یکشنبه، آبان ۱۶

آیت الله همگان

 گفتم کمرم یک ساله درد می‌کند. دکتر گفت چرا زودتر نیامدی؟ گفتم بخاطر اعتقادات مذهبی! 😇😎 خندید و گفت به قیافه‌ات نمیاد! گفتم نه ولی بهانه‌ی همگان‌پسندی نیست آیا؟!


پرسید واکسن زدی؟ گفتم نه - پرسید چرا؟ - گفتم چون تنها عذری که همگان حتی دولت‌های لائیک در دنیا برای انصراف از واکسن می‌پذیرند، همانا اعتقادات مذهبی است! انگار دانشمندان و دولت‌ها یک اعتقاد تازه ساخته‌اند برای تسلط بر مغز مردم، نه یک واکسن پزشکی برای تندرستی بدن مردم. ⁧

 #آیت_الله_همگان⁩

انتخاب میان سینوفارم یا فایزر

 سه تا انتخاب دارید. شما! رستوران شماره یک یا دو یا گرسنگی. رستوران شماره یک ناشناس و تازه‌کار است و در گوگل فیدبک‌های خیلی خوبی دارد. تنها ده تا فیدبک ولی همگی خیلی خوب. رستوران دومی بسیار معروف است. هزاران هزار فیدبک دارد. همه جا ازش حرف میزنند. فیدبک‌های خوب بیشتر است اما بدها خیلی جدی هستند و با سند و مدرک. خب اگر بررسی کنی فیدبک رستوران شماره یک از سوی کارمندان و آدم‌های خودش است. و باز هم اگر خوب بررسی کنی فیدبک‌های بد رستوران دومی همگی خیلی زود سر به نیست شده‌اند. 


آدم‌هایی که گمان می‌کنند کار ساده‌ای است و می‌دانند که چه می‌خواهند، می‌روند رستوران شماره یک. یقین. آنهایی که کارشان را سخت می‌دانند و مطمئن نیستند می‌روند رستوران دومی. تسلیم. و آنها که میدانند نه خودشان و نه دیگران چیزی نمیدانند، می‌روند گرسنگی بکشند. زندگی.

دوشنبه، تیر ۷

ایرانی بودن یعنی چه؟

 ایرانی بودن (همچون آلمانی یا انگلیسی یا آمریکایی)، شدنی است نه ژنتیکی. ربطی به ژن یا پاسپورت و اقامت کسی ندارد. در هر جای دنیا وقتی کسی بهترین‌ها را برای کشورش می‌خواهد، و برایش تلاش می‌کند، اهل همان کشور و ملیت است. این را در همان انگلیس و آلمان و آمریکا هم می‌یابید. برای فهم درست ملیت باید مقایسه کرد با عدم ملیت. گلوبالیست‌ها اهل هیچ کشوری نیستند. آنها تنها تلاش می‌کنند به سلطه جهانی بیش از پیش سرمایه‌داران و بردگی بیش از پیش مردم همه‌ی دنیا در خدمت خدای گلوبالیسم کمک کنند. روش آنها ادامه همان ادیان و خدایان آسمانی است که مردود می‌دانند البته. گرچه از همان ساختار فکری الهی بهره برده‌اند اما خدای‌شان زمینی است. نتیجه کار آنها نیز همان بردگی را در پی دارد و تلاش‌شان ایجاد همان امت واحده است. اما در خدمت یک ایدیولوژی زمینی. آنها عدالت و برابری و رفع تبعیض را بوسیله سلطه جهانی یک خدای دانشمند حاکم می‌کنند. گیرم نامش حزب کمونیست باشد یا چشم سوم گلوبالیسم! تفاوتی ندارد. گلوبالیسم چشم بردگانش را با پر کردن از نیازهای بیولوژیکی کور می‌کند؛ خواب آسوده، سرگرمی های سکسی، خوراک‌های متنوع و هوای تازه. برای برخی که کمی بیشتر می‌پرسند، آنها را سرگرم احساس عدم امنیت می‌کنند. امنیت تن، شغل، مالی و غیره. به همین ترتیب در هر مرحله تلاش می‌کنند مردم دنیا را از خلاقیت و شکوفایی و آزادی تفکر دور نگه دارند تا بسادگی بتوانند به جای‌شان فکر کنند. به این کار می‌گویند manipulation یا دستکاری ذهن، در سطح همه دنیا. نتیجه آن می‌شود حاکمیت یک انجمن عاقل و همه‌چیز فهم بر همه دنیا. این همان ایدیولوژی برده‌گیری یونان باستان و امپراتوری‌های روم و واتیکان و مغولی (اسلامی) و غیره است که همه از آنها برائت می‌جویند!


کمونیسم و سوسیالیسم و ایسم‌های دیگر هم همان مدینه فاضله‌ای را دارند که گلوبالیسم ادعا می‌کند، و پیش از آنها هم دیگران در آسمان می‌گشتند. البته تجربه ثابت کرده برای رسیدن به مدینه فاضله‌شان از هر جنایتی فروگذاری نمی‌کنند. آن جنگ‌هایی که تظاهر به بیزاری می‌کنند، و ادعا می‌کنند بخاطر مرزها و ملیت‌ها و تفاوت فرهنگ و تمدن و نژادپرستی بوده، همگی ناشی از همین ایدیولوژی‌های زمینی و آسمانی تبعیض‌آمیز بودند‌ و گلوبالیسم هم در ادامه همان است. گلوبالیسم بدون نام بردن از آن ایسم‌ها و مطابق روش‌های آزموده گلوبالیستی تلاش می‌کند به دنیا بقبولاند که مثلاً هیتلر یک نژادپرست بود و ریشه جنگ جهانی از نژادپرستی است. اما دروغ است‌. هیتلر یک سوسیالیست بود که از افسانه‌های باستانی آریایی‌ها در خدمت اهداف ایدیولوژیک خود سوءاستفاده کرد‌، نه یک نژادپرست آریایی. او تنها برای اینکه از نادانی و گمراهی مردم سوءاستفاده کند تا به قدرت برسد از نمادهای باستانی سوءاستفاده کرد. او همان قدرت جهانی را می‌خواست که ایسم‌های دیگر می‌خواهند. روش گلوبالیسم با هیتلر هیچ تفاوتی ندارد. گلوبالیسم هم همچون دیگر ایسم‌ها با عبارت‌های زیبای عدالت‌طلبانه و بزرگنمایی ویژگی‌های تاریخی اما نامربوط، بدون تفسیر درست وقایع تاریخی در کانتکس خودشان، می‌خواهد همه دنیا را با تهمت تبعیض‌نژادی سرزنش کند، و البته پایان کار این ایسم‌ها همه یک چیز است. با شعار یکسان‌سازی همه دنیا و رفع تبعیض و عدالت جهانی و برداشتن مرزها و خیال خام دهکده جهانی، جنگ‌افروزی می‌کند و آنرا به گردن دیگر خدایان می‌اندازد تنها با انگیزه اینکه خدای خود را جا بزند. چقدر شبیه به داستان بت‌شکنی ابراهیم است. البته تجربه دیگر ایدیولوژی‌های زمینی و آسمانی ثابت کرده که با تکرار مداوم این توهم‌های اهریمنی در همه رسانه‌های جهان، از هالیوود گرفته تا سی‌ان‌ان و غیره، توانایی انجام آنرا دارند!


اکنون که دانستم «ملیت چه چیزی نیست»، می‌توانم بگویم ایرانی بودن چیست؟ ایرانی بودن همان فرهنگی است که در طی دوران پیش از سلطه اندیشه‌های اهریمنی همه تلاشش برای گسترش آزادی همه ملت‌ها بود. ایرانی یعنی زرتشت که هنجار هستی را راه پاینده زندگی می‌دانست و نامش اَشا بود. اَشا یعنی راستی و درستی، مهر و فروتنی، سرافرازی و دلاوری. او بالندگی ایران را در گرو احترام به همه ملت‌ها با هر اعتقاد و مسلکی می‌دید. گرچه در اوستا بهترین‌ها را برای ایران می‌خواهد اما هرگز در این راه، ملت‌های دیگر را کوچک نمی‌شمارد و آنها را لایق بردگی یا بربریت نمی‌داند، آنچنان که همه فرهنگ‌ها و تمدن‌های اروپایی از یونان و مصر باستان اینگونه بودند. ایرانی بودن یعنی خردمندی و پایداری بر ارزش‌های ایران باستان که زندگی را از طبیعت آموخته بودند‌ و به دیگران نیز از هر ملتی یاد می‌دادند. و ردپای این رفتار خود را در موزه‌های جهان به جا گذاشته‌اند گرچه آن کشورها امروز دریغ می‌کنند از گفتنش. ایرانی یعنی دنیا را با خرد نیک اندیش خویش بسازی نه با توهم‌های آسمانی و الهی. سرتاسر مانتره‌های زرتشت در ستایش از اَشا و پرستش طبیعت است. پرستش به معنای پرستاری و دلبستگی و برافراشتن و بهبود و پیراستن آلودگی‌ها، نه بندگی و بردگی. ایرانیان باستان، همانا دلیری و پایداری و نیرومندی را از شیرها آموختند، وفاداری و استقامت و هوشمندی را از سگ‌ها آموختند و حتی نامش بر خود نهادند (سکه‌ها یا همان ساکسون‌ها)، و پاکی و بخشندگی و خردمندی جهان‌شمول را از خورشید به یاد دارند. ایرانی بودن یعنی دشمنی با بردگی و سرسپردگی. ایرانی بودن یعنی چنان سربلند باشی که با خدایان به ستیز برخیزی. ایرانی بودن یعنی یاد گرفتن از پادشاهان دلیری که جان خود و حتی آبروی شخصی و خانوادگی خود را در تاریخ برای بهبود ایران تا ابد فدا می‌کردند و بدنبال منافعی برای خود یا دوره خود نبوده‌اند. ایرانی بودن یعنی تلاش برای بهبود شرایط ایران، نه خود و خانواده و صنف و طبقه اجتماعی و مردمانی که امروز در این مرز زندگی می‌کنند. ما می‌میریم و ایران زنده می‌ماند.


نمونه همین هم برای آلمانی بودن و انگلیسی و دیگر ملت‌ها دارند همه. حال شما اگر بگویید: نه، این که ایرانی بودن نیست! خب بحث شناختی و تاریخی است و شاید سرانجامی نداشته باشد، با توجه به اینهمه دروغ های تاریخی و تفسیرهای نادرست که از جانب فاتحان ایران (رومی تازی مغولی انگلیسی روسی) باقی مانده. نیاز به نگاه پرسشگرانه در مطالعه تاریخ دارید اگر در توان‌تان باشد. اما از سوی دیگر؛ شاید بگویید: اینها اصلاً چیز بدی هستند! خب پس شما بگویید: چگونه ایرانی باید بود که خوب باشد؟ یا هر کجایی که شما می‌گویید! ولی نمی‌شود همه تاریخ و فرهنگ گوناگون دنیا را با توهم پیدایش یک ملت واحده براساس ایدیولوژی زمینی ویران‌گر گلوبالیسم یا توهم آسمانی دیگری نابود کرد. اگر هم بشود، منطقی است که از شاخ بازار ملیت در دنیا آغاز کنید! بنابراین از همه منتقدان فارسی‌زبان ایران و ایران‌پرستی در هر کجای دنیا، خواهش می‌کنم از این پیکر نحیف «ایرانی بودن»، افتاده بر کف پای جمهوری اسلامی بگذرید. زیرا که هرگز نمی‌تواند مزاحم اهداف رفیع شما شود. و به بجای آن به هویت ملی انگلیسی‌ها بپردازید که همه جا هم قدرت دارند فلذا دم دست عزیزان است! با سپاس از مرحمت عالی همه گلوبالیست‌های خردمند!

پنجشنبه، بهمن ۲۳

توهم توطئه

 چه اهمیتی دارد که توطئه‌گر کیست؟ مهم آن است که بدانیم چه توطئه‌ای در جریان است. و راهش هم گشتن به دنبال توطئه و توطئه‌گر نیست.


من نمی‌گویم توطئه‌ای برای نابودی ایران وجود نداشته، ولی نمی‌خواهم نماد دوست و دشمن را براساس توطئه و توطئه‌گر بسازم. چرا که تئوری‌های توطئه بسیار گوناگون هستند و بدون نتیجه؛ در پایان راه گزینش‌های انواع تئوری‌های توطئه، اسیر توهم توطئه خواهیم شد، و این همان چیزی است که توطئه‌گران در برنامه‌شان پیش‌بینی کرده‌اند. همیشه توطئه‌گر بر نادانی سوژه خود تمرکز می‌کند، و توهم توطئه نیز یکی از مهم‌ترین ابزارهای نادان نگه داشتن او است. بنابراین بازگشت به دانش و مستندات، بهترین راه چاره است، و از همین راه می‌توان دست توطئه‌گر را خواند، بدون آنکه بدانیم که او کیست!


باید دانست که یک توطئه‌ی لو رفته هرگز پیروز نشده است، و اگر پیروز شده هرگز لو نرفته بوده.


جمعه، بهمن ۱۰

تاریخ نسل‌کشی یا جنگ؟!

 اسلام در ایران نه با آغوش باز پذیرفته شد، و نه حتی با جنگ و غلبه تازیان. جایی می‌شود از جنگ گفت که سربازان مسلح و ارتش در دو سوی آن باشند. اما در آنچه بعنوان تاریخ پیروزی‌های تازیان در ایران گفته شده، و همه را به حساب پشتیبانی الله در برابر ناحق بودن دین ایرانی‌ها گذاشته‌اند، یا غرور و تکبر پادشاهان ایران، هیچ نشانه‌ای از نبرد و تاکتیک‌های جنگی، مشابه آنچه در جنگ های ایران و روم گفته شده وجود ندارد.


می‌دانیم که ایران در جنگ با روم شکست خورده بود ولی رومیان نیز آن‌چنان آسیب دیده بودند که توان یورش آوردن به ایران را نداشتند. از سوی دیگر شیوع بیماری همه‌گیر در ایران و روم همه توان مردمی و جنگی آنها را نابود کرده بود. و تازیان که در خدمت ارتش روم بودند آشکارا برای دزدی و غارت به ایران یورش می‌بردند و هر آنچه بود را نابود می‌کردند، همان‌طور که پیشتر هم کرده بودند، و همچنان که صده‌های بعد هم از سوی اقوام ترک و مغول تکرار شد. آنچه تاریخ اسلام در این‌باره گفته دقیقا یک نسل‌کشی مردم بی‌دفاع و غیرمسلح ایرانی را نشان می‌دهد که با ابزارهای ابتدایی در برابر یورش تازی مقاومت می‌کرده‌اند و سرافرازانه کشته می‌شدند. 


۱- عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: “فاتحان، گریختگان را پی گرفتند؛ کشتار بی‌شمار و تاراج گیری به اندازه‌ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته‌ی بسیار بر جای نهادند.”


۲- “پس از تسلط اعراب درحمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند، به طوری که ربیع ابن زیاد (سردار تازی) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا سدی بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان را روی هم انباشتند). و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. ”یادمان نرود که تازیان از همان آغاز به زور اسلام آوردن، بچه باز بودند و همیشه جزء غنیمت ها طلب پسرهای زیبا می کردند. (کتاب تاریخ سیستان صفحه ۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)


۳ – “در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند؛ به طوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)


۴– “در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند به گونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.”

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ – کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)


۵ – “در حمله به الیس جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به «رود خون» معروف گردید، در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه‌ی ایرانیان خالد ابن ولید سوگند یاد کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردد, «چندان از آنها بکشد که خون هاشان را در رودشان روان کند ».

و چون پارسیان مغلوب شدند به دستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند می آوردند و در رود گردن می زدند ». مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند، آرد کردند و کشتگان در الیس هفتاد هزار تن بود.”

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)


۶ – “در شوشتر مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند، خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند، خارها به دست و پای ایشان بنشست و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر، لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.”

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه ۱۶)


۷ – “در چالوس رویان، عبدالله ابن حازم مامور خلیفه‌ی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند به طوری که در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند و دیه‌ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.”

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹) (همان قتل عامی که امام دوم شیعیان نیز در آن بسیار کشت و غنیمت برد) 


۸ – “در حمله به سرخس، اعراب مسلمان همه‌ی مردم شهر را بجز یک صد نفر کشتند.”

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)


۹- “در حمله به نیشابور، مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند به قتل و غارت مردم پرداختند، به طوری که آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.” (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)


۱۰ – “در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ به طوری که سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت، سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت »، مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه‌ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.”

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)


۱۱ – “پس از فتح “استخر” (سالهای ۲۸ – ۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم “استخر” را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح “استخر” (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد به طوری که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم ” استخر” که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند “چهل هزار کشته ” بودند، بیرون از مجهولان.” (کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)


۱۲ – “رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب، بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.” (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)


۱۳ – “مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان، حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز بعنوان خراج سالانه، با اعراب مهاجم صلح کردند.” (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ – کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶، ۲۱۱۸ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸ ,۱۷۹)


پی‌نوشت:

در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره جلد ۲ صفحه ۵ سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می گوید: “اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای (خانه) برابرند و فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.”


شجاع‌الدین شفا - تولدی دیگر

“یک مسلمان ایرانی تنها از این  جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به یک زرتشتی فلک‌زده‌ای می رسد که با شمشیر عرب لااله الاالله گفته بود، بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد.”

چهارشنبه، بهمن ۸

حسینیه کاخ سفید

 بایدن داره رکورد میزنه. بیشترین تعداد فرمان اجرایی در ۴ روز نسبت پرزیدنت های پیشین. در طول تاریخ آمریکا بی‌نظیر است. بعدش هم رفته مرخصی. خسته شد از این همه فرمان اجرایی. خلاصه هر چی فرمان هم داده تو همین ۵ روز با هدف لغو فرمان های ترامپ در زمینه جلوگیری از گسترش تروریسم بوده. یکیش هم جلوگیری از پروژه انتقال نفت به کانادا که ٧٠ هزار نفر رو بیکار کرده و بهشون گفته برید دنبال یه کار بهتر. و فرمان منع سرمایه‌گذاری چین در صنعت برق آمریکا رو هم لغو کرده. از آن طرف اروپا با خیال راحت گفته دیگه گوایدو رو بعنوان رییس‌جمهور جمهوری ونزوئلا نمی‌شناسه. حوثی‌ها هم دیگه تحریم نیستن با فرمان دیگری از حاج بایدن لغو شد. دیگه وقتشه که کویتی‌پور بخونه: سردار کتلت نبودی ببینی، کاخ سفید حسینیه شد.


سخنی با یک مسلمان

یک) شما آزاد هستی هر عقیده‌ای داشته باشی. برای این آزادی گام نخستش آن است که خودت را از قید یک نام آزاد کنی. من هم هرگز شما را مسلمان نمی‌دانم حتی اگر خودت بخواهی. شما یک انسان آزاد هستی که با رفتارهای خودت شناخته می‌شوی. این نگاه دور از تعصبات مذهبی به فرد انسان است البته نه در مقام مقایسه و بررسی رفتارهای توده یا تاریخ گذشتگان. 

دو) سه جور اسلام در بیان ما وجود دارد: یک) اسلام رسمی: که اشاره به متن قرآن و کتاب‌های صحیح مسلم و صحیح بخاری. دو) اسلام واقعی: که اشاره به رخدادهای جامعه اسلامی از آغاز تا کنون دارد. سه) اسلام: که باورهای شخصی یک انسان مدعی مسلمانی می‌باشد.

سه) من اگر از اسلام رسمی دفاع کنم هم بسیار احتمال دارد که با شما که خود را مسلمان می‌نامید به اختلافات جدی برخوریم و یکدیگر را تکفیر کنیم. پس سایه‌ی این نام‌ها را از سر اعتقادات شخصی‌مان بگذاریم کنار و تلاش کنیم که آزاد باشیم. اگر من می‌پسندم که به قطع انگشت دست دزد، یا مجازات اعدام و سنگسار و شلاق و ناموس اعتقاد داشته باشم، بهتر است بدون پرده‌پوشی بگویم من این را می‌پسندم، و اگر کسی بپرسد چرا؟ در پاسخ به او از عقیده خودم دفاع کنم، نه اینکه بگویم اسلام و قرآن چنین گفته‌اند و برای توجیه رفتارم از تفسیر کتابی مایه بگذارم که خودت می‌دانی هزار جور تفسیر و اعتقادات ضد و نقیض را در دل خود جای داده. کتابی که اینچنین هویت مشخصی ندارد، هرگز نمی‌تواند زمینه خوبی برای گفتگوی صلح‌آمیز باشد. حتی با کسی که خود را مقید به درستی آن نمی‌داند، و تلاشی برای اثبات اعتقاداتش، به هر قیمتی، نکرده باشد، باز هم اسلام رسمی بدلیل عدم وجود هویت مشخصی در متن آن، هرگز نمی‌تواند منبع گفتگو و تفاهم و هم‌اندیشی باشد. 

چهار) از دید من اصلا اهمیتی ندارد که چه کسی خود را مسلمان می‌داند. زیرا من او را یک انسان آزاد با هر عقیده آزادی که می‌پسندد می‌دانم. به گمان من، ما تنها تبعیض نژادی و جنسی را شاهد نیستیم. تبعیض اعتقادی نیز همین است که شما را مسلمان بدانم، و بنابراین‌ به خودم اجازه دهم که در مورد شخص شما پیش‌داوری کنم، و مثلا بگویم شما که عاشق شخصیت محمد پیامبر هستی پس حتما یهودستیز هم هستی چون محمد پیامبر آن‌گونه بود. نخستین گناه در آزادی عقیده همین است که بپرسم دین شما چیست؟ ولی گفتگوی من و شما درباره عقیده آزاد شخص شما نیست، بلکه درباره اسلام و دشمنی آن با ایران است. و این یک مقیاس تاریخی و اجتماعی است و ربطی به اعتقادات شخص شما ندارد. اینجا ما داریم درباره اسلام واقعی گفتگو می‌کنیم.

پنج) من در پی بررسی ریشه‌های زن‌ستیزی و کشتن دختران در میان ایرانیان هستم.


و به همین دلیل هم پرسش‌هایی را مطرح می‌کنم برای اندیشیدن. که هیچ‌کس هم حتی تلاشی برای پاسخگویی نمی‌کند، و به جای آن تنها مرا ریشخند می‌کنند، زیرا آسان‌تر این بود که تصور کنند؛ من یک احمق هستم، و ایران را بدون هر گونه ایرادی می‌دانم. 

ششم) درباره تفسیر قرآن و بررسی اسلام رسمی، من هیچ گفتگویی ندارم. دلیلش را هم گفتم. کار بی‌ارزشی است. ولی پیشنهادی برای شما دارم. لطفاً تشریف ببرید با آن آیات عظمای مفسر قرآن و احادیث، از گذشته تا امروز در همه کشورهای مسلمان مناظره کنید. البته خودتان هم حتماً اعتراف می‌کنید که تنها تعدادی از علمای اسلام با شما هم عقیده هستند. گرچه من خوشحال‌تر می‌شوم که زودتر همه علمای اسلام رسما اعلام کنند که مثلا آیات حقوقی و اجتماعی و تاریخی هیچ ربطی به اسلام ندارد و جعلیات است و باید از قرآن حذف شوند. در این راه شما هم با من همدست شوید و از خود بپرسید؛ اصلا چرا باید کسی برای تنظیم قانون مجازات به اعتقادات رسمی یک دین رجوع کند؟ تا چنین اختلاف‌هایی پیش آید؟ یا اصلا چرا باید در قرآن دستورالعمل‌هایی برای مجازات اجتماعی یا سیاست‌های اقتصاد و پیوندهای ناموسی وجود داشته باشد؟

هفتم) در مورد حقوق زنان و حتی همان تفسیری که در مورد آیه قطع ید گفتید حرف بسیار است. ولی من واقعا نمی‌دانم چه انگیزه‌ای برای گفتگو باید داشته باشم. زیرا که تصور می‌کنم شما خود را مقید به درست بودن قرآن و اسلام می‌دانيد. یعنی یک پیش‌فرض برای خودتان ساخته‌اید و گمان می‌کنید باید آن عقیده را به هر روشی که می‌شود اثبات کنید. این دور از نقد است. شما خود را آشکارا یک مسلمان می‌نامید و تلاش می‌کنید از حیثیت قرآن دفاع کنید، آنگاه از من انتظار دارید که با شما در مورد نقد قرآن گفتگو کنم؟ آیا شما تاکنون به خود اجازه داده‌اید که به قرآن نگاه انتقادی داشته باشید؟  اگر نقدی بر قرآن داشته‌اید پس بگویید تا بدانیم!؟

هشتم) قرآن کتابی پر از پراکنده‌گویی‌های نامنظم و بی‌هدف از موضوعات اخلاقی و اجتماعی و تاریخی و علمی است. بخش‌های مناقشه برانگیز آن که بیشتر دلخواه فرقه‌های گوناگون مسلمانان است را کنار می‌گذارم. برای آنکه نشان دهم این کتاب مقدس نیست و باید نقد جدی شود و ارزش این همه تعصب به خرج دادن را ندارد تنها کافی است به آیاتی که ادعاهای علمی دارد نگاهی بیاندازم تا ببینیم که نویسنده آن نه تنها تمرکز حواس نداشته و به شدت دچار پرش افکار بوده، حتی جمع و تفریق نیز بدرستی نمی‌دانسته. ولی گفتگوی من و شما اصلا اینها نیست. لب سخن من این است، می‌پرسم؛ چرا اگر کسی جلوی روی‌مان بگوید: ایرانی‌ها چندان عقب افتاده هستند که فرزندان‌شان را می‌کشند، یا هنوز درگیر قانون‌های مجازات قرون وسطایی هستند، یا اگر با عرب‌های امروز مقایسه کند و فرهنگ ورجاوند ایرانیان باستان را دست بیاندازد، هیچ کس از ایرانیان پیدا نمی‌شود که تفسیر خود را از ارزش‌های ایرانی بگوید؟ یا یک لایه نازک در بررسی‌های اجتماعی پیش برود و کمی از خود درباره ریشه‌های رویدادهای ناهنجار اجتماعی و قتل‌های ناموسی بپرسد؟! در حالی که همه شما بیشتر دوست دارید با سکوت خود تایید ‌کنید که ایرانیان مشتی گاو و گوسفند بوده‌اند در گذشته و اکنون نیز! از سوی دیگر اگر  در همان جا کسی آیه‌ای از قرآن را حتی بدون هیچ پرسش و نقدی، برخلاف عقاید شخصی شما مطرح کند، فوری باید به حیثیت اسلام و قرآن پرداخت و پرچم آنرا بالا نگه داشت؟! آیا شما اگر مسلمان هستی، ایرانی نیستی؟ آیا اگر احساس می‌کنید نیاز هست که وقت بگذاری و درباره قرآن عمیق‌تر فکر کنی و یک آیه بی‌اهمیت را ریشه‌یابی کنی، پس چرا نیازی نیست درباره دلایل وجود دخترکشی و اسیدپاشی و قتل ناموسی در میان ایرانیان عمیق‌تر بیاندیشی؟

نهم) سخن بسیار است هموطن. من بی‌شعور نیستم که درد بی‌وطنی‌مان را با ناسزاگویی به اعتقادات شخصی شما التیام بخشم. بلکه با دیدن همت شما برای برداشتن پرچم اسلام، که هیچ ارتباطی با هویت ملی من و شما ندارد، و البته بدترین عمر تاریخی و اجتماعی ما را تا همین امروز رقم زده، به غصه و دلتنگی دچار می‌شوم، چرا که یاری نمی‌بینم اندر کس برای برافراشتن درفش ایران؟ این‌گونه است که اسلام و الله، دشمن ایران بوده‌اند و هستند همین اکنون. 

دوشنبه، بهمن ۶

آخوند انگلیسی

 توکلی رو که یادتونه هر دوره می‌آمد در انتخابات ریاست جمهوری نامزد می‌شد؟! اکنون در مجمع تشخیص داره گه‌خوری می‌کنه. گفته که پناهیان کار خلاف قانون می‌کنه که حوزویان محبوب را می‌برد در خانه غسل می‌دهد. گمونم چند روز دیگه به گه‌خوری بیوفته و بگه کار خوبی می‌کنه، چون آیات عظام نظر ویژه‌ای به ایشان دارند و در هنگام غسل به او چشمک می‌زنند و شفاعتش می‌کنند. آخه پناهیان الان شده مسیول پناه دادن به دلنگون ختنه نشده این آخوندهایی که می‌میرند. اگر اینها پس از مرگ بروند در مرده‌شورخانه عمومی خب لو میرود که انگلیسی هستند. یاد رضاشاه گرامی باد که هنوز هم ازش ترس دارند این آشغال‌ها.

چهارشنبه، بهمن ۱

پذیرش کرونا با آغوش باز

پس از ١۴٠٠ بار آزمودن و گرفتن نتایج مشابه، اکنون چگونه عقلی از خود انتظار دارید؟ بهتر است که دیگر نه به عقل خود اعتماد کنید و نه آن آزموده را دوباره بیازمایید! هرچند، شما که هرگز آزمایش نمی‌کنید! ایمان داشتید به نتیجه‌اش!

برای شما که هنوز درگیر تکرار مکررات با ترکیب وبای مارکسیسم و سوسیالیسم در طاعون اسلام هستید، این کرونا بیشتر مانند درمان است نه بیماری. چطور است که با آغوش باز بپذیرید؟!

یکشنبه، مرداد ۵

کلاس دینی

توی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم می‌گفت‌‌؛

نباید مشروب بخوری، من اصلا نمی‌دونستم مشروب چیه

معلم دینی یادم داد.

نباید با دخترا بازی کنی و بهشون نگاه کنی

من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم

معلم دینی یادم داد.

معلممون میگفت نباید بدون عقد شرعی همبستر بشی، من از حرفهاش چیزی نمیدونستم

معلم دینی یادم داد.

میگفت اگه خواهر داری نذار بدون روسری بره جلو نامحرم، من نمیخواستم به خواهر زور بگم.

معلم دینی یادم داد.

میگفت زنها نصف مردها ارث میبرن، من نمیخواستم به زنها یه جور دیگه نگاه کنم، نمیخواستم حقشون رو بخورم

معلم دینی یادم داد.

سر کلاس دینی همیشه حرف از دوری از زنها و حرف بهشت و حوری و شهوت بود.

ما جدا افتادیم از جنس مخالف.

ولی همیشه راجع بهش با ما حرف زدند.

همیشه تکرار کردند.

«یه جور عقده شد».
تکرار ، تکرار ، تکرار و...

ذهن هایی که فقط پر شده بود از شهوت بدون خاطره ای.

ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم، بدون هیچ راهی برای شناخت.

ما از جنس مخالف جدا بودیم.

واسه همینه الان بلد نیستیم رفتار با جنس مخالف رو.

واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهنمون، نگاهمون، رفتارمون جوریِ که خودتون میدونید...

معلم دینی از جنس مخالف برای ما ذهنیت انسانی نساخت، ذهنیت ابزاری ساخت.

یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون، خوندم ولی نفهمیدم، اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم

من نمیفهمیدم معنی کلمه ها رو فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن، حفظ کردم همون چیزی که نمیفهمیدم رو.

بعد توی جشن ۲۲بهمن همون آیات رو همخوانی کردیم.

به ما جایزه دادند بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم ولی حفظ کرده بودیم.

معلم دینی به ما یاد داد هر چیز که اطرافمون خوبه «نعمت خداست».
هر چیزی که بده «حکمت خداست».
ما این وسط یه مشت علافیم که کاری از دستمون ساخته نیست.

معلم دینی بود که یاد داد قبل انجام هر کاری بگو «بسم الله الرحمن الرحیم»
ولی یاد نداد قبلش فکر کنیم.

معلم دینی بود که یاد داد تقیه کنیم.
(تقیه یعنی: میزان تقوای شما بسته به شرایط تایین میشود، یعنی اگه صلاح بود که دروغ بگید اشکالی نداره، یا اگه صلاح بود یه نفر رو بفروشید اشکال نداره، یا اگه صلاح بود منت کشی کنید اشکال نداره)

معلم دینی بود که سر صف نماز تهدید کرد اگه کسی که خندیده رو معرفی نکنیم از همه نمره انضباط کم میکنه...

همونجا بود که معنی آدم فروشی رو فهمیدیم.

معلم دینی بود که گفت هر کس بیاد راهپیمایی ۲ نمره بهش کمک می‌کنه

همونجا معنی دستمال به دستی و پاچه خواری رو فهمیدیم...

الان از ما چی مونده؟
آدمایی هستیم که همه چیز، و همه اطرافیان خود را می‌فروشیم

ریا میکنیم (تقیه)، جلوی رئیسمون مطیع محض هستیم؛ تا به پول و قدرت و احترام برسیم.

واسه رسیدن به یه دختر از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم، همه ترفندها رو به کار میگیریم اما پس از رسیدن به خواستمون مثل یه ابزار کنار میذاریم. (نمیفهمیم که اون یه انسانِ)

ما پسران ایرانیم.

مردان ایرانیم.

دوست داشتیم خوب باشیم....

ولی معلم دینی داشتیم

من دوست دارم برگردم به ۱۱ سالگی وقتی معلم دینی رو دیدم ترک تحصیل کنم.
چون ترک تحصیل بهتر از ترک انسانیته !!!

دوشنبه، تیر ۲۳

باگ‌های ‏قرآن

‏۹۹ مورد پرسش‌برانگیز در قرآن:

۱. برده‌داری را مجاز میداند.
(بقره 177-221) ، (نساء 24-25-36)، (مائده 89)، (توبه: 60) ، (نحل71-75) ، (مومنون 5-6) ، (نور 33-58) ، (احزاب: 26-50-52-55) ، (مجادله3) ، (معراج 29-30) ، (انسان 8) ، (بلد12-13) ، (روم28 )

۲. دستور به خشونت علیه زنان.
(نساء 34)

۳. تخت نشان ‏دادن جهان. (راعد 3)، (کهف 7)، (غاشیه 20)، (شمس 6)، (نازعات30)، (انشقاق3)، (بقره 22) ، (نبا 6-7) ، (ذاریات 48)

۴. در آیات مشخص نیست چه کسی صحبت می‌کند، سه گوینده وجود دارد: من (محمد) ، او (خدا) ، ما. (هود 2) ، (ذاریات 51)، (انعام114)، (حجر9)، (ملک19-20)، (احزاب 56) ؟؟؟

‏۵. نمی‌داند که اسپرم در بیضه شکل می‌گیرد. (طارق7)

۶. می‌گوید همه موجودات را جفت آفریده است. از باکتری ها چیزی نمی داند. (ذاریات 49)

۷. ادعا می‌کند که خورشید در حال غرق شدن در گِل است. (کهف86)

۸. ستارگان را برای ترد شیطان و چیزی شبیه چراغ می‌داند. (ملک 5)

۹. قطب‌های بالا و پایین زمین در دستور کار نماز و روزه ‏گرفتن مشخص نیست. (بقره187)

۱۰. از دایناسورها که میلیونها سال بر زمین حکومت کردند خبری نیست، اما در مورد شتر صحبت می‌کند! (غاشیه17)

۱۱. انسان نئاندرتال که بر زمین زیسته وجود ندارد، اما فرشتگان، شیاطین و جن‌ها که هرگز دیده نشده‌اند وجود دارند. ‏(بقره 102) ، (انعام 8-9) ، (اعراف 20)

۱۲. چیزی از مغز در قرآن گفته نشده و بجای مغز، قلب به عنوان اندام خردورزی شناخته شده. (محمد24) ، (اعراف 179) ، (حج 46) ، (ال عمران119)

۱۳. در سهم الارث عدالتی در کار نیست. (نساء 11-12)

۱۴. زن و مرد را به عنوان شاهد یکی نمی‌گیرد. (بقره 228-282)

۱۵. تنها برای ‏قبایل عرب نوشته شده است. (فصلت44)، (یوسف2)، (شورا7)، (انعام92)

۱۶. از ترتیب رابطه جنسی می‌گوید. (احزاب51)

۱۷. بسیاری از آیات یکدیگر را انکار می‌کنند. آیات جداگانه ای وجود دارد که هر کدام نشان می دهد اولین مسلمان محمد، موسی و ابراهیم بوده است. (اعراف 143) ، (انعام 163) ، (ال عمران 67)

‏۱۸. روش‌های مجازات غیرقابل تصور مانند قطع دست و پا و چیه دار را پیشنهاد می کند. (مائده33-38)

۱۹. دستور برای بریدن سر. (محمد 4)

۲۰. می‌گوید هرکجا که غیر خودی یافتید بکشید. (بقره 191)

۲۱. تنها برای محمد لیستی از زنان وجود دارد. مؤمنین ۴ زن، محمد نامحدود. (احزاب 50)

۲۲. برده جنسی شدن زن را ‏مجاز میداند. (معارج 30) ، (نساء 24-25) ، (مومنون6) ، (نور 33)

۲۳. برخی از آیه ها دارای تناقض بیان هستند. مثلا هنگامی‌که در حال شمارش رفتارهای حرام است، جملات مثبتی مانند "محبت به والدین" وجود دارد. ؟؟؟

۲۴. به عربی گفته شده که همگان بفهمند. درحالی که عربی زبانی جهانی نبوده و اساسا پس از نوشته شدن قرآن، این زبان تکمیل نیز شده. (یوسف 2)

۲۵. آیه‌ای وجود ‏دارد که می گوید "برای مکه و اطراف آن نازل شده"، برای جهان نازل شده هم هست... قرآن جهانشمول نیست، بلکه قومی قبیله‌ای است.(انعام92)

۲۶. به عموی پیامبر، عبدالعزی، لعن و توهین شده و در حین دعا ... (المسد 1-5)

۲۷. آیه برای چگونگی بیرون کردن میهمانان از خانه پیامبر وجود دارد! (احزاب53)

۲۸. آیه‌ای ‏وجود دارد که پیغمبر میتواند با زن فرزندخوانده خود،زید هم آغوش شود.(احزاب37)

۲۹. برای سن ازدواج محدودیتی وجود ندارد. ؟؟؟

۳۰. برده جنسی نامحدود حلال است. (مومنون6) ، (نور32-33) ، (احزاب 50-52-55) ، (معارج 30)

۳۱. آیه ای وجود دارد که زیر سوال بردن آیات را منع کرده. (مائده 101)

‏۳۲. او از زنا و مشروب به عنوان پاداش آخرت نام میبرد که در دنیا حرام کرده است.(بقره 219)، (مائده 90-91)، (یونس4)، (نحل 67)، (بقره 25)، (ال عمران15)، (دخان54)، (طور20) ، (رحمان72) ، (واقعه23) ، (نبا 33-34)

۳۳. همجنس‌گرایان لعنت میشوند.(نساء15-16) ،(اعراف: 80-81)،(حجر71) ، (شورا165) ، ‏(نمل 55)

۳۴. گفته می شود غیرمسلمانان می توانند وارد بهشت ​​شوند، در حالی که آیه دیگری درست برعکس است.(بقره 62)، (مائده 69)، (نور39)،(هود 15-16)، (توبه 17)

۳۵. نحوه انجام نماز توضیح داده نمی شود. ؟؟؟

۳۶. سردرگمی و اشتباه در یک واقعه تاریخی. مریم را به عنوان"خواهر هارون"خطاب می‌کند. اما ‏این دو مریم کاملاً مستقل از یکدیگر هستند. مریم، مادر عیسی، برادری به نام هارون نداشت. اولین نفر از این دو مریم حدود 1700 سال قبل از دیگری زندگی میکرده.(مریم 28)

۳۷. بت‌هایی به نام‌های لات، منات و عزّی را ستایش می‌کند. (نجم 19-20)

۳۸. آیاتی وجود دارد که جنگ را تشویق می‌کند.
‏(بقره 190-193-216-244) ، (ال عمران166) ، (نسا 71-72-76-84) ، (انفال 17-39-65) ، (توبه 14-15-46- 111-123) ، (حج39) ، (احزاب 18-19) ، (محمد 20) ، (فتح 11-16)، (حجرات 15)

۳۹. آیه بعد بلافاصله این آیه را انکار می کند که می‌گوید چند مسلمان در برابر چند کافر در یک جنگ قرار گرفتند. (انفال 65-66)

‏۴۰. زن را "غنیمت جنگی" می‌داند. (نساء 24)

۴۱. "مانند دوره جهالت خودتان را بیرون نریزید" گفته و آزادی زن را محدود میکند(احزاب 33)

۴۲. ادعا می‌کند که ماه شکافته شده است. (قمر 1)

۴۳. کهکشانی وجود ندارد. ؟؟؟

۴۴. چگونگی بوجود آمدن فضا کاملاً نادرست است. ؟؟؟

۴۵. نحوه شکل گیری جهان با علم مخالف است.

‏۴۶. می‌گوید: خورشید به دور زمین می‌چرخد. (انبیا 33)

۴۷. خداوند در آیات زیادی لعن و نفرین می‌کند و حتی گاهی به خودش می‌گوید: "خدا آنها را لعنت کند". (منافقین4) ، (توبه30)

۴۸. در قرآن هیچ سخنی با زنان گفته نشده. ؟؟؟

۴۹. برخی حیوانات را حقیر می‌بیند و از توهین‌های کودکانه‌ای مانند ‏"میمون‌های شرور" برای کافران استفاده می‌کند. (بقره65) ، (مائده 60)

۵۰. محمد مانند خدا پرستش می‌شود. (احزاب 56)

۵۱. در یک آیه می‌گوید همه غنایم سهم پیامبر است، هنگامی که جهادی‌ها از جنگ امتناع می‌کنند، می‌گوید "یک پنجم غنایم" سهم پیامبر است. (انفال 1-41)

۵۲. آیاتی در مورد اینکه آیا عایشه ‏همسر کوچک پیامبر ، مرتکب زنا شده است یا نه وجود دارد. فتنه ها و شایعات نیز فراموش نمیشوند.(نور 11-12-13-14-15)

۵۳. فرگشت و Evolution اصلاً وجود ندارد. ؟؟؟

۵۴. آیات مثبت و منفی در مورد مشروب وجود دارد. (نحل67) ، (بقره219) ،(مائده 90-91)

۵۵. دستور می‌دهد با یهودیان و مسیحیان دوستی نکنید. (مائده 51)

‏۵۶. زنان را "کشتزار" می‌نامد. (بقره223)

۵۷. آیه‌ای وجود دارد که می‌گوید هیچ تفاوتی بین انبیا وجود ندارد و آیه دیگری می‌گوید محمد ارزشمندترین پیامبر است.

۵۸. می‌گوید که خیر و شر از جانب خدا می‌آیند، جای دیگر میگوید خوبی‌ها از خدا شر از شما می‌آید.

۵۹. رفتن به فضا را غیرممکن می‌داند.(رحمان 33)

‏۶۰. ماه را منبع نور توصیف می‌کند و نمی‌داند که نور خورشید را منعکس می‌کند. (یونس5) ، (نوح 16)

۶۱. هیچ اطلاعاتی در مورد بیگ بنگ نیست. ؟؟؟

۶۲. بین برده‌گان و مردم آزاد فرق قائل است. (نحل 75)

۶۳. داستان‌های افسانه ای در مورد صحبت مورچه، اژدها و غیره وجود دارد. (نمل18) ، (عرف 107)

‏۶۴. به شیطان در یک آیه جن، در دیگری فرشته میگوید.(کهف 50)،(بقره34)

۶۵. آیه ای وجود دارد که می گوید در قیامت خداوند شفاعت نمیکند و همچنین آیه ای نیز وجود دارد که خدا شفاعت میکند.(بقره 48) ، (زخرف 86) ، (نجم: 26) ، (زمر43)

۶۶. حیوانات، گیاهان، جغرافیا و غذاها مختص خاورمیانه هستند.؟؟؟

‏۶۷. در یک آیه، وصیت واجب است، در دیگری نیست. (بقره180)

۶۸. خداوند به محمد صلات می کند. (احزاب56)

۶۹. در حالیکه قبله، بیت المقدس است، پس از اعتراض یهودیان، كعبه می‌شود. (بقره144)

۷۰. در جهنم به ابوجهل پیشنهاد دوئل ارائه میشود. (علق 13-19)

۷۱. آیه 31 سوره رحمان بین دو جمله عین هم مانند ‏پلاک چسبانده شده است.(حتما نگاه کنید ..)

۷۲. خداوند متعال که از همه چیز آگاه است ساعت قیامت را از ملائکه می‌پرسد.

۷۳. هیچ چیز برای زنان در بهشت ​​وعده داده نشده است. ؟؟؟

۷۴. او حیوانات را وسیله حمل بار، کشتن و خوردن و حمل و نقل می داند، بی ربط به قانون انتخاب طبیعی و فرگشت.

۷۵. بعضی از آیات همان زمان ‏محمد حکم‌شان را از دست می‌دهند اما همچنان هستند.

۷۶. برای سوال از پیامبر دستور به صدقه می‌دهد. (مجادله 12)

۷۷. عرض بهشت ​​در آیات متفاوت توصیف شده است. (حدید21) ، (ال عمران133)

۷۸. می‌گوید زمین قبل از کائنات ایجاد شده است. (فصلت 9-12)

۷۹. در صورت عدم وجود باد، کشتی متوقف می‌شود. (شورا 33)

‏۸۰. اگر زن را 3 بار طلاق دهید، با شخص دیگری ازدواج کند و طلاق بگیرید، منطقی عجیب دارد که انگار دوباره برای شما حلال است. (بقره 230)

۸۱. ادعا می‌کند در جایی که خط بین آسمان و زمین دیده می‌شود، آنها را از هم جدا کرده است.(انبیا 30)

۸۲. مانند سایر کتابها، افسانه کشتی نوح را بدون اینکه ‏اثباتی برای آن وجود داشته باشد به دفعات روایت می‌کند. (مومنون27)،(هود 37-38-42-44) ، (عرف64)، (یونس73)، (شورا119)، (عنکبوت15-65)

۸۳. در حالی‌که آیات در مکه مسالمت آمیز است، هنگامی که محمد در مدینه قوی‌تر می‌شود، آیات وحشی فرا می‌رسد. (كافرون6) ، (توبه 29)

۸۴. آیه‌ای وجود دارد که از ‏عدم "انحراف اخلاقی" محمد دفاع می‌کند. (اعراف 61)

۸۵. روز و شب از تعاریف علمی کاملا متفاوت تعریف می‌شود.

۸۶. گفته می‌شود میکائیل مسئول هواشناسی است، اما تریلیون سیاره وجود دارد.

۸۷. گفته می‌شود که مرجان و مروارید در آب شیرین قابل پرورش است. (رحمان 19-22)

۸۸. هنگام نقل قول از تورات ‏اشتباهاتی انجام شده است، تصور می‌شود مزمورها كتاب هستند. (قرآن / مائده 45 - تورات / خروج 21: 23.25) ، (قرآن / انبیا 105 - تورات / مزمور37:29) ، (قرآن / اعراف 40 - کتاب مقدس / متی 19: 24 - مارک 10: 25 - لوقا 18:25) ، (قرآن / ال عمران 93 - تورات / آفرینش بخش 32: 22.31) ، (قرآن / حجر9 ‏- تورات / اشعیا: 40/8 - کتاب مقدس / مت: 5-18)

۸۹. بهشت ​​فقط به عنوان حرمسرای نران توصیف می‌شود.

۹۰. گفته می‌شود که خدا عده‌ای را راهنمایی نمی‌کند و آنها را خواهد سوزاند.

۹۱. می‌نویسد که آسمان برای اینکه روی زمین سقوط نکند، نگه داشته میشود.(حج 65)

۹۲. خطای محاسبات ریاضی در آیات11-12نساء.

‏۹۳. خورشید به عنوان یک ستاره معمولی شناخته نمی‌شود.

۹۴. برخلاف علم، همه چیز این منطق را دارد که برای انسان ایجاد شده است.

۹۵. درباره جن صحبت می‌کند، هیچ مدرک علمی از وجود آنها وجود ندارد.

۹۶. خداوند در برخی آیات در حال مذاکره است.

۹۷. دزدی حرام است، اما غارت کسانی که در جنگ اسیر ‏شده‌اند حلال است. (مائده38) ، (نساء 24)

۹۸. سوره نساء آیه 23، محارم را منع می کند، سوره احزاب آیه 50 تنها به پیامبر اجازه می‌دهد.

۹۹. واژه "عشق" هرگز در قرآن ذکر نشده است.

منبع:قرآن
https://twitter.com/sazanist40?s=09

جمعه، خرداد ۳۰

قتل ‏های ‏ناموسی‏

https://nl.m.wikipedia.org/wiki/Eerwraak

Of eerwraak ook in het oude Rome voorkwam moet worden onderzocht. Kennelijk had de familie-oudste het recht seksueel actieve ongetrouwde dochters of overspelige vrouwen te vermoorden.

Although Sikhs and Hindus do sometimes commit such murders, honor killings, both worldwide and in the West, are mainly Muslim-on-Muslim crimes. In this study, worldwide, 91 percent of perpetrators were Muslims. (…) in Europe, Muslims comprised an even larger majority at 96 percent.

چرا آمار قتل‌های ناموسی در اروپا همش برای مسلمانان است؟ چرا میگن این قتل‌های ناموسی از قوانین رضا شاه آغاز شده است؟ قوانین آن دوره مگر توسط ملاها براساس احکام اسلام نوشته نشده؟! چرا دهخدا وقتی می‌خواهد واژه ناموس را تعریف کنه حرف از احکام الهی میزنه؟ مگر الله هم در تعریف ناموس و تعصبات جاهلی و ناموسی نقش داره؟ مگر تاریخ قتل‌های ناموسی به ماجرای پسران یعقوب و یا دختر داوود برنمیگرده؟ مگر یهوه مبتکر مشروعیت مجازات ناموسی نیست؟ مگر قوانینی که به مردان برای قتل ناموسی اجازه می‌دهد در میان قوانین حمورابی و قرون وسطی و حتی اینکاها وجود نداشته؟ مگر در روم باستان مجازات ناموسی یک قانون مردسالارانه نبوده؟ مگر نه که در ایران وقتی مانی ادعا می‌کند زن مایه‌ی فرومایگی و درماندگی مردان است، او را دادگاهی می‌کنند؟ مگر قوانین ساسانیان نمیگه دختر حق داره با هر کسی که دوست داشت ازدواج کنه و پدر در صورت مخالفت حق نداره او را از ارث محروم کنه؟ مگر پادشاهان ساسانی دودمان خود را با نام مادران در کنار دودمان پدری سنگ‌نگاری نکرده‌اند؟ پس شگفت‌انگیز نیست که قتل‌های ناموسی در ایران تنها مربوط به ایرانی بودن ماست؟ آیا هیچ ارتباطی به مسلمان بودن ما ندارد؟ آیا ادیان ابراهیمی هیچ نقشی در گسترش فرهنگ مردسالاری و زن‌ستیزی نداشته‌اند؟ چرا نوبت به ایران که میرسه همه کاسه کوزه سر ایرانی بودن ما شکسته میشه؟ چرا جایی که باید پدافند ایران باشیم، فوری تبدیل میشیم به یه تازی اشغالگر ایران؟

جمعه، اردیبهشت ۲۶

حق‌طلبی

روزی که حسین گرد کعبه چرخ می‌زد و تصمیم گرفت وارونه بچرخد و به سمت کوفه رود، اگر گمان می‌کنید هدفش دستگیری از ستمدیدگان و جانبداری از حق بوده، سخت در اشتباه هستید. زیرا در آن دوره راه رسیدن به حق و دستگیری از ستمدیدگان، از ایران می‌گذشت نه کوفه که مرکز قدرت بود.

اگر گمان می‌کنید الله پیروانش را به راستگویی فراخوانده سخت در اشتباه هستید. گمان می‌کنید الله چند بار مردم را به راستگویی فراخوانده؟ و مقایسه کنید با درخواست از مردم تا او را بندگی کنند. یا حتی درخواست برای پوشاندن شرمگاه. گویی در پایان هر جمله نگران می‌شده که مردم هنوز به قدرت و عظمتش پی نبرده‌اند، و به اندازه کافی نمی‌ترسند!

پنجشنبه، فروردین ۲۱

جاوید شاه؛ نماد ایران‌پرستی

در ساخت بنای تاریخی تخت جمشید، ایرانیان از نیروی کارگری و متخصص یونانی و مصری بکار برده‌اند. یعنی برده نبودند.

در ارتش ایران از هخامنشی گرفته تا ساسانیان، تازیان نیز آزادانه حضور داشتند و دستمزد می‌گرفتند و در غنایم سهیم بودند. آنها تحت آموزش‌های ایرانیان و رومیان جنگاور شدند. وگرنه در عربستان که شیر نبود تا آقای حمزه شکارچی شیر شود. 

در دوره ساسانیان مردم ایران با قاتلان کوروش بزرگ رابطه فرهنگی و اجتماعی داشتند. گواهش وجود میدان‌های اجرای مراسم سیاوشان در مناطق شرقی کاسپین است.

در طی ۶ صده پس از سلوکیان، هرگز هیچ نمونه‌ای از سلطه‌گری مغ‌های زرتشتی دیده نمی‌شود که بدتر یا بیشتر از شرایط سلطه مسیحیت سزار روم در همان دوره بوده باشد. همیشه برای شناخت هر چیزی باید آنرا مقایسه کرد. نگاه مطلق همیشه به گمراهی می‌کشد یا یک فریب‌کاری بیش نیست. 

تازیان در حالی که آلوده به فرهنگ برده‌داری بودند و با تجارت برده‌ها ثروت‌اندوزی می‌کردند و اسلام هم برده‌داری را رد نکرده بود، در آن هنگام که پادشاهی ساسانی بر بخش‌هایی از خاک عربستان امروزی و بالای آن که اقوام گوناگون تازی زندگی می‌کردند تسلط داشت، و آنها بخاطر برافراشتن درفش ایران به خود می‌بالیدند، اما هرگز ایرانیان نخواستند که تازیان را به بردگی بگیرند.

حتی پادشاهی ساسانی جلوی برده‌داری در مناطق عربستان تحت نفوذ خود را می‌گرفت و سلطان عرب در آن بخش از قلمروی ایران نیز همان عربی بود که تا دیروزش سلطان آنجا بود و از پادشاهی ساسانی برای کمک در برابر بیگانه یاری می‌گرفت. و در آن حال تازیان هرگز به پرداخت باج زور به پادشاه ایران مجبور نشدند. و تازه پادشاهی ساسانی برای کمک به آنها بدون درخواستی لشکرکشی می‌کرد.

این درحالی است که تازیان در آن ۶ صده چندین بار تلاش کردند که به ایران حمله کنند و حتی موفق هم شده بودند ولی دوباره عقب رانده شدند. شاید اگر شکست نمی‌خورد‌ند و بر ایران (سرزمین ثروت و فرهنگ و هنر و تکنولوژی آن دوره) مسلط می‌شدند، امروز ما می‌گفتیم که در صده نخست میلادی ایرانیان از رنج ستم اشکانیان و میترا پرستان به اسلام روی آوردند. 

پس از آنکه به هر دلیل تازیان در ایران مسلط شدند، نه تنها باج و خراج و جزیه گرفتند و تاراج کردند و قتل عام مردم غیرمسلح، که با برده‌داری و آوارگی و اسارت ایرانیان هر آنچه دست‌مایه فرهنگ ایرانی و هنر آریایی بود نابود کردند، و سپس هر آنچه که خوب یافتند به خود و الله‌شان نسبت دادند.

و هر آنچه نتوانستند نابود کنند، چنان به جعل تاریخ و فرهنگ ایرانی دست بردند که امروز تشخیص چپ و راست ایرانی بودن کاری سخت تر از یافتن سیاره زندگی در ناکجای کیهان است.

طوری که امروز ایرانی‌ها گمان می‌کنند که نیاکان‌شان با آغوش باز اسلام آورده‌اند. آن هم از ستم مغ‌ها! همان مغ‌ها که در دوره ساسانیان که به جعل تاریخ به نام سلطه زرتشتیان نامگذاری شده هم حتی زیر فشار مسیحیان بوده‌اند. نمونه‌های آنرا حتی خود مسیحیان رومی نقل کرده‌اند. که چگونه در ارمنستان جنگ مذهبی بر علیه زرتشتیان راه انداختند تا بتوانند آنجا را به نفع خود مصادره کنند. همان زمان که در ایران، دبیران (نویسندگان اسناد رسمی ساسانیان) از میان مسیحیان بودنده‌اند. 

در جعلیات تاریخی‌شان نام از مانی و مزدک می‌برند بعنوان پیامبران ایرانی که مورد ستم مغ‌های زرتشتی قرار گرفته‌اند. دیگر اما نمی‌گویند که در طی آن ۶ صده اگر دو بار دگراندیشان مورد ستم زرتشتی‌ها بوده‌اند، خب از خود بپرسید زرتشتی‌ها در همان دوره چند بار مورد هجوم و قتل و غارت و تجاوز دیگر ادیان در سرزمین ایران قرار گرفته‌اند؟! بگذریم از حقیقت باورهای کژ اندیشانه و ضد انسانی مانی و مزدک. 

بايد پرسید پس چگونه در همان دوره که ایرانیان اسیر ستمکاری مغ‌های زرتشتی بوده‌اند، و به همین خاطر با آغوش باز اسلام آورده‌اند، پس مذاهب گوناگون مسیحی چرا اسلام نیاوردند؟ زیرا به گواه تاریخ آنها بوده‌اند که برای نجات از ستم امپراتوری روم به ایران کوچ می‌کرده‌اند. ظاهرا آنها بسیار بیشتر از ایرانیان زیر فشار استبداد دینی بوده‌اند و از سویی هم ایران را سرزمین آزادی اندیشه می‌پنداشته‌اند. و اصلا چرا در آن شرایط، مردم اروپا مسلمان نشدند؟

و آنگاه که تازیان چون سیلاب بلا به سرزمین‌های ایران تاختند، همه آن دشمنی‌ها و آزارها و انسان‌ستیزی‌ها نیز به نام اسلام و الله‌شان ثبت کردند. و بگونه‌ای مقدس ساختند که پلیدی‌ها و پلشتی‌هایشان برای ایرانیان چیزی بود چون معجزه الله.

پس از سلطه الله در ایران، از پایان ساسانیان تا پیدایش صفویه، ایران آشوب می‌شود و شناور در هوای غبارآلود اسلام با تاخت و تاز همه اقوام دون‌مایه و پست‌فرهنگ پیرامون که تاکنون حسرت شبیخون به سرزمین‌های ایران را داشتند. 

در آن دوره انواع صفات فرهنگی میان اقوام کوچ‌نشین و رذائل اخلاقی‌شان در ایران گسترش یافت. از زن‌ستیزی و کودک آزاری گرفته تا کف بی‌هویتی و ایران‌ناشناسی. واژه ایران که تا آن دوره به معنای فرهنگ و تمدن بود، تبدیل شد به نامی نجس و مجوسی. 

جایی که نام ایران و فرزندان جم در آن دوره مترادف با فرهنگ و تمدن بود و غیر آن ناسپاسی، آنگاه طوری شد که ایران‌ستیزی همانا افتخاری بود برای فرزندان جم، که خود را عجم می‌نامیدند. و شگفتا که عجم را به معنای زبان نفهم می‌فهمیدند، که یعنی عربی نمی‌دانند. در حالی که عجم در زبان تازیان حیره به معنای فرزندان جم میشد.

و ايرانيان به پایان پستی و خود ناباوری رسیده بودند، زیرا که حتی زبان‌شان دیگر ایرانی نبود و اگر به زبان ایرانی گفتگو می‌کردند نیز نامش را می‌گذاشتند زبان پارسی نه ایرانی. مگر مهم‌ترین نشانه هویت ملی یک ملت چیست؟ چرا هر کشوری به زبان کشور خودش گفتگو می‌کند اما ایرانیان به جای زبان ایرانی یا به زبان فارسی گفتگو می‌کنند یا به پشتو، کردی، ترکی، عربی؟!

ايران ستیزیِ ایرانیان تا آنجا پیش رفت که از خود بیگانه شدند و از ترس دشمن بیگانه به دشمنان خودی رو آوردند. و در نتیجه تشیع کاری کرد که تازی و ترک و مغول نکرده بودند. مگر هویت ملی چگونه از میان می‌رود و کشورت نابود می‌شود؟! آنجا که بیگانه می‌شود نان‌آور خانه. و تشیع می‌شود فرهنگ ملی ایرانیان!

پس از آن نیز با گسترش صفویه دیگر استبداد دینی و دین فروشی باب شد. استبداد دینی از تشیع آغاز شد نه از ساسانیان و مغ‌های زرتشتی. وقتی صفات زن‌ستیزی و کودک آزاری و خودباختگی و ناباوری و بی‌هویتی با هجوم تازی و ترک و مغول در ایران گسترش یافت، حالا نوبت به گسترش صفت تبعیض دینی در دوره صفویه بود. و تعمیق این صفات تاکنون در شالوده مغز ایرانیان استوار است.

رنج کسانی چون کسروی و ملایری و هدایت و بسیاری دیگر این است که ایرانیان را با ایرانی بودن‌شان آشنا کنند. کیست که بتواند به تارزان یاد بدهد چون انسان‌ها زندگی کند؟ اگر نه که چه اهمیتی دارد که چرا تارزان از خاندانش دور مانده؟! 

سقوط ساسانیان نه از ستمکاری بود و نه استبداد دینی یا تبعیض و فاصله طبقاتی و حذف دگراندیشان. ساسانیان به دلیل چهار پدیده ویرانگر که همزمان رخ داد سقوط کردند: نخست پیشرفت و گسترش فئودالیسم که دیگر به پایان راه طبیعی و تاریخی خود رسیده بود و نیاز به تحول ساختاری در سیستم اقتصادی ایران پدیدار می‌شد. این یک آفت نبود، بلکه پیشرفتی بود که در هیچ کجا وجود نداشت تا صده شانزده میلادی در اروپا. دوم جنگ‌های چند ده ساله رومیان که بخاطر دین تازه‌شان نیاز به قدرت بیشتر داشتند و باید جایگاه از دست رفته را با سلطه بر ایران باز می‌یافتند. این جنگ‌ها ایران و روم را به شدت ضعیف کرده بود. ولی رومیان بدلیل نیروی تازه مسیحیت تلاش کردند تا ایدئولوژی تازه‌شان را به ایران نیز صادر کنند و با این کار ابزار نویی ساختند برای سلطه‌گری. ایدئولوژی آنها در ایران در دریچه تازیان به نام اسلام تغییر یافت، وگرنه تازیان تا هنگام معاویه بویی از اسلام نبرده بودند. سوم قدرت گرفتن تازیان به خاطر آموزش های رزمی پیشرفته در ارتش ایران و روم، و دیدن وفور نعمت و آزادی و فرهنگ و هنر و ثروت ایرانیان که زبانزد بود و موجب آشنایی با روش‌های جنگی و استحکامات دفاعی و مرزهای ایران. این آشنایی آنها با مرزهای ایران و سیستم‌های دفاعی موجب آسان‌تر شدن یورش به ایران شد. چهارم و از همه مهم‌تر، شیوع بیماری مرگبار و ناشناخته در ایران و روم (بعنوان مراکز پرجمعیت) بدلیل تغییرات جوی و آب و هوای سرد پس از پدیده‌های طبیعی در دوره Late Antique Little Ice Age. و مصونیت سرزمین‌های دورافتاده و کم جمعیت و بدون مهاجرت.

همه اینها همزمان توانستند ایران را بی‌دفاع کنند و تازیان را مشتاق به غارت. این‌گونه است که حسین پس از مشارکت در قتل و غارت مردم تبرستان، در شب پایان زندگیش از پوشیدن لباس ایرانی (زیرپوش و شورت برای جلوگیری از آشکار شدن شرمگاه پس از اسارت و کشیده شدن روی زمین) می‌پرهیزد و آنرا ننگ خود می‌داند. و آقای علی پیشنهاد می‌دهد به عمر که فرش تاریخی و اثر هنری خسروی را تکه تکه کنند و بین‌شان تقسیم شود. حس ایران‌ستیزی که امروز به فرزندان ایرانیان نیز گسترش یافته.

همیشه باید به یاد داشته باشیم که اگر می‌خواهیم از استبداد دینی ساسانیان نام ببریم باید بپرسیم در مقایسه با چه؟ زیرا آزادی و استبداد به فراخور آگاهی و فرهنگ و تاریخ در همان دوره باید ارزیابی شود نه با آگاهی و فرهنگ و تاریخ امروز ما. سیستم اقتصاد فئودالی ساسانیان در امروز استبداد است و در آن دوره عین لیبرالیسم بوده. پادشاهی ساسانی عین دموکراسی آن دوره بوده در مقایسه با امپراتوری هم‌ترازش در روم نه با دموکراسی امروزی. 

دریغا که پادشاهی پهلوی با همان قوانین اسلامی (بخوان ایران‌ستیزانه) مشروطه نیز غنیمتی بود، و ریشه اصلی تباهی‌اش هم همان قوانین اسلامی شد. پهلوی شایسته‌ترین دوره ایران از ساسانیان تاکنون بوده و اگر مانده بود اکنون ایران همانا خودباوری و هویت ملی و جایگاه درستش را بازیافته بود، و شاید امروز من از بدگمانی و تحریف تاریخ ایران بر علیه مغ‌های زرتشتی افسرده نمی‌شدم. در یک صده اخیر برای برافراشتن پرچم کمونیسم بود که مانی و مزدک را توده‌ای‌ها بالا می‌کشیدند و اکنون برای آتئیسم. دریغا از ایران و ایران‌پرستی که اگر از آن نام ببری می‌شوی نژادپرست و شوونیست یا با لطف می‌شوی متوهم. 

خدای‌نامه

قلب و رگ و ریشه‌ی فرهنگ نامش زبان است. و استخوان‌بندی آن نیز هویت ملی است. زبان از واژه‌هایی ساخته شده که سلول‌های فرهنگ هستند. هر کدام آوایی دارند. آوای هر واژه اگر چم آن را ندانی بی‌ارزش است.

واژه‌ی درخت بی‌معنا است. تنها آنگاهی می‌فهمیم درخت چیست که در زیر سایه آن گرمای آفتاب تابستان را سر کرده باشی. یا در کودکی پشت تنه آن پنهان شده باشی. یا در جوانی بر آن تکیه زده و شیدا شده باشی. و آنگاه است که آوای واژه‌ی درخت می‌تواند چم خود را برای تو و یک ملت بسازد و در کنار هویت ملی، فرهنگ خود را بیابد.

 آنچه فرهنگ را می‌سازد، زبان همچون رگ و ریشه و قلب تپنده است. واژه‌ها سلول‌های آن هستند. هویت ملی در حکم استخوان‌بندی است که بدون آن، همانا فرهنگ سقوط می‌کند. و بدون مغز که سرگذشت و تاریخ رسای هر یک از نسل‌های گذشته را نگه می‌دارد، بزودی منحرف می‌شود، و از آن بدنه شاید تنها یک سری آوای نامفهوم بماند؛ گیرم نامش فرهنگ. همچون آنچه در ایران می‌بینیم که نارسا است. 

فیلم Tolkien را می‌دیدم. می‌اندیشیدم آنچه اروپایی‌ها را پس از هر بار افتادن و بر خاکستر نشستن دوباره برانگیخته، هیچ چیزی نیست جز یادآوری سرگذشت پیشینیان. سُرایش افسانه‌های باستانی، ساختن غرور ملی، با آرزوی سرفرازی دوباره و فداکاری برای یکدیگر. یادآوری سرگذشت خدایان‌شان. این بن‌مایه هویت ملی آنها با نگاه غرورآمیز به گذشته، بدون سرزنش از نژادپرستی است.

واژه لُرد را که نزد گذشتگانش‌شان به معنای ارباب و برده‌دار و خدایگان بود را هرگز تغییر ندادند، بلکه درک‌شان را از آن واژه تغییر دادند. آن هم تنها با ساختن داستان‌های تازه‌ای، که واژه لرد را بازسازی معنایی می‌کرد. اما برای ما که جدا مانده از فرهنگ خود بودیم، و گریخته از هویت ملی‌مان، خدای‌نامه را جایگزین کردیم و نوشتیم شاهنامه. و سپس ما که دیگر باور میهن‌پرستی و پادشاهی نداشتیم با تنها شاهان میهن‌پرست‌مان چه کردیم؟ آواره‌شان کردیم! زیرا نه چیزی از سرگذشت شاهان به یاد داشتیم و نه چیزی از واژه‌هایی که یادآور غرور ملی ایرانی باشد. به جایش تا چشم و گوش کار می‌کند پر شده از کینه‌های مقدس و سرزنش ایران پرستی.

آنجا که نظامی گفت: خدایا جهان پادشاهی تو راست، ز ما خدمت آید خدائی تو راست. گمان کردیم منظورش از خدا همان است که امروز می‌فهمیم. در حالی‌که همه تلاش زندگی نظامی به پاسداشت فرهنگ دیرینه ایرانی بوده. برای همین در ادامه خدا را اینگونه تعریف می‌کند: توئی برترین دانش‌آموز پاک، ز دانش قلم رانده بر لوح خاک. چو شد حجتت بر خدائی درست، خرد داد بر تو گدائی نخست. و اینها تعریف الله نیست. 

زامبی

هر بیمار نسخه خودشو داره. بیمار ۴۰ سال پیش از مرگ رهایی یافته بود و برخی حساسیت‌ها مانده بود و البته کهنه مشکلات روانی بر جای خود بود که با تجویز کار و سرمایه و آسایش و اعتبار و شخصیت در حال درمان بود. اما امروز بیمار ما زامبی شده. بخاطر همان کهنه مشکلات روانی. زامبی‌ها تنها باید کشته شوند. 

پنجشنبه، فروردین ۱۴

کامرانی

ترامپ از مردم ایران حمایت می‌کند. یا دست کم اینطور وانمود می‌کند. پرسش این است که ایرانیان در پاسخ چه باید کنند؟

گزینه گروه نخست: ایرانیان باید خودشان تلاش کنند و روی کمک کسی حساب نکنند. چون شاید ترامپ مردم ایران را بپیچاند. اصلا شواهد گذشته او همین را نشان می‌دهد. او همیشه از مذاکره با رژیم گفته و اگر منافعش تأمین شود دیگر به هیچ چیزی اهمیت نمی‌دهد. بنابراين دیری نیست که با رژیم مذاکره خواهد کرد و پس از دستیابی به نتیجه‌ی دلخواه دیگر فراموش خواهد کرد که چه بر سر مردم ایران می‌آید. و شاید حتی در ایران مردمانی باشند که در انتظار همین شرایط باشند، نه براندازی رژیم. در ایران گروهی هستند که اتفاقاً ثروتمند و دارای نفوذ خوبی در رژیم هستند و البته هرگز هم به دنبال دموکراسی و حقوق بشر نیستند. آنها خواستار ادامه همین رژیم هستند اما با رفتارهای نرمال. بنابراین خیانت ترامپ به ايرانيان در آینده محتمل، می‌تواند توجیه مردمی و مشروعیت هم داشته باشد. 

گزینه گروه دوم: ایرانیان بدون کمک ترامپ نمی‌توانند از شر این رژیم رهایی یابند. زیرا مردمی که در زیر سلطه همین رژیم تربیت شده‌اند توانایی فنی و دانش لازم برای انتخاب درست در یک شرایط سخت را ندارند. دیری نیست که رژیم پس از دیدن سقوط مشروعیت خود، با دست بردن به صندوق‌های رأی یا درست کردن یک انقلاب قلابی دیگر، همه چیز را به انحراف بکشاند. و آنگاه ایرانیان تنها می‌مانند، مانند سناریوهای چهل سال گذشته. پس آنها نیاز به کمک بیگانگان دارند. و این نباید برای‌شان ننگ و عار باشد. بعنوان یک راهکار توجیه‌پذیر، ایرانیان باید آن‌چنان از ترامپ حمایت کنند تا او چاره‌ای جز تلاش بیشتر «در چارچوب قوانین آمریکا» برای حمایت از منافع ايرانيان را نداشته باشد. گرچه او تا همین جا هم بسیار بیشتر از اوباما از حقوق بشر برای مردم ایران دفاع کرده. یا دست کم وانمود کرده. در حالی که اوباما بدون حمایت کردن از مردم ایران هم یک پرزیدنت نمونه بود. ولی ترامپ درحالی که می‌توانست همچون اوباما یا حتی دیگر پرزيدنت‌های جمهوری‌خواه آمریکا، با چالش کمتری دوره خود را پشت سر بگذارد به هر علتی دارد از ایرانیان حمایت. کارهایی را می‌کند که پیشینیانش نکرده‌اند.

بنابراین گروه نخست درست می‌گویند؛ نتیجه همان خواهد شد که آنها می‌گویند، اما یک شرط دارد؛ اگر ایرانیان از ترامپ حمایت نکنند او به محض برآورده شدن نیازهای خود از رژیم دست می‌کشد و ايرانيان را تنها می‌گذارد. پس اگر ایرانیان می‌خواهند آن‌چنان نشود، بهتر است با هر تلاشی از ترامپ حمایت کنند تا او وادار به ادامه پشتیبانی از ایرانیان شود. جوری که از دید مردم آمریکا راه دیگری جز حمایت از ايرانيان نداشته باشد. یا دست‌کم اگر ايرانيان را فراموش کرد، هزینه بیشتری در سیاست‌های داخلی آمریکا برایش داشته باشد. 

دشمن زندگی

مگر آن صد و بیست و چهار هزار فرستاده الله و یهوه و روح‌القدس کاری برای بهبود زندگی روی زمین کردند که این آخوندها کنند؟

کرونای چهل ساله

همونایی که چهل سال پیش اگر توی خونه هاشون میموندن امروز روزگار ما بهتر از کره جنوبی بود، حالا به ما میگن که تو خونه هاتون بمونید که کرونا نگیرید. بعد هم میگن شما که فرهنگشو ندارید، خودتون رو با کره جنوبی مقایسه نکنید!

یکشنبه، دی ۸

آیا محمد وجود خارجی داشت؟

نگاهی کوتاه به کتاب: اسلام در سایۀِ شمشیرها
Neil Godfrey


چکیده:
«تام هُلاند (Tom Holland)» نویسنده کتاب «اسلام در سایه شمشیرها» بر این باور است که تاریخی که ما امروز به نام تاریخ اسلام میشناسیم واقعیت ندارد و باید آنرا به کمک یافته های باستانشناسی بازنگری و دوباره نویسی کرد. با آنکه در تاریخ سنتی که هم اکنون ما از اسلام میشناسیم گفته میشود که انگیزه عرب های تازی برای کشورگشایی هایشان گسترش دین اسلام بوده است، ولی یافته های تاریخی نشان میدهند که کمابیش تا ۲۰۰ سال پس از پایان کشورگشایی های تازیان عرب هیچ نام و نشانی از محمد و قرآن در کشورهای زیر سلطه آنها وجود نداشته است. از اینرو او چنین نتیجه میگیرد که تاریخ پیدایش دین اسلام را باید از تاریخ کشورگشایی های عرب جدا ساخت.


دین اسلام ۲۰۰ سال پس از کشورگشایی های عرب از سوی حاکمان مسلمان به ویژه عباسیان درخدمت هدف های سیاسی/رزمی و در راستای ادامه اشغال کشورهای زیر سلطه بکار گرفته شُد.

سرآغاز:
نویسنده و گذشته نگار «تام هولاند (Tom Holland)» با انتشار کتابی که در پیش رو دارید پرسش های شگفت انگیزی را درباره خاستگاه و سرچشمه دین اسلام پیشکشیده است. آیا این امکان وجود دارد که سرچشمه این سه دین سامی / ابراهیمی یهود، مسیحی و اسلام که ادعای داشتن کتاب آسمانی میکنند، بیشتر از یک افسانه نباشد؟


روایت های سُنتی چه میگویند؟

۱) مُحمد یک بازرگان بیسواد در شهر مکه بود.
۲) شهر مکه کانون بُزرگ آیین بُت پرستی بود- هیچ یهودی یا مسیحی در آنجا نبود.
۳) هنگامیکه محمد به سن ۴۰ سالگی رسید به کمک یک فرشته دستورهایی را از سوی خدا دریافت کرد.
۴) محمد واپسین پیامبر است. آموزش های او درباره یکتاپرستی سبب خشم بُت پرستان و تبعید او به مدینه شد.
۵) محمد بر عرب ها پیروز شد و مکه را گشود. سپس همه عرب ها مسلمان شدند.
۶) در آغاز آموزش های محمد همگی زبانی (شفاهی) بودند. تا این زمان هیچ کدام از پیام های او نوشته نشده بودند. ولی همانگونه که امروز میدانیم، عرب ها به اسلام گرویدند.
۷) تهیج شده با آموزش های محمد، عرب ها آهنگِ گشایش جهان را کردند. از نشانه های همراه بودن خدا با عرب ها این معجزه است که آنها توانستند فرمانروایی های روم و ایران باستان را سرنگون کنند.
۸) فرمانروایی اسلام بر بخش بزرگی از جهان نشان میدهد که محمد پیامبر خدا بود.


پُرسش های چالش برانگیز «تام هُلاند (Tom Holland)»


«تام هولاند (Tom Holland)» میگوید: در گزارش هایی که از سده هفتم میلادی در دست هستند سخن از کشورگشایی عرب ها است و نه مسلمان ها. نُخستین نشانه ها دربارۀِ زندگی محمد دور و بَر سده هشتم میلادی است—یعنی کمابیش دویست سال پس از زمانی که او زندگی میکرده است. در این فاصله زمانی، نه نشانه ای از زندگی رسول الله در دست است، نه تاریخی، نه گزارش نوشتاری از عرب ها درباره کشورگشایی هایشان، نه تفسیری درباره قرآن—سپس به ناگهان وکمابیش پیرامون سده هشتم میلادی، ما با توفانی از گزارش ها برای پُر کردنِ پرسش های بی‌پاسخ بالا روبرو می‌شویم.


خاموشی مرموزانه و گرهگاه های دیگر


چگونه این دویست سال سکوت قابل توجیه است؟
پاسخ سُنتی این است که در آن دوران گزارش دربارۀِ رویدادها دهان به دهان می‌چرخید و فرهنگ آنها شفاهی بوده است. ولی گرهگاه اینجاست که کشورهایی که بدست عرب ها اشغال میشدند همه دارای سطح بالایی از فرهنگ و سواد بودند، از اینرو شگفت انگیز است که تا پیرامون سده هشتم میلادی هیچکس درباره این کشورگشایی ها گزارشی ننوشته است. در پیوند با کشورگُشایی های رومی ها و ایرانیان باستان، ما گزارش هایی از مردم شکست خورده دربارۀِ دین و فرهنگ فاتحان در دست داریم. ولی در پیوند با کشورگشایی های عرب ها در یک فاصله زمانی دویست ساله هیچ گزارشی در دست نیست.
پاسُخ «تام هُلاند (Tom Holland)» این است: اسلام تا سده هشتم میلادی به اینگونه ای که ما امروز میشناسیم، وجود نداشته است. باور دینی مسلمانان بسیار پیچیده است - اسلام یک نظام دینی/ فرهنگی است و پیچیده تر از یک «دین ساده» است. و این پذیرفتنی نیست که اسلام بدست یک آدم عادی و در دوران زندگیش شکل گرفته باشد که ناگهان رهبری بخش بزرگی از مردم جهان را بدست بگیرد و دیگر باورهای دینی را کنار بزند.


گرفتاری دیگر: با آنکه روشن است که بخش بُزرگی از قرآن ریشه در باورهای دینی یهودیان و مسیحیان دارد، ولی مسئله بُنیادین در زندگینامه محمد پافشاری بر این ادعاست که «او هیچکدام از اندیشه هایش را از یهودیان و مسیحیان وام نگرفته است، زیرا او یک آدم بیسوادی است که در میان یک بیابان خشک و بی آب و علف، و جدا از این فرهنگ و تمدن ها زندگی و رشد کرده است!»


امروز ما مرز میان دین یهود و مسیحیت را به روشنی میشناسیم. «تام هُلاند (Tom Holland)» یادآوری میکند که تا پیش از «کُنستانتین (Constantine)» مرز دینی میان یهود و مسیحیت روشن نبود. این مرزبندی زمانی انجام گرفت که دین مسیح بکمک «کُنستانتین (Constantine)» به نام یک دین دولتی پذیرفته شد و رهبران کلیسا در جایگاهی قرار گرفتند که توانستند یک مرز شفاف برای پاسخ به این پرسش بکشند، که چه کسی مسیحی است و چه کسی نیست. کشیده شدن این «مرز دینی» یک واکُنشی را به همراه داشت. یهودی ها نیز در پاسخ به این مرزبندی، ناگزیر شدند چهارچوب های دینی خودشان را محکم تر و غیر قابل انعطاف تر کنند. اکنون این پرسش پیش می‌آید که سرنوشت آن انسان هایی که باور بینابینی - یهودی / مسیحی - داشتند چه شُده است؟ آیا آن مسیحی هایی که همزمان «یهودی» هم بودند و آن یهودی هایی که باور داشتند که عیسی مصلوب شده، پذیرفته بودند که او همان مسیح رهایی بخش آنها بوده است؟ بدینسان مومنین با باورهای بینابینی ناگزیر شدند که از باورهای دینی بینابینی شان دست بردارند. «تام هُلاند (Tom Holland)» بر این باور است که خاستگاه و سرچشمه دین اسلام باورهای دینی بینابینی این انسان هایی بود که کلیسا و کنیسه (پرستشگاه های یهودی) آنها را به گُناه «ارتداد» از «سرزمین مقدس» و خانه و آشیانه شان راند و به بیابان فرستاد. این آدم های «مرتد» در مکه گردهم نیامدند، بکله در جایی که آنها بیشترین شمار را داشتند، در جایی در میان سرزمین های فلسطین، اردن و سوریه که سپس‌تر شهر «پترا (Petra)» نام گرفت.


آیا محمد وجود خارجی داشت؟

«تام هُلاند (Tom Holland)» به این پُرسش پاسخ مثبت میدهد. ما از بهر گزارش هایی که راهبان مسیحی در سده هفتم میلادی درباره محمد داده اند، از وجود او آگاه هستیم، اگرچه نه به نام پیامبر. راهبان از او به نام یک قانونگُزار یا یک فرمانده جنگی عرب یاد کرده اند. برخی از پژوهشگران به وجود محمد شک دارند. اسناد جالب دیگر نشان می‌دهند که محمد تا دوسال پس از آن زمانی که به نام سالمرگ محمد میشناسند، هنوز زنده بوده و رهبری فتح فلسطین را پیش میبرده است. بدینسان سندهای تاریخی و پُرسش ها سرشار از پیچیدگی هستند.


«تام هُلاند (Tom Holland)» باور دارد که محمد یکی از پیامبران عرب و فراوانی بود که در دوره او ادعای پیامبری کردند. از اینرو همه عرب ها از محمد پیروی نکردند.


کشورگُشایی های تازیان عرب، و نه اسلام

آیا انگیزه کشورگشایی تازیان عرب آموزش های محمد در راستایِ گسترش باورهای دینی مسلمانان بود؟ برای اثبات این ادعا ما هیچ نشانه ای در دست نداریم. من نمیخواهم بگویم که هیچ نشانه ای برپایه کشورگُشایی های عرب در سده هفتم میلادی وجود ندارد؛ شکی در آنها نیست. ولی آن پُرسشی که پاسخش هنوز روشن نیست، این است که آیا این عرب های تازی در آن زمان پیروان اسلام بودند، یا اینکه دین اسلام سپس‌تر و پس از این کشورگُشایی‌ها نمایان شُد؟


هنگامیکه رومی ها و ایرانیان سرزمینی را می‌گُشودند، آنها آثار و یادگارهای روشن از خودشان برجای می‌گذاشتند که نشان می‌داد آنها چه کسانی بودند و به چه چیزی باور داشتند. ولی هنگامیکه تازیان عرب بر مردم مسیحی و یهودی چیره می‌شدند، آنها هیچ نشانه ای از خودشان برجای نمی‌گذاشتند تا در آن زمان وابستگی‌شان را به یک دین ویژه نشان دهد. گویا برخی از مسیحیان از ترس اینکه تازیان عرب همبستۀِ یهودیان باشند، این اجازه را به یهودیان می‌دادند که به پرستشگاه هایشان بازگردند. به ویژه اینکه، شگفت انگیز است که در گزارش هایی که وابسته به این دوره هستند، نه سُخنی درباره محمد و نه نشانی از نام او روی سکه های پول وجود داد. از دیگر داده ها و اطلاعات شگفت انگیز اینکه قبله‌گاه و مهراب های مسجدهای نخستین به سوی فلسطین (شهر پترا) بود و نه به سوی مکه. نُخستین سکه پولی که به نام محمد زدند، متعلق به ۵۰ سال پس از فتح فلسطین است.


سرچشمه قرآن

ولی درباره قرآن چه می‌دانیم؟ قرآن در زمان محمد بگونه نوشتاری وجود نداشت، ولی گفته می‌شود که پیش از اینکه آنرا با جوهر بنویسند، بگونه شفاهی انتقال میافت. این قرآنی که ما امروز می‌شناسیم همانند سکه پولی که به نام محمد زدند، سپس‌تر نمایان شد. پرسش دیگر اینکه، قرآن از کجا سرچشمه گرفته است؟ برپایه افسانه هایی که تا به امروز گوش شنوا دارند، از مکه. این افسانه بدینگونه دنبال می‌شود که محمد پیوسته در گفتگو با بُت پرستانی بود که نافرهیخته و از نگاهِ اندیشه و اخلاق گُمراه بودند و دربارۀِ یکتاپرستی و «اخلاق خدایی» هیچ نمی‌دانستند. ولی هنگامیکه آدم قرآن را می‌خواند، متوجه می‌شود که مخاطب محمد در این گفتگوها مردمی هستند که درباره کشاورزی، بارده کردن زمین، پرورش گاو و گوسفند و کشت انگور… از دانش فراوانی برخوردارند. ولی این مردمی که طرف گفتگوی قرآن بوده اند، نمی‌توانستند در شهر مکه زندگی کنند. شهر مکه از شبکه آبیاری و آبرسانی برخوردار نبود. افزون برآن، در قرآن این گفتگوها با مردمی انجام می‌گیرد که به روشنی از بُنیادهای دین مسیح و یهود آگاهند و عیسی مسیح و یهوه (خدای یهودیان) را می‌شناسند. پس مخاطبین محمد نمی‌توانستند آدم های «بت پرست و جاهلی» باشند، که جایگاه آنها مکه بوده است.


چرا شهر مکه؟

نام شهر مکه تا سال ۷۴۱ (یک سده پس از مرگ محمد) در هیچ نوشته ای یافت نمی‌شود. جای شگفتی است که مسلمان ها مکه را از نگاه شکوفایی اقتصادی و پیشرفت، «دوبی (Emirate of Dubai)» جهان کُهن مینامند، همانگونه که امروز مسلمان ها به آن اشاره میکنند! ولی هنگامیکه ما می‌دانیم که این شهر مکه در میان بیابان بی آب و علف ساخته شده است، پس چرا این شهر را در جایگاهِ خاستگاه اسلام برگزیده اند؟ پاسخ این است: همانگونه که مریم مادر مسیح می‌بایست باکره باشد تا هرگونه شک برپایۀِ زمینی و انسانی بودن مسیح زُدوده گردد، بدینسان قرآن نیز می‌بایست در یک بیابان پاکی نمایان میشُد که از آلوده شدن با هرگونه باور دینی دیگر دور نگهداشته شود. بدینسان دین اسلام کوشش کرده است که سرچشمه خودش را از آن بیراهه ای که دین یهود و دین مسیح رفته اند، جدا کند.


کشورگشایی های عرب در پی نمایان شدن اسلام

از نگاهِ «تام هُلاند (Tom Holland)» هنگامیکه تازی های عرب کشورگُشایی هایشان را آغازیدند، آنها دارای هیچگونه اندیشه و انگیزه دینی نبودند. شاید برخی از آنها پیرو محمد بوده باشند، ولی بسیاری از آنها مسلمان نبودند. جُدا از این، شکی نیست که محمد هنوز دینش را کامل نکرده بود، دینی که سپس تر به نام اسلام پذیرفته شد. عرب ها از زمان ها پیش در جایگاه سربازان روزمُزد در ارتش ایران بکار گرفته می‌شدند. و پس از جنگ های ۳۰ ساله ایران و روم و پیش آمدن چندین بدآمد و به ویژه بیماری های واگیر دار همانند طاعون، هر دو فرمانروایی ایران و روم به اندازه‌ای ناتوان شدند، که سربازان مُزدور عرب، خودشان را در جایگاهی یافتند که بتوانند با پا پیش گذاشتن، سرزمین های بُزرگی را از دست این دو فرمانروایی بیرون بیاورند. بیماری واگیردار طاعون بدون شک یک چهارم از نیروهای مردمی هر دو فرمانروایی و سرچشمه های گردآوری مالیات را نابود ساخت، و بخش دیگر از نیروهای انسانی این دو کشور در جنگ از دست رفته بودند؛ جنگی که به اندازه یک نسل ادامه یافت و سبب نابودی نیروهای هر دو فرمانروایی شد.


فرمانروایی بیزانس روم توانست در پایانِ جنگ، فلسطین را پس بگیرد، ولی به کمک یک نیروی رزمی که تنها اسکلتی از آن برجای مانده بود. از بهر از دست رفتن نیروهای فراوان انسانی، کشور ایران و روم، عرب های فراوانی را به نام سرباز مزدور در مرزهای خودشان بکار گرفته بودند. بدینسان سربازان مُزدور عرب با نیرومندی در عراق، سوریه و فلسطین حضور داشتند. آنها هم اکنون در این استان ها بودند. به باور من آنچه که ما از آن به نام «کشورگشایی های عرب» یاد می‌کنیم، چیزی سوای این نباشد که این سربازان مُزدور عرب «فرصت را غنیمت شمردند» و از آنجا که می‌دانستند هیچکس جلودار آنها نخواهد شد، پا پیش گذاشتند و برای گرفتن این استان ها از دست این دو فرمانروایی «بخت» خودشان را یافتند. بدینسان، هنگامیکه عرب‌ها فهمیدند که آنها مالک بخش بزرگی از سرزمین‌های این دو فرمانروایی پیشین شده اند، از خودشان پرسیده اند که چرا و چه شُد که خدا اجازه پیش آمدن چنین رویدادی را داده است؟ مگر اینکه این پیشامد خواست خدا بوده است. آنها باور دینی‌شان را - حتا اگر آنها یک باوری دینی هم می‌داشتند - بر مردم زیر سلطه تحمیل نمی‌کردند. هیچ نشانه ای از شورش مسیحیان، یهودیان یا وابستگان به دین های دیگر در دست نیست یا گزارش نشده است که انگیزه آن پایمال شدن باورهای دینی آنها بدست یک دین یا فرهنگ بیگانه بوده باشد.


پس در چه زمانی اسلام به نام دین عرب ها نهادینه شد؟

فرمانده جنگی عبدالمالک، در سال ۶۸۵ میلادی، برای اینکه سزاواریش را به نام فرمانروای تازه قانونی و نهادینه کند، پیش از دیگر عرب هایِ هم تبارش و رومی ها در شمال، او ادعا کرد که از سوی خدا به نام فرمانروا برگزیده شده است. (در اینجا میتوان رفتار عبدالمالک را با «کُنستانتینConstantine » سنجید که او هم پیروزیش را به مسیحیت نسبت داد و سپس با ساختن کلیسا از مسیحیت استفاده ابزاری برای استوار کردن نیروی زمینیش کرد.)


عبدالمالک در حقیقت «کنستانتین و پاولوس مقدس در یک شخصیت است.» او زبان عربی را به نام زبان فرمانروایی خودش نهادینه کرد. شکل و تصویر را از روی سکه های پول برداشت، نخستین ساختمان های اسلامی را به نام «بیت المقدس یا Dome of the Rock » بناکرد. از نگاه «تام هُلاند (Tom Holland)» او خودش را به نام نماینده خدا یا «خلیفه» شناساند. عبدالملک خودش را در جایگاه محمد نشاند. پس از مرگ عبدالملک از قدرت مطلقه حکومت خلیفه گری او کاسته شد. همزمان رویدادهای دیگر شکل گرفتند. با گسترش فرمانروایی اسلام و فتح کشورهای تازه، موجی از بردگان به سوی ام القرای اسلام و کانون خلیفه گری روانه شدند که در سربازخانه ها و در مرزها و حاشیه شهرها همانند عراق جای داده می‌شدند. نوادگان این بردگان، به ویژه آنها که آزاد می‌شدند، قرآن خواندن را آغاز می‌کردند و کوشش می‌کردند که پیام های «آسمانی» آنرا در راه دستیافتن به حقوق انسانی، رحمت و ایستادن در برابر زورگویی ها و گُستاخی های اشغالگران عرب، برعلیه سروران عربشان تفسیر کُنند. بسیاری از این بردگان مسیحی، یهودی یا زرتشتی بودند؛ آنها فرهنگ ها و باروهای دینی‌شان را در گفتگوهای دینی وارد می‌کردند. با تاثیر پذیری از فرهنگ ها و باورهای دینی گوناگون، اسلام از شکل خام و آغازینش به شکل «تکامل» یافته امروزینش رسیده است.


برای نمونه: برخی از کیش های اسلامی خیانت جنسی به همسر را با شلاق زدن کیفر میدهند، و برخی دیگر با سنگسار، درحالیکه کیفر سنگسار در قرآن وجود ندارد، و این قانون از دین یهود گرفته شده است.


نمونه دوم: برپایه سفارش قرآن مومنین باید سه بار در روز نماز بخوانند. ولی امروز مسلمان ها پنج بار در روز نماز میخوانند؛ زرتشتیان پنج بار در روز نماز میخوانند، از اینرو آیین پنج بار نماز خواندن در اسلام از زرتشتیان گرفته شده است. آیا اینها نمونه هایی از تاثیر پذیری اسلام از دین های دیگر نیست؟

بدینسان دین اسلام با تاثیر پذیری از فرهنگ های گوناگون آغاز شد و به شکل نو و امروزی درآمده است. ولی این ویژگی ها به دین اسلام اعتبار «دین حقیقی» را نمیدهد. همه این دگرگونی ها را به شکلی با دست بردن در حدیث و سنت به محمد نسبت می‌دهند که آغازی برای سُست کردن نظام خلیفه گری در اسلام است.