افتادند، آنها از برداشتن شمشير مردان‌شان دريغ نمي‌كردند. اين در حالي‌ست كه اعراب پيش از اسلام از تولد دختران‌شان شرمگين و توبه‌كار بودند.

ريشه‌يابي سطحي و محدود به دوره‌ي تاريخ اسلام در ايران، مانع از شناخت نگاه ايرانيان باستان به پديده‌هاي اطراف‌شان شده. پديده‌هايي كه امروز هم موضوع مسايل بنيادي جامعه ما هستند. ايراد از خود ماست، نه مخلوقات بي‌زباني چون دين يا فرهنگ.

اگر انسان را بعنوان موجودي اجتماعي در نظر بگيريم، اجتماعات انساني در هر تمدني مي‌توانند در مقايسه با يكديگر، همچون مقايسه جامعه فرضاً ميمون‌ها با فرضاً كبوتران باشد. يعني صرف نظر از فرديت انسان و شخصيتي كه هر فرد با خود همراه دارد، اگر او را بخواهيم با شاخصه‌ي فرهنگي جامعه متبوعش بشناسيم؛ فرهنگ‌ها نام حيوانات بر خود مي‌گيرند. مثلا فرض كنيد ما ايراني‌ها مي‌شويم ماهي قزل‌آلا، و اعراب مي‌شوند خروس. قصدم نام‌گذاري بر ملت‌هاي گوناگون نيست. هدف ديگري دارم.

اگر اين روش نگاه به جوامع انساني را بپذيريم، بايد اين را هم قبول كنيم؛ اگر خواهان انسانيتي عالي‌تر و كامل‌تر از اين هستيم بايد نوع حيوانيت‌مان را ارتقاء دهيم! و اين نوع حيوانيت نه امروز و ديروز بوجود آمده، كه فردا از ميان برود. ما ايرانيان پنج هزار سال قزل‌آلا بوده‌ايم، اگر با سرعت تحولات دنياي مدرن هر صد سال را فقط يك سال در نظر بگيريم، بايد پنجاه سال تلاش بي‌وقفه و سازمان يافته داشته باشيم تا در نهايت به حيوان بهتري بدل شويم!

من يقين دارم اين سوء ظن به اسلام و فرهنگ اعراب ــ كه علت تام و اصلي آنچه امروز هستيم را نفوذ و تحميل دين اسلام بر خود مي‌دانيم ــ ناشي از تاريخ ناشناسي ما است. ما قرن‌ها به همين صورت بوده‌ايم، مسماً آنچه امروز هستيم بسيار بيشتر منبعث از فرهنگ پنج هزار ساله است، تا اين هزار و چهار صد سال.

تكميل: اين سنت يا اعتقاد ديني مسلمانان در مورد تعدد زوجات تا چهار زن هم از سنت‌هاي باستاني ايرانيان است. هخامنشيان گرچه به تعداد روزهاي سال در حرمسراي خود زناني را نگه مي‌داشتند، اما تنها چهار زن رسمي مي‌توانستند داشته باشند كه البته اختياري بوده. مثلا كوروش يك همسر رسمي داشت به نام كاساندان؛ جدا از زنان حرمسراي خود، و داريوش چهار همسر رسمي داشت، كه سوگلي آنها آتوسا دختر كوروش كبير بود.

یکشنبه، مهر ۶

در طي سفر دو روزه به نهاوند



þ تملك خورشيد

در اتوبان قم، پشت نمك‌زار، افق خورشيد چشم انداز زيبايي دارد. در افق مي‌توان به خورشيد حتي خيره شد، اما فقط چند ثانيه، تا آنجا كه چشم را اذيت نكند.

خورشيد! چه انرژي بي حد و نيروي لايزالي در كالبد و روان او جاري‌ست كه ميلياردها سال از عمر او مي‌گذرد و هم‌چنان پر انرژي و با طراوت و هستي بخش مانده است. آه از ما خسران ديده‌ها، در اين هزاره‌ها چه لطفي را از كف داده‌ايم. نوري و گرمايي كه توليد شده و كسي نبوده كه براي روزگار سستي و كاهلي و فرسوده‌گي زمين و زمينيان از آن بهره برد و ذخيره كند. آيا اين زيان و كسر بودجه قابل محاسبه است؟

از دست اين عقل ابزار انديش مدرن! داد و فغان و فرياد از اين عقل صنعتي! اوست كه مرا وامي‌دارد اين‌گونه محاسبه‌ي سود و زيان همه چيز را بكنم. چيزهايي كه متعلق به من نيست، و از توانم خارج كه به تسلط در آورم.

در ذات اين نوع نگاه فعل بدي نيست، اما وقتي در جاي قرار نمي‌گيرد همين مي‌شود. همه را در هم مخلوط مي‌كنيم و آنگاه آش شل قلم كاري توليد مي‌كنيم و بعد مي‌خواهيم دواي هر درد بي‌درماني شود.

اين تمدن لائيك كه مدعي است تمام تلاش‌ش براي حفظ حرمت و جاي‌گاه نهادهاي سنت و دين است، و سعي در قرار دادن آنها در جايگاه اصلي و ذاتي خود دارد، چگونه مي‌شود كه ناتوان از تعيين جاي‌گاه مخلوقات فكري و ذهني دنياي مدرن خود است، تا همان بلايي كه نهادهاي سنت بر اثر بسط جاي‌گاه و منزلت خود در عصر ماقبل خرد بر سر انسان آوردند را همين نهادهاي مدرن در عصر مدرن بر سر انسان نياورند؟!

اصولاً سنت و روش زندگي سنتي قديم بخاطر اين شكست خورد و به انحطاط كشيده شد؛ چون جلوي تغيير و تحولات تازه را مي‌گرفت. به اين معنا كه براي نهادهاي سنتي خود جاي‌گاهي فراخ ساخته بود، و از طرف ديگر هر گونه حركتي نو براي تأسيس نهادهاي تازه تا رقابتي با نهادهاي سنتي جامعه داشته باشند را ممنوع و تابع نظر نهادهاي سنتي مي‌كرد. (شبيه رفتاري كه در شوراي نگهبان كنوني ما اعمال مي‌شود)

اما اكنون لائيسم نظريه‌اي در نقطه‌ي مقابل دارد. مي‌گويد نهادهاي سنتي بايد تا آنجا قابليت ظهور و حضور داشته باشند كه نهادهاي مدرن اجازه‌ي آن‌را مي‌دهند. اين هم از دنياي مدرن ما كه هنوز ذره‌ايي شهد و شكر زندگي در آن به طعم ما نرسيده، اما بايد در مورد تلخي‌هاي آن قضاوت كنيم!

حالا چه كسي مي‌خواهد جاي‌گاه عقل ابزار انگار صنعتي را تعيين كند، تا تنها حساب سود و زيان مايملك خود را داشته باشد، نه خورشيد بينوا!

þ مهاجرت ؛ راه چاره يا مصيبت؟!

در نهاوند هستم و از ساعت 10 شب گذشته. هميشه در سفر بهترين لحظات تنهايي را سپري كرده‌ام، با نواي شجريان و سنتور مشكاتيان. زيباترين لحظات زندگي‌ام را در تنهايي گذرانده‌ام، و مي‌دانم و با تجربه هم هستم در چگونه لذت بردن از تنهايي‌ام. ...

نهاوند، شهري فقط باستاني و تاريخي نيست. اينجا مردماني باستاني نيز دارد! اختلافات قومي و قبيله‌اي در گوشت و پوست آنها تا مغز استخوان ريشه دوانده. وقتي از اوضاع نابسامان شهر مي‌پرسي، پاسخ‌ها همه شبيه به هم‌اند، تنها نام‌ها را بايد جابجا كرد. هر گروهي و فاميلي تقصيرات را به گردن طرف ديگر مي‌اندازد. گمان نمي‌كنم اين اختلافات، امروزي و نو پديد باشد. در عصر باستان اين منطقه كه از سرزمين‌هاي باشكوه ايران زمين بوده، اين گونه درگيري‌ها و حتي جنگ‌هاي قبيله‌اي نيز وجود داشته، اما حاكمان آن زمان توانايي مديريت و رتق و فتق امور را با آن ابزارهاي و انديشه‌هاي جامعه شناسي ضعيف، داشته‌اند ولي اكنون بنظر ناتوان مي‌آيند!

در جمعي فاميلي بودم كه همه گله و شكايت داشتند از مسئولان بومي، مسئولاني كه از فاميل آنها نبودند. از جزئيات جالب ماجراهايي كه نقل مي‌كردند مي‌گذرم، اما نتيجه‌ي بحث اين بود: آقا تا اينها هستند كاري درست نمي‌شود! مي‌دانيد اين جمله چه معني جالبي دارد؟!

با احتياط، كه ناخواسته به حيثيت فاميلي كسي توهين نكرده باشم، گفتم: فقط اين نيست، آخر ايراد به نهاوندي‌هاي اصيل و باسواد و توان‌مند هم هست؛ به محض اينكه دست‌شان به دهان برسد اين شهر را ترك مي‌كنند و ديگر به هيچ قيمتي بازنمي‌گردند. اين جمله‌ي من متفق القول، آه و فغان ايشان را بدنبال داشت. اما چيز ديگري هم بود كه يك شُـك غيرمنتظره را به من وارد كرد؛ پدرم گفت: درست مثل خرمشهر!

ما خرمشهر را به سبب جنگ ترك كرديم، آن‌هم كي؟ زماني كه تانك‌هاي عراقي را از پنجره‌ي خانه به وضوح مي‌ديديم، و حتي يك تركش خمپاره هم كه هنوز به يادگار نگه داشته‌ايم پنجره‌ي خانه را شكست و جلوي پاي برادرم افتاد. خدا رحم كرد! ما به خاطر شغل پدرم كه تحويل‌دار بانك بود مجبور بوديم تا آخرين لحظه در شهر بمانيم، در حالي‌كه هيچ چيز حتي شناسنامه هم با خود نبرديم. همه فكرمان اين بود كه همين فردا و پس‌فردا به خانه‌ي خود بازمي‌گرديم. از اين قصه طولاني و جگرخراش بگذريم، بايد بگويم كه اين‌ها شايد بهانه‌اي باشد براي بازنگشتن من به شهرم. اما چه كنم كه ديگر توان مهاجرت ديگري را ندارم.

سه سال پيش پدر محمد جهان‌آرا در نامه‌اي به خاتمي نوشت؛ خرمشهر را با تمام وجود دوست دارم، اما من هم چون ديگر خرمشهري‌ها نمي‌توانم آنجا زندگي كنم. و بعد يكي يكي مشكلات زندگي در خرمشهر را بيان مي‌كرد، آن‌هم براي كساني كه زندگي‌هاي مناسب‌تري را تجربه كرده‌اند. البته هيچ‌جا بهتر از شهر و خانه‌ي آدم نمي‌شود، ولي وقتي از ويراني و خانه به دوشي نجات يافتي و سر و سامان گرفتي، ديگر ديوانه نيستي كه برگردي سر خانه‌ي اول.

من نمي‌دانم چگونه ممكن است پدر سه شهيد ــ كه به دلايل و در زمان‌هاي متفاوت كشته شدند ــ به زادگاه خود پشت كند؟!

پنجشنبه، مهر ۳

تريپ كارشناس فوتبال!

تيم پرسپوليس در چهارمين هفته ليگ برتر باخت، آن هم به دفاعي‌ترين تيم؛ پيكان تهران. تاكنون هيچ نوشته‌اي درباره‌ي فوتبال نداشته‌ام و بايد توضيح دهم؛ من هيچ‌گاه علاقه‌اي به فوتبال بازي كردن نداشته‌ام، ورزش‌هايي كه كرده‌ام، تنيس روي ميز، شطرنج و بسكتبال بوده. اما فوتبال را مثل تمام ورزش‌هاي ديگر در سطح ملي دنبال مي‌كنم، البته در مورد فوتبال اوضاع كمي متفاوت است؛ وقتي در زمان پخش مستقيم بازي‌هاي ليگ برتر مي‌بيني رئيس در اتاق‌ش نشسته و صداي تلويزيون را هم بلند مي‌كند و براي تيم مورد علاقه‌اش هورا مي‌كشد و از آن طرف آبدارچي هم بعنوان طرفدار تيم رقيب همين كار را انجام مي‌دهد، و بتدريج كل اداره تبديل به دو گروه قرمز و آبي مي‌شود، ديگر چاره‌اي نمي‌ماند جز جذب فوتبال اين دو تيم شدن!

راجع به قرمز و آبي؛ بيست سال درجا زدن فوتبال ايران! اين دو تيم (نه باشگاه) پس از انقلاب مثل شركت‌هايي شدند كه براي جبران خسارت‌هاي ناشي از مديريت ضعيف و زيان‌ده و هزينه‌بر، مجبورند مدام از سرمايه و پشتوانه‌ي دارايي‌ها خرج كنند. اكنون كه روزگارشان به تنگ آمده فكر چاره هستند. اصولاً تجربه تاريخي دوران معاصر و پيش از آن ثابت كرده ما ايراني‌ها فقط وقتي به فكر چاره هستيم كه كارد به استخوان‌مان برسد. مديريت كساني چون «قريب» در استقلال و «غمخوار» در پرسپوليس با وجود ضعف‌هايي كه حتي نسبت به ضعيف‌ترين باشگاه‌هاي ليگ برتر دارند، باز هم حركتي نو و در جهت تكامل است. اما وقتي مديريت، شهامت اعتراف به ضعف ندارد، به اين معناست كه باشگاه توانايي قوي‌تر شدن ندارد. و هواداران هم كه خواسته‌هاي غير واقعي دارند و پس از اين دو دهه، فوتبال ايران تبديل به همين دو تيم شده، مسلم است كه اگر دست من بود ترجيح مي‌دادم از بيخ و بن اين دو باشگاه از بين بروند. همان‌طور كه تمام بُـردها از اين دو تيم است، پس باخت‌ها هم بايد به گردن اين دو تيم باشد. و در اين بيست سال باخت‌ها و عقب‌گردها چند برابر حركت‌هاي رو به جلو بوده. در حالي‌كه تيم‌هايي چون ملوان، صنعت نفت، ابومسلم، تراكتور سازي تبريز، برق شيراز و در اين سال‌هاي اخير فولاد اهواز، در پي كشف استعداد و پرورش آنها بوده‌اند، و حتي تيم‌هايي چون سايپا و پاس كه در تهران جايي براي خودنمائي در برابر تماشاگران ندارند، به رشد فوتبال كمك كرده‌اند، اين دو باشگاه فقط خورده‌اند و خوابيده‌اند!

اما اگر توجه كرده باشيد در همين دروه‌ي كوتاه سه ساله‌ي ليگ برتر، تماشاچيان رأي‌شان را تغيير داده‌اند، و گرچه هنوز تعداد كساني كه براي انتخاب تيم مورد علاقه‌ي خود به دگم‌هاي رايج در اين زمينه رجوع مي‌كنند، اما هنوز يك حس بومي‌گرايي و ملي‌گرايي در ميان تماشاچيان شهرستاني ديده مي‌شود كه قبلا كمتر مي‌ديديم. بخاطر مي‌آورم دو سال پيش در يكي از برنامه‌هاي ورزشي تلويزيون يك شطرنج‌باز انگليسي را دعوت كرده بودند. مجري برنامه آقاي خياباني بود و بعيد بود درباره‌ي فوتبال از اين انگليسي كه بهرحال ورزش‌كار است سوالي نكند! اين آقا ابتدا گفت من ساكن شهر منچستر هستم و آقاي خياباني هم فوري گفت حتماً بايد طرفدار تيم منچستر يونايتد باشيد. اما اين آقا با تعجبي كه پشت لبخندش مخفي مي‌كرد گفت: نه، من ساكن يكي از شهرهاي كوچك اطراف شهر منچستر هستم و براي همين طرفدار تيم شهر كوچك خودم هستم، كه اكنون در ليگ‌هاي زير گروه بازي مي‌كند و هيچ‌گاه به ليگ برتر راه نيافته!

از هر چه بگذريم سخن دوست خوش‌تر است! منظورم كارشناسان فوتبال ايران است، (مورچه چيه كه كله‌پاچه‌ش چي باشه؟!) كه در اين سه، چهار هفته حسابي هول برشان داشته بود كه اين پرسپوليس تيمي واقعاً برتر است. مي‌گفتند سبكي فراتر از فوتبال ايران دارد، مي‌گفتند وينگو در همين مدت كوتاه تيم‌ش را متحول كرده، .. گفتند و گفته‌ها همه رنگ فريب داشت .. شاخ فريب و حيله كجا بارور شود .. خوب بود كه اين عزيزان به اصطلاح كارشناس، چهار سال كار آقاي وينگو بگوويچ را در باشگاه فولاد ديده بودند. ديدند كه چهار سال در اين باشگاه (از نادر باشگاه‌هاي ايران) چگونه فوتبال‌سازي كرد، اما نتوانست ثمره‌ي كار خوب‌ش را بچشد، تنها تيم ملي بود كه با حضور جوانان فولاد كمي شادابي و نيرو گرفت. وينگو اصولاً مربي پايه است و توانايي كارهاي بزرگ را ندارد. بفرض هم كه بتواند در پرسپوليس كاري انجام دهد در اين زمان كم نمي‌شود. دوست‌داران اين باشگاه (نه تيم) حداقل بايد دو سال صبر كنند تا شايد در سال سوم يا همان فصل ششم ليگ برتر تيمي بر پايه‌ي آموزه‌ها و توانايي‌هاي خود وينگو شكل بگيرد. بنظر من اين تيم پرسپوليس اكنون همان فوتبالي را ارائه مي‌دهد كه در فصل پيش و پيش‌تر از آن ديده بوديم، تنها با قدرت و صلابتي فوق‌العاده همراه شده، كه بيشتر بخاطر حضور بازيكناني چون «علي دائي» است. يعني آنها هيچ‌گونه پيش‌رفتي در زمينه‌ي فوتبال مدرن نداشته‌اند.

و از طرفي در ليگ امسال بازي پاس را ديده‌ام در مقابل استقلال، كه آقايان جلالي و پيوس تلاش بي‌حدي دارند براي اجراي تاكتيك‌هاي تيمي مورد نظر خود بر پايه‌ي فوتبالي مدرن و زيبا. در تيم‌هاي ديگر و مربيان آنها و خط مشي مديران باشگاه‌ها يك تغيير نگاه ديده مي‌شود كه بتدريج در آينده خود را نشان خواهد داد. سر منشأ اين تغيير ديدگاه هم بنظرم باشگاه فولاد خوزستان است كه با تدبير و دورانديشي مديران باشگاه ــ نه يك مربي در كوتاه مدت ــ دست به يك كار بزرگ در زمينه ساخت يك نظام هماهنگ براي رشد استعدادها و بهره‌وري از آنها زده. گرچه آنها هنوز نتوانسته‌اند ثمره‌ي كار خوب‌شان را به چنگ آورند، اما بزرگ‌ترين خدمت را به فوتبال ايران و شيوه‌ي باشگاه‌داري آن كرد. اگر آنها تاكنون نتوانسته‌اند از اين سرمايه‌گذاري بلند مدت طرفي ببندند، باشگاه سپاهان اصفهان بخوبي از يك تحول دو ساله و ثبات در روند رو به رشد خود بهره برد و فصل پيش را با اقتدار كامل به قهرماني رسيد.

تكميل : كشور چين وقتي ديد در جلب توريست ناتوان است، درهاي كشور خود را بست و تا چند سال مردم‌ش را وادار به توريست داخلي كرد. بعد از آن كه درهاي كشورش را گشود، ميزان توريست‌هايي كه وارد مي‌شدند مازاد بر توريست‌هاي خارج شده بود، و تاكنون هم اين روند رشد ادامه دارد. منظورم اين بود كه در اين مورد هم ما نبايد بخاطر ضعف تيم‌هاي قهرمان ليگ و حذفي در فصل پيش، بگوئيم هيچ شانسي براي قهرماني آسيا ندارند، چرا كه اين اصلاً مهم نيست. بايد بجائي رسيد كه بازي‌هاي داخلي از اهميت و هيجان بيشتري براي تماشاچي داخلي برخوردار باشد. تنها با اعتبار داخلي مي‌توان به موفقيت خارجي رسيد.

دوشنبه، شهریور ۳۱

راهنماي عبور از فيلتر مخابرات

دو روز است كه سرعت اينترنت‌م پايين آمده و متوجه شده‌ام سايت‌هاي بيشتري را فيلتر كرده‌اند. دو روز است كه خبرنامه‌ي گويا هم فيلتر شده. البته از آمار گويا متوجه شدم كه همه‌ي ISPها سايت گويا را فيلتر نكرده‌اند، اما مسلما بقيه هم در چند روز آينده اين كار را خواهند كرد.. چند ماه پيش اين راهنماي عبور از فيلتر را نوشتم و حالا هر دو ماه يك‌بار آن‌را به روز مي‌كنم و در وبلاگ‌م مي‌گذارم، براي كساني كه احياناً از فيلترينگ اطلاعي ندارند و نمي‌دانند چه كار بيهوده‌اي است. حتي آدمي مثل حسين شريعتمداري هم در توصيف فيلترينگ گفته بود: مثل اين است كه براي فرار نكردن پرنده‌هاي روي پشت‌بام يك ساختمان بلند، پله را از كنار آن برداريم!

براي عبور از فيلترهاي مخابرات، دو راه را من پيشنهاد مي‌كنم. اولي ساده‌تر اما ناپايدار است؛ استفاده از برخي سايتهاي عبور از پراكسي كه با وارد كردن آدرس سايت فيلتر شده در يك فيلد متني و فشردن كليد آن مي‌توانيد به آدرس مورد نظر خود دست يابيد. سايت‌هاي افشين و صداي ما همين كار را انجام مي‌دهند.

روش دوم كه كارآمدتر اما كمي سخت است براي مبتديان، تا جايي كه دانش‌ام اجازه دهد توضيح مي‌دهم. از همين آغاز كار بگويم كه من بر اساس تجربياتم اين پيشنهاد را دارم، و كلاً از جنبه‌هاي علمي آن بي‌اطلاع‌ام، اميدوارم كساني كه اطلاعات بيشتري دارند دست مشتاقان را بگيرند:

ابتدا آنچه در مورد نحوه‌ي كار پراكسي‌ها مي‌دانم خدمت‌تان عرض مي‌كنم. پراكسي‌ها شبيه به علائم راهنمايي كار مي‌كنند به اين صورت كه يك ISP كه وظيفه انتقال اطلاعات از شبكه‌ي جهاني به كاربر مورد نظر را دارد، با اين كدهاي راهنمايي مي‌تواند سرعت عمل بيشتري براي انتخاب و انتقال پكت‌هاي اطلاعات داشته باشد. اگر شما در كامپيوتر خود بجاي كدهاي پراكسي مربوط به سرور ايراني فيلتر كننده، از كدهاي پراكسي يك سرور فرضاً آمريكايي استفاده كنيد، آنگاه آن ISP ايراني كه مجهز به فيلترينگ شده ديگر شما را نخواهد ديد. يعني مي‌بيند اما به عنوان يك مشترك آمريكايي و اين باعث مي‌شود كه فيلتر يا همان سيستم پراكسي محدود كننده‌ي آن ISP از كار بيافتد و شامل حال شما نشود. به اين ترتيب پكت اطلاعات از دو سرور عبور مي‌كند؛ يكي سرور فيلتر كننده‌ي ايراني و ديگري همان سروري كه شما از كد پراكسي آن استفاده كرده‌ايد، و مشخص است كه سرعت ارتباط كاهش مي‌يابد. اما من عملا امتحان كرده‌ام هر گاه فيلترگزاري‌ها شديد تر مي‌شود ــ مثل الان ــ ، در شرايط عادي سرعت تماس كمتر است تا زماني كه با پراكسي سرور ديگري كار مي‌كنم. جنبه‌ي شوخي اين داستان در اين است كه پراكسي‌ها در ابتدا اساسا براي سرعت بخشيدن به تبادل اطلاعات درست شد، اما اكنون براي ما يك محدود كننده است.. هر چه به كام جهان خوش؛ در جام ما زهر..

روش كار در ويندوزهاي 98 و 2000 و XP چندان متفاوت نيست. من براي ويندوز 98 مي‌گويم؛ كامپيوتر را كه روشن مي‌كنيد اولين صفحه‌اي كه مي‌بينيد صفحه‌ي Desktop است. در اين صفحه يك سري آيكن يا شمايل هست. مثل My Computer. شما بر روي آيكن Internet Explorer كه به رنگ آبي و شكل e است با كليد راست موس كليك كنيد (Right-Click). بعد در برگه‌اي كه ظاهر مي‌شود بر روي Properties با كليد چپ موس كليك كنيد تا برگه Internet Properties باز شود. در نوار وضعيت بالاي اين برگه بر روي Connections كليك كنيد تا اين برگه‌ي Properties به دو قسمت بالايي: Dail-up Settings و پاييني: Local Area Network (LAN) Settings. اگر اينترنت شما معمولي و شماره‌گير مثل تلفن دارد؛ يعني مودم داريد، بر روي كليد Settings در قسمت بالايي (Dail-up Settings) كليك كنيد و اگر داراي سيستم LAN هستيد؛ يعني با كارت شبكه به اينترنت وصل شده‌ايد، بر روي كليد LAN Settings در قسمت پاييني كليك كنيد. برگه‌ي ديگري ظاهر خواهد شد كه حاوي سه قسمت كادر بندي شده مي‌باشد:
Automatic configuration
Proxy server كه ما با آن كار داريم
و در آخر هم Dail-up Settings

اين قسمت آخري در مورد سيستم‌هاي مجهز به LAN وجود ندارد. در همان قسمت Proxy server جعبه‌ي علامت‌داري (Check Box) كه در كنارش نوشته شده: Use a proxy server را چك كنيد. وقتي آنرا چك كرديد آن دو فيلد متني زيرش آزاد شده و آماده پر شدن هستند. يكي Address و ديگري Port مي‌باشند كه بايد با اعداد زير پر شوند. هر كدام از آدرس‌ها با يك پورت خاص كار مي‌كند. شما بايد يك آدرس را با پورت آن در اين دو فيلد پراكسي وارد كنيد و بعد همه‌ي برگه‌هايي كه تاكنون باز كرده‌ايد را OK كنيد. اگر Bypass proxy server local address را هم چك كنيد اين پراكسي بجز براي سرورهاي HTTP براي ديگر سرورها چون FTP هم بكار خواهد رفت. خواهش مي‌كنم هر كدام از پراكسي سرورها را كه انتخاب كرديد، پس از نصب حتما يكبار امتحان كنيد كه جواب مطلوب مي‌دهد يا نه. براي اين كار لازم نيست حتما از يك سايت فيلتر شده بازديد كنيد، تنها كافي است يك سايت معمولي را ببينيد، اگر بدون مشكل و با سرعت نسبتاً خوب آمد كه كارتان درست بوده، اگر هم نه، كه بايد يك پراكسي سرور ديگر را انتخاب كنيد.

Port : 3128 فقط براي
219.94.77.202
200.30.104.82
213.25.243.234
66.9.120.150
63.214.252.57
80.235.8.154
203.68.218.1
213.82.83.62
210.240.31.129
61.221.30.167
210.212.237.34
196.40.60.34
212.116.172.108
61.206.134.190
217.23.32.7
217.65.26.98
217.75.78.24
219.198.116.1
213.229.14.69
200.251.134.154
192.115.106.236
211.18.214.162
62.212.103.37
150.187.54.5
216.158.61.122
61.152.210.94
66.80.194.179
210.240.20.1
200.245.5.6

اين پراكسي‌هايي كه من پيدا كرده‌ام فقط مربوط به پورت 3128 مي‌باشند. پورت‌هاي ديگري چون 80 ، 8080 و 8000 و غيره هم وجود دارند كه من آنها را به دلايلي معرفي نكرده‌ام. من اين پراكسي‌ها را از سايت AntiProxy گرفته‌ام. اگر لازم شد حتما روش بدست آوردن اين پراكسي‌ها را هم خواهم گفت. نكته‌اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه اين پراكسي‌ها معمولا بعد از مدتي سرعت‌شان كم شده و يا كلا حذف خواهند شد. من هر دو ماه يكبار اين فهرست را به روز مي‌كنم و همراه با همين راهنماي استفاده از آن در وبلاگم مي‌گذارم. فراموش نكنيد كه هر آدرس پراكسي را بايد با پورت خاص آن وارد فيلدهاي پراكسي سرور كنيد. كه اينجا آدرس‌ها همه با پورت 3128 كار مي‌كنند.

بعد از هربار استفاده از پراكسي براي دريافت سايتي كه فيلتر شده، لازم است آن علامت چك كه در قسمت Proxy Server بر روي Use a roxy server زده بوديد را برداريد و بعد هر دو برگه‌ي باز شده را OK كنيد، تا همه چيز به حالت اول بازگردد. با اين كار سرعت اينترنت شما براي دريافت سايت‌هاي فيلتر نشده بصورت معمول خواهد بود. پس هر بار كه مي‌خواهيد از فيلتر عبور كنيد لازم نيست دوباره يكي از اين اعداد را وارد كنيد، فقط بايد آن چك باكس (Use a roxy server) را علامت بزنيد و بعد از آن برداريد.

من صميمانه از تمام كساني كه در اين زمينه اطلاعاتي دارند خواهش مي‌كنم اشتباهات مرا اصلاح كنند و اگر روش‌هاي جديدي دارند مي‌توانند اينجا بيان كنند و يا لينك بدهند. از كساني هم كه نتوانستند از اين روش و آدرس‌هايي كه من گذاشته‌ام استفاده كنند پوزش مي‌خواهم، اگر سوالات و ابهامات‌شان را بنويسند تا جايي كه در توانم باشد پاسخ مي‌دهم.