امروز در شركت بيكار بودم و شايد هم بيحال از كار زياد اين چند هفته ، شروع كردم به وبگردي و ناگهان وبلاگ خودم جلوي چشمم آمد. سيري كردم در نوشته هاي پيشين و عمق افكارم در گذشته و جالب بود برايم و خواستم قلمي و اثري تازه كنم به ياد گذشته.
واقعا موضوعات زيادي دارم براي نوشتن و فكر كردن، اما زندگي ديگر مجال هيچ تاملي براي تمركز و گماشتن فرصتي هر چند ناچيز نمي دهد. كار و زندگي و بچه و طي كردن راه تهران تا فرديس و همه و همه شده زندگي پر ازدحام من، من الي رغم ميل باطني بايد دوري كنم از اين وبلاگ.
نوشتم تا عهدي تازه كرده باشم با دنياي گذشته و شايد بجا آورم دوباره آنرا در زندگي آينده؛ چه، هر چه در روياي خود ببيني بوجود خواهي آورد در زندگيات ...!